آپلود عکس
دریاچه نئور منطقه ویلکیج - شهرستان نمین -استان اردبیل
ننه کران(  نونه کرانیم ) | بهمن ۱۳۹۹

ابن سینا؛ پزشک افسانه‌ای=از فرادید

ابن سینا؛ پزشک افسانه‌ای

ابن‌سینا به عنوان پزشک، آثار مهمی، چون «قانون در طب» دارد. این کتاب نه فقط در کشور‌های اسلامی، بلکه در اروپا مدت‌ها کتاب مرجع و آموزش پزشکی بوده است. او رساله‌های دیگری نیز در زمینه پزشکی دارد.

صفحه نخستفرهنگ و هنر

 

ابوعلی سینا

 

محسن آزموده| نگاهی به اختصار به زندگانی پرفراز و نشیب ابن‌سینا، چهره نامدار تاریخ تمدن و فرهنگ ایرانی- سلامی، نشانگر ناپایداری و بی‌ثباتی آن اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است که دانشمند فیلسوف ایرانی در آن می‌زیست.

جالب است که دوره حیات ابن‌سینا، عصر طلایی این تاریخ بی‌قرار محسوب می‌شود. بوعلی که برای بیش از هزار سال بزرگ‌ترین فیلسوف مسلمان و از نام‌آورترین دانشمندان ایرانی تلقی می‌شود، تنها پنجاه و هفت سال زندگی کرد و بخش قابل توجهی از زندگی‌اش خانه به دوش بود.

خواندنی ها

علی نصیریان؛ بزرگ آقای سینمای ایران

عباس صفاری؛ شاعری که کرونا خاموشش کرد

امین تارخ؛ مؤسس اولین مدرسه بازیگری در تهران

جواد بدیع‌زادگان؛ کیمیاگر موسیقی ایران

او مهم‌ترین نماینده سنتی است که امروز فلسفه اسلامی خوانده می‌شود، جریانی تا حدودی حاشیه‌ای در کنار کثیری از نحله‌ها و جریان‌ها و فرقه‌ها و مکاتب کلامی، عرفانی، فقهی و در مباحثه و منازعه دایمی با آن‌ها برای بقا. از یکسو پیروان ابن‌سینا می‌کوشیدند تا با شرح و دفاع از او، چراغ آنچه امروز- درست یا غلط- فلسفه اسلامی خوانده می‌شوند، روشن نگه دارند و از سوی دیگر، مخالفان این جریان، آشکار و پنهان، به عناوین مختلف به طرد و نفی و سرکوب آن می‌پرداختند.

 

نگاهی به متون عرفانی و غیرعرفانی سده‌های ششم و هفتم ه. ق به خوبی نشان‌دهنده نگاه منفی سایر جریان‌های فکری- سیاسی- اجتماعی به دیدگاه‌های فلسفی و در راس ایشان ابن‌سیناست. با این همه تلاش شاگردان و شارحان ابن‌سینا، در دل آنچه حسین معصومی‌همدانی، مکتب ابن‌سینا می‌خواند، توانست اندیشه‌های او را زنده نگه دارد، نه فقط در تمدن اسلامی که در ترجمه‌شان به زبان‌های اروپایی، به گونه‌ای که در تاسیس آنچه بعدا فلسفه جدید خوانده شد، اثرگذار باشد.

 

گفتار پیش رو، متن سخنرانی حسین معصومی‌همدانی، استاد نام‌آشنای فلسفه و تاریخ علم درباره جایگاه و اهمیت ابن‌سینا در تاریخ فلسفه است.

پزشک افسانه‌ای

ابن‌سینا به عنوان پزشک، آثار مهمی، چون «قانون در طب» دارد. این کتاب نه فقط در کشور‌های اسلامی، بلکه در اروپا مدت‌ها کتاب مرجع و آموزش پزشکی بوده است. او رساله‌های دیگری نیز در زمینه پزشکی دارد.

 

اما ابن‌سینا حتی در رساله‌های پزشکی نیز یک فیلسوف پزشک است، نه یک پزشک محض. داستان‌هایی راجع به پزشکی او از قدیم مطرح بوده که بسیاری اکنون به داستان‌های عامیانه بدل شده است، حتی مرحوم صبحی (فضل‌الله مهتدی) که زمانی در رادیو برای کودکان قصه می‌گفت، مجموعه‌ای از این داستان‌ها را با عنوان افسانه‌های بوعلی سینا فراهم کرده بود که برای بچه‌ها بسیار خواندنی است. او در این کتاب از طبابت‌ها و تشخیص‌های حیرت‌انگیز ابن‌سینا که غالبا افسانه است، روایت می‌کند.

 

این موضوع نشان می‌دهد که ابن‌سینا از قدیم، مورد توجه بوده و حول و حوش او مجموعه‌ای از افسانه‌ها ساخته شده است. ولی من در همه این داستان‌ها چیزی راجع به اینکه ابن‌سینا، جان خودش را برای نجات بیمارانش به خطر انداخته، ندیدم و بنابراین به نظرم باید از پزشکان امروز ما که در این دوران همه‌گیری کرونا، واقعا از جان گذشتگی می‌کنند، تقدیر فراوانی شود، به این اعتبار که چیزی بر آن فضایل پزشکی که تشخیص و درمان باشد، افزوده‌اند که همان از جان گذشتگی و تعهد حرفه‌ای تا پای جان است.

در جست‌وجوی علت اهمیت ابن‌سینا

بحث من بیشتر راجع به جایگاه ابن‌سینا در تاریخ فلسفه و اهمیت اوست. ابن‌سینا بین سال‌های ۳۷۰ تا ۴۲۸ هـ. ق. زندگی کرده است که دوران مهمی از تاریخ ایران و اسلام محسوب می‌شود. برای درک اهمیت این دوره از لحاظ علمی و فلسفی، می‌توان به سه چهره بزرگ علمی در تاریخ تمدن اسلامی اشاره کرد که هر سه در این دوره یعنی نیمه دوم قرن چهارم تا نیمه اول قرن پنجم هجری زندگی می‌کردند:

 

ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (۴۴۲-۳۶۲ هـ. ق.)، ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا و ابوعلی محمد بن حسن بن هیثم بصری (۴۳۰-۳۵۴ هـ. ق.). ابن‌سینا زندگی نسبتا کوتاهی داشته و اطلاعات ما راجع به اساتید او، یعنی کسانی که نزد ایشان فلسفه آموخته، زیاد نیست و در واقع بسیار کم است.

 

تصویری که ما از او داریم، بیشتر به عنوان فردی خودآموخته است و بنابراین نمی‌توان درباره جایگاهش در فلسفه یا حتی پزشکی، با توجه به اساتیدش سخن گفت. خود ابن‌سینا هم در ساختن این تصویر از خودش که فردی خودآموخته بوده، موثر است.

 

او در رساله‌ای که به عنوان «رساله سرگذشت» معروف است و بخش عمده‌ای از آن از زبان خود اوست، از دوستان و همکارش یاد می‌کند، اما از اساتید بحث چندانی نیست.


بنابراین برای تعیین جایگاه او در تاریخ فلسفه بیشتر باید به دنبال این بود که ابن‌سینا خودش را مدیون چه کسانی می‌داند، شیوه کارش چطور است، با چه کسانی موافق و مخالف است. آثار فلسفی ابن‌سینا بسیار زیاد است. فقط شفای او در چاپ قاهره ده جلد است.

 

از این ده جلد، چهار جلد به منطق، سه جلد به طبیعیات و یک جلد به متافیزیک اختصاص دارد. رساله‌های بسیار زیادی به ابن‌سینا نسبت داده شده که مشخص نیست همه متعلق به او باشد. تعیین اینکه کدام یک از این مجموعه عظیم متعلق به ابن‌سیناست، کار دشواری است که برای تعیین جایگاه او بسیار اهمیت دارد.


آثار ابن‌سینا در شرایط شخصی و حتی می‌توان گفت سیاسی و جغرافیایی مختلفی نوشته شده است. محیط زندگی ابن‌سینا، از شرق ایران تاریخی شروع شده و در حدود همدان متوقف شده است. بنابراین هیچ دلیلی نداریم که بگوییم او از همدان آن سوتر رفته است. آموزش فلسفی و پزشکی او - هر چه بوده- در این منطقه رخ داده است. بنابراین با اتفاقاتی که در سایر مناطق رخ داده، تماس غیرمستقیم داشته است.

فیلسوف ارسطویی، دنباله‌رو فارابی

برای تعیین جایگاه ابن‌سینا در فلسفه، دو نکته می‌توان گفت: نخست اینکه ابن‌سینا در فلسفه به هر حال به جریان ارسطویی تعلق دارد؛ دوم اینکه ابن‌سینا، هم از لحاظ مسائلی که به آن‌ها می‌پردازد، هم از حیث سبک کار و هم از منظر پاسخ‌هایی که به مسائل فلسفی می‌دهد، بیش از هر کس در میان فیلسوفان مسلمان، خودش را دنباله رو ابونصر محمد بن محمد بن طارخان فارابی (۳۳۹-۲۵۹ هـ. ق.) می‌داند. این دو، اجمالا مطالبی است که می‌توان راجع به موقعیت فلسفی ابن‌سینا گفت.

ارسطویی بودن به چه معنا؟

اما وقتی از ارسطویی بودن ابن‌سینا سخن می‌گوییم، باید در نظر داشته باشیم که خود مفهوم ارسطویی بودن هم مفهوم روشنی نیست، زیرا آموزش‌های ارسطو، ازدوران متاخر یونانی با آموزش‌های نوافلاطونی توام شده بود. این داستانی که از طریق خاورشناسان در میان ما بر سر زبان‌هاست که مسلمانان به اشتباه، آثار فلوطین (۲۷۰-۲۰۴ م.)، بنیانگذار مکتب نوافلاطونی را به ارسطو نسبت می‌دهند، درست نیست.

 

در واقع این آمیزش از شارحان یونانی ارسطو شروع شده بود که این‌ها شاید با یکی، دو استثنا، همه به مکتب نوافلاطونی تعلق داشتند. این کاری نیست که ابن‌سینا یا فارابی کرده باشند. این آمیزش قبلا در یونان و در دوران هلنیستیکی (یونانی مآبی)، یعنی دوران متاخر فلسفه یونان شروع شده بود و ابن‌سینا و پیش از او فارابی تا اندازه زیادی وارث این جریان بوده‌اند.

 

نسخه خطی کتاب قانوننسخه خطی کتاب قانون

شاگرد فارابی؟

نکته دیگر اینکه ابن‌سینا همچون استاد معنوی‌اش فارابی- فارابی مدت‌ها قبل از ابن‌سینا می‌زیسته و هیچ ارتباطی میان این دو نبوده و دلیلی ندارد بگوییم که ابن‌سینا نزد شاگردان فارابی درس خوانده باشد- اگرچه وارث جریان نوافلاطونی تفسیر ارسطوست، اما خودش مفسر ارسطو نیست.

 

یعنی ابن‌سینا با غالب فیلسوفان بزرگی که پیش از او زندگی می‌کردند، این تفاوت را دارد که متنی از ارسطو را بگیرد و بکوشد مشکلات آن را توضیح دهد. ما در عالم اسلام فیلسوف بزرگی، چون ابن رشد داریم که کار خودش را توضیح ارسطو می‌داند و تقریبا عمده آثارش به صورت شرح‌ها و تلخیص‌های آثار ارسطو است.

 

درحالی که اگرچه اساس فلسفه ابن‌سینا ارسطویی است، اما تقریبا عمده آثار مهمش، تاملاتی در حول آثار ارسطو و شارحان او و حتی نقد آنهاست. دنبال کردن این وجه اندیشه‌های ابن‌سینا برای پژوهشگران بسیار سخت است، زیرا در خیلی از موارد وقتی ابن‌سینا کسی را نقد می‌کند، از او اسم نمی‌برد و بدون ذکر نام به بیان نظر او و نقد آن می‌پردازد.

 

اخیرا با انتشار مجموعه پروژه بزرگی که یک محقق انگلیسی پارسی از هند، به تدریج در می‌یابیم که شارحان ارسطو چه کسانی بودند و ابن‌سینا به چه کسانی پاسخ می‌داده است. من در تحقیقی، به نقدی از ابن‌سینا به فردی برخوردم که مشخص نبود کیست.

 

سال‌ها بعد، رساله‌ای از فیلسوفی متعلق به قرن ششم میلادی پیدا شد که در عالم اسلام به عنوان یحیای نحوی مشهور است و معلوم شد نظری که ابن‌سینا نقد می‌کند، دیدگاه یحیای نحوی است.

ابن‌سینا شارح ارسطو نیست

سبک نویسندگی ابن‌سینا، متفاوت است. یعنی آثاری دارد که خیلی اندیشیده شده‌اند، مثل اشارات که به یک معنا شخصی‌ترین اثر اوست و آثاری هم دارد که نسبتا ساده‌تر هستند، مثل نجات که خلاصه شده برای استفاده گروه وسیع‌تری هستند. آثاری هم دارد که واقعا به قصد استفاده فیلسوفان نوشته شده که مهم‌ترین آن‌ها شفاست که واقعا اثری عظیم است.

 

نکته دیگر در آثار ابن‌سینا، این است که نه فقط خودش شارح ارسطو نیست و خودش را شارح او نمی‌داند، اگرچه به طور کلی خودش را ارسطویی می‌داند، بلکه با کسانی که کار فلسفه را صرفا شرح ارسطو می‌دانستند، موافق نیست. یعنی ابن‌سینا با فلاسفه‌ای که پایگاه‌شان بغداد بوده و خصوصیت قومی و مذهبی‌شان این بوده عمدتا مسلمان نبودند و بیشتر مسیحی بودند، خیلی خوب نیست.

 

این نکته از اشاراتی که به کار‌های این‌ها دارد، روشن می‌شود. مثلا در عبارتی می‌گوید، یکی از کسانی که عمرش را در فلسفه عوامانه‌ای که در بین مسیحیان بغداد رایج است، سپری کرده بود. یعنی دیدگاه او را متعلق به فلسفه‌ای همگانی‌تر و عامیانه‌تر می‌داند و فلسفه خودش را یک فلسفه حرفه‌ای تلقی می‌کرده است.

در برابر التقاطی‌ها

همچنین بنا به قرائنی می‌توان گفت که ابن‌سینا با کسانی که قبل از خودش بودند، چندان بر سر مهر نیست، مثل ابوعلی احمد بن محمد بن یعقوب مُسکویه رازی (۳۲۰یا ۴۲۱- ۳۲۶ هجری) یا بوالحسن محمد بن یوسف عامری (۳۸۱-۳۰۰ هـ. ق.) صاحب کتاب «السعاده و الاسعاد فی السیره الانسانیه» یعنی کسانی که می‌خواستند یک نوع فلسفه التقاطی درست کنند، می‌خواستند پاسخ نسبتا آسانی به مساله دین و فلسفه بدهند.

 

ابن‌سینا با این‌ها خوب نیست. یکی از تم‌های اصلی فلسفه ابن‌سینا که شاید بتوان گفت در جا‌هایی اوج کار او محسوب می‌شود، این است که به نحوی در داخل سیستم فلسفی خودش جایی برای مفهوم نبوت پیدا کند.

 

این کوشش‌ها را کسانی، چون ابن مسکویه و ابوالحسن عامری نیز صورت می‌دادند، اما به نظر ابن‌سینا، تلاش این‌ها جدی نیست و با این نوع کوشش، موافق نیست. به هر حال این‌ها خطوط اصلی اهمیت جایگاه ابن‌سینا در فلسفه است؛ بدون اینکه بخواهم وارد نظریات خاص ابن‌سینا در مسائل مختلف بشوم.

 

ابن سینا

شاگردان ابن‌سینا

اما نکته دیگری که در سرگذشت ابن‌سینا اهمیت دارد، این است، با آنکه ما استادان ابن‌سینا را نمی‌شناسیم، بعضی از شاگردان او را می‌شناسیم، از جمله ابوعبداللّه محمد بن احمد معصومی اصفهانی (وفات ۴۵۰ هـ. ق.)، ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان سالاری (وفات در ۴۴۶ هـ. ق.) و...

 

این‌ها کسانی هستند که فلسفه ابن‌سینا را به تدریج رواج دادند. ما شخص فارابی را به عنوان یک چهره بزرگ داریم، اما نمی‌دانیم اگر ابن‌سینا بعد از فارابی نمی‌آمد، چه چیز از فارابی به عنوان فیلسوف باقی می‌ماند. آثار فارابی نسبت به آثار ابن‌سینا، بسیار موجزتر است و به اندازه آثار ابن‌سینا، سیستماتیک (نظام مند) نیست. اما ابن‌سینا فلسفه‌ای ساخت که این فلسفه می‌توانست آموخته و تدریس شود.

 

از اینجاست که مفهوم فلاسفه اسلام و نه فلسفه اسلامی پیدا می‌شود. البته قبل از آن هم عده زیادی از فلاسفه مسلمان بودند، اما بسیاری هم مسیحی یا یهودی یا... بودند. اما از آنجا که خودشان را عمدتا شارح ارسطو می‌دانستند، یا کسانی بودند مثل مسکویه و ابوالحسن عامری که یک فلسفه التقاطی درست می‌کردند، فلسفه این‌ها رنگ خاص اسلامی نداشت.

مکتب ابن‌سینا

فیلسوفان اولا یک گروه اجتماعی بودند که به عمده مذاهبی که در آن زمان وجود داشته، تعلق داشتند. ثانیا چنان نبود که فلسفه‌شان به صورت سیستماتیک به مسائل بپردازد. اما کمی بعد از ابن‌سینا شاهدیم که شاگردان او یک فعالیت وسیع فلسفی را شروع می‌کنند که عمده این فعالیت در مرکز و شرق ایران انجام می‌شود.

 

درست است که خود ابن‌سینا از شرق ایران بود و احیانا در آنجا آموزش‌های فلسفی دیده بود، قطعا آنجا مدارس یا مکاتبی بوده است، اما در آن زندگی پرماجرایی که احتمالا با آن آشنا هستید، بیشتر دوران کاری‌اش را در مرکز و غرب ایران سپری کرد. اما شاگردانش عمدتا به طرف شرق ایران رفتند.

 

از بین شاگردان ابن‌سینا، کسانی مثل بهمنیار- که خودش از یک خانواده زردشتی بود و به احتمال زیاد خودش هم زردشتی بود- به ترویج فلسفه او پرداختند. بهمنیار احتمالا نخستین کسی است که تلاش کرده بر‌اساس آثار ابن‌سینا متنی بنویسد که سهل‌الوصول‌تر باشد. حاصل کتاب‌التحصیل است. بعد شاگرد بهمنیار، ابوالعباس لوکری، همین کار را ادامه می‌دهد.

 

در شرق ایران، یعنی در منطقه خراسان و بیهق و منطقه‌ای که الان مرز غربی خراسان قدیم تلقی می‌شود، بنا به شهادت کتاب‌های تاریخ فلسفه، به خصوص کتاب تاریخ حکماء‌الاسلام مشهور به ابن فُندُق مورخ و ادیب قرن پنجم هـ. ق، عده زیادی مطرح می‌شوند که در واقع متخصص فلسفه ابن‌سینا بودند.


بنابراین شاید بتوان گفت که ابن‌سینا اولین کسی است که در جهان اسلامی- ایرانی یک مکتب منسجم فلسفی تاسیس می‌کند که در آن رابطه استاد- شاگردی پیدا می‌شود.

 

به همین دلیل است که تا ابن‌سینا، می‌توانیم سلسله فلاسفه و حکما را از شاگرد به استاد دنبال کنیم. ابوالحسن بیهقی صراحتا می‌گوید این ابوالعباس لوکری که خودش اهل منطقه‌ای در افغانستان امروز بود، در انتشار فلسفه ابن‌سینا در خراسان نقش بسیار موثری داشت.

 

بنابراین به یک معنا می‌توان گفت، اگرچه ابن‌سینا خودش وارث فارابی است و بسیاری از مسائل را از فارابی گرفته و سبک فلسفه‌اش، از فارابی اخذ شده، ضمن آنکه فلسفه سیاسی نزد ابن‌سینا، هیچ‌گاه به غلظت و شدت فارابی مطرح نمی‌شود، اما به هر حال مسائلی، چون مساله نبوت که مسائلی جدید بودند و به هر حال در یک جامعه مذهبی مطرح می‌شدند، اگرچه با فارابی یک نوع فرمولاسیون (صورت‌بندی) دقیق فلسفی پیدا می‌کنند، اما صورت‌بندی نهایی آن‌ها تا قرن‌ها از ابن‌سیناست و انتشار این مطالب، از اوست. حتی مخالفین این آدم‌ها نیز به این نکته توجه داشتند.


مثلا حکیم سنایی (۵۴۵-۴۷۳ هـ. ق) می‌گوید: «یارب مر سنایی را سنایی ده تو در حکمت/ چنان کز وی به رشک آید روان بوعلی سینا». یعنی گویی بوعلی سینا مظهر یک تفکر عقلانی است که مثلا عده‌ای از عرفا مثل سنایی آن را نمی‌پسندیدند.

 

یعنی وقتی می‌خواستند اسم فیلسوف را بیاورند، نام ابن‌سینا را ذکر می‌کردند. انوری شاعر (درگذشته ۵۷۵ هـ. ق) می‌خواهد شاعران را به عنوان افرادی که دریوزگی می‌کنند و مدح این و آن می‌کنند، معرفی و نقد کند، می‌گوید: «رو شفای بوعلی می‌خوان، نه ژاژ بحتری». یعنی شاعر بزرگ عرب، بحتری را در مقابل فیلسوف مسلمان می‌گذارد.

 

یا ابوالحسین محمد بن احمد بن جبیر (۶۱۴-۵۴۰ ق) سیاح و جغرافیدان اندلسی که به تعبیر امروزی انسانی قشری بوده و با فلسفه مخالف بوده، دو بیت به زبان عربی دارد و می‌گوید:

 

در دوران ما یک فرقه‌ای ظاهر شده که ظهور این فرقه برای زمانه ما شوم است و این‌ها در دین جز به چیزی که ابونصر و ابن‌سینا آورده باشد، اعتقاد ندارند. یعنی ابن جبیر، در وطن خودش یا در سفری که به شرق داشته، اسم ابن‌سینا را شنیده بوده و او را مظهر فیلسوفان مسلمان تلقی کرده است.


همچنین می‌بینیم که وقتی ابن رشد (۵۹۵-۵۲۰ هـ. ق.) می‌خواست پاسخ امام محمد غزالی (۵۰۵-۴۵۰ هـ. ق.) را بدهد، می‌گوید، این حرف‌هایی که تو می‌زنی، درست است، اما در نظر داشته باش که این حرف‌ها، سخنان ارسطو نیست، بلکه این‌ها مطالبی است که فارابی و ابن‌سینا مطرح کرده‌اند و با آن‌ها ارسطو را خراب کرده‌اند! یعنی این‌طور می‌کوشد جواب بدهد.

ابن‌سینا واضع یک جریان آکادمیک

به طور خلاصه اگر بتوان جریانی آکادمیک را در نظر گرفت که به تعبیر امروزی، یک جریان آکادمیک تلقی شود و حاصل تاملات شخصی افراد در گوشه خانه شان نباشد، یعنی متن و کتاب داشته باشد و آموخته شود و این آموزش تکرار شود و مکتب تشکیل شود، این اتفاق واقعا به یک معنی از ابن‌سینا شروع می‌شود.

 

یعنی از فیلسوفی که ما واقعا استادان او را نمی‌شناسیم، اما شاگردانش را تا اندازه زیادی می‌شناسیم. این مکتب است که بعدها، در سرنوشت فلسفه قرون وسطا به خصوص بسیار تاثیر می‌گذارد، از طریق به‌خصوص ترجمه شفای ابن‌سینا. این تحریر سیستماتیک فلسفه، در فلسفه قرون وسطای مسیحی بسیار موثر است، همچنین در طرح پرسش‌های جدید در فلسفه آن زمان نیز موثر است.

 

همین الان پروژه چاپ ترجمه لاتینی شفا سال‌هاست ادامه دارد و تاکنون قریب به بیش از بیست جلد آن به چاپ رسیده و هنوز پایان نپذیرفته است. ابن‌سینا در کنار ابن رشد، کسانی هستند که از طریق ترجمه آثارشان به لاتینی (در مورد ابن رشد گاهی ترجمه به عبری) در تحول فلسفی اروپا بسیار موثر بودند و نقش داشتند.

ابن‌سینا فیلسوفی مستقل و بزرگ

اهمیت این موضوع از این حیث است که در تاریخ فلسفه، تصور رایج و شایع این بود که ما یک فلسفه قدیم داریم و بعد فردی به اسم دکارت (۱۶۵۰-۱۵۹۶ م.) می‌آید و به کلی فلسفه جدیدی ایجاد می‌کند. این نگاه قالب و کلیشه‌ای، الان مورد تردید قرار گرفته است و عده زیادی از مورخین فلسفه، قائل به یک نوع پیوستگی میان فلسفه جدید و فلسفه قرون وسطی قائل هستند.

 

از این حیث آنچه به عنوان فلسفه مسیحی قرون وسطی معروف است، یک عنصر خیلی قوی ابن‌سینایی و ابن رشدی دارد، هم از حیث تاثری که از این دو متفکر گرفته و هم از منظر پاسخ‌هایی که متفکران مسیحی در نقد و پاسخ به این دو متفکر ارایه کرده‌اند.


خلاصه اینکه ما باید این مفهوم را که فیلسوف، انسانی است که صبح از خواب بیدار می‌شود و افکار عمیقی به ذهنش می‌آید را از ذهن‌مان بیرون کنیم. فیلسوف کسی است که در یک فضایی که مسائل فلسفی پیشاپیش در آن مطرح است، پرورش می‌یابد و به این مسائل فکر می‌کند.

 

او آموزش می‌بیند، آموزش می‌دهد و می‌نویسد. حتی امکان دارد همه افکار او تازه نباشد و بخش کوچکی از اندیشه‌های او تازگی داشته باشد.

 

اما امکان دارد این بخش کوچک از افکار او، خیلی موثر واقع بشود و تازه باشد. اما برای همین بخش کوچک موثر و تازه نیز فیلسوف تا حد زیادی متکی به اندیشه‌هایی است که قبل از او مطرح شده است. به همین دلیل احتمالا این فیلسوف متعلق به یک مکتبی است، اگرچه ممکن است آن مکتب را نقد کند.

 

ابن‌سینا در بسیاری از موارد، در طرح برخی از مسائل طبیعی می‌گوید من از دوستان مشایی‌ام یک کلمه حرف حساب در این زمینه نشنیده‌ام! یعنی در برخی مسائل تا این اندازه منتقد آرای فیلسوفان مشایی بوده است. او در بسیاری موارد در منطق و طبیعیات از دیدگاه‌های آن‌ها تجاوز کرده است.

 

در الهیات که دیگر بحث مفصل و جداگانه‌ای است. اما به هر حال، این ایده که ابن‌سینا شارح ارسطو بوده، دیدگاه درستی نیست.

 

ابن‌سینا فیلسوفی است که مثل همه فیلسوفان، متکی بر یک سنتی موجود است که در آن سنت تصرف کرده و مسائل جدید و راه‌حل‌های جدید ارایه کرده است و از این حیث می‌توان او را یک فیلسوف بزرگ و درخور توجهی دانست.

منبع: روزنامه اعتماد

موجوداتی که رنگ خونشان قرمز نیست=از فرادید

موجوداتی که رنگ خونشان قرمز نیست

در حالی که، مارمولک‌ها مقدار بسیار بالایی از بیلیوردین در رگ‌های خود دارند که بیش از هموگلوبین است و باعث می‌شود خون آن‌ها سبز شود.

دانستنی‌ها

 

اکثر حیوانات مهره دار خون قرمز در رگ‌هایشان وجود دارد، اما در بعضی از حیوانات رنگ خون متفاوت است و قرمز نیست. پروتئین هموگلوبین تا حدی از اتم آهن ساخته شده و از آنجا که تعداد گلبول‌های قرمز به مراتب از تعداد سایر اجزای موجود در خون انسان مانند پلاکت‌ها و گلبول‌های سفید خون بیشتر است، خون انسان قرمز به نظر می‌رسد.

با این حال، اگرچه بسیاری از موجودات زنده خون قرمز دارند، اما موجودات دیگر دارای خون‌هایی با رنگ‌های عجیب هستند، از آبی تا سبز و گاهی بنفش.

خواندنی ها

تصاویر/ حالِ ناخوش هیرمان تنها شیر نر ایرانی

شیوع آنفلوانزای پرندگان در کشور؛ چه اتفاقی می افتد؟

چرا سگ‌ها استخوان را دفن می‌کنند؟

 

مارمولک

 

خزندگان و مارمولک‌های گرمسیری با خون سبز: گینه نو زیستگاه گونه‌های بسیاری از مارمولک‌ها و خزندگان گرمسیری با خون سبز لیمویی است. به همین دلیل، زبان‌ها، ماهیچه‌ها و استخوان‌های این مارمولک‌ها همگی در طیف‌های مختلف سبز هستند.

این خزندگان مانند انسان دارای گلبول‌های قرمز غنی از هموگلوبین هستند، اما این گلبول‌ها برای همیشه دوام ندارند و هنگامی که تجزیه می‌شوند ترکیبی به نام بیلیوردین سنتز می‌شود که یک محصول رنگدانه سبز است. مهره داران این ترکیبات را برای اثرات مضر از گردش خارج می‌کنند.

 

در حالی که، مارمولک‌ها مقدار بسیار بالایی از بیلیوردین در رگ‌های خود دارند که بیش از هموگلوبین است و باعث می‌شود خون آن‌ها سبز شود.

 

ماهی تمساح
ماهی تمساح یخی با خون شفاف: ماهی تمساح در آب‌های اقیانوس اطراف قطب جنوب، جایی در دمای زیر نقطه انجماد آب شیرین زندگی می‌کنند و می‌تواند هر مهره دار دیگری را از بین ببرد.

در آب‌های بسیار سرد، خون غنی از هموگلوبین می‌تواند به طور خطرناکی غلیظ شود. به همین دلیل، موجوداتی که در چنین شرایطی زندگی می‌کنند، گلبول قرمز ندارند، مانند ماهی تمساح یخی، که هیچ درصدی از گلبول‌های قرمز ندارند، که باعث می‌شود خون آن‌ها کاملا شفاف و بی رنگ شود!

 

هشت پا
هشت پا و خرچنگ نعل اسب با خون آبی: بسیاری از موجودات خوشه دار از پروتئینی برای جایگزینی هموگلوبین به نام هموسیانین استفاده می‌کنند. هر دو پروتئین قادر به انتقال اکسیژن هستند. برخلاف هموگلوبین، هموسیانین به مس متصل می‌شود و نه آهن و باعث تغییر رنگ خون به جای قرمز به آبی می‌شود.

لیست ارگانیسم‌های وابسته به هموسیانین طولانی است و شامل عنکبوت‌ها، عقرب‌ها و برخی از نرم تنان مانند هشت پا است. از آنجا که خرچنگ نعل اسب یک خرچنگ کاملاً پیشرفته نیست، بلکه یک خانواده عنکبوت است، همچنین دارای خون آبی است که سرشار از هموسیانین است.

 

سوسک
سوسک با رنگ زرد خون: حشرات کوچک از جمله سوسک‌ها خون زرد دارند. دلیل این که این رنگ مشخص را دارند این است که اکثر حشرات اکسیژن را به شکلی متفاوت از انسان و موجودات مهره دار پردازش می‌کنند. در جایی که حشرات از ماده‌ای به نام همولنف برای انتقال اکسیژن به جای هموگلوبین که ماده‌ای زرد است استفاده می‌کنند.

 

کرم خاکی
کرم‌های خاکی: درست است که رنگ قرمز رنگ طبیعی خون کرم‌ها، مگس‌ها، کک‌ها، لارو‌ها و ... است، اما مشخصه‌ای که آن را از رنگ خون انسان متمایز می‌کند این است که هموگلوبین در داخل گلبول‌های قرمز خون وجود ندارد بلکه در مایعات بدن حل می‌شود.

منبع: باشگاه خبرنگاران

آنفولانزا تقریباً محو شده است=از فرادید

آنفولانزا تقریباً محو شده است

آخرین‌باری که میزان ابتلا به آنفولانزا تا این حد کاهش یافته بود سال ۱۸۸۸ و پیش‌از همه‌گیری آنفولانزا بین سال‌های ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۰ بود.

مجله زندگیی سلامت

 

آنفولانزا «تقریباً محو شده است»

فرادید| مردم کمتری به ویروس آنفولانزا مبتلا می‌شوند که نسبت به هر زمان دیگری طی ۱۳۰ سال گذشته بی‌سابقه است.

به گزارش فرادید به نقل از دیلی‌میل، با کاهش ۹۵‌درصدی مبتلایان به این ویروس، کارشناسان می‌گویند به نظر می‌رسد که این ویروس «تقریباً از روی زمین محو شده است».

خواندنی ها

بعد از تزریق واکسن کرونا چه اتفاقی می‌افتد؟

علائم گونه جدید بیماری کرونا: گلودرد، سرفه و خستگی مفرط

۵ روز حیاتی که منجر به همه‌گیریِ جهانی گرونا شد؛ آیا همه‌گیری قابل کنترل بود؟


در هفته دوم ژانویه که به‌طور معمول بدترین زمان برای این ویروس فصلی است، تعداد افرادی که با علائم شبه-آنفولانزا به پزشکان مراجعه کردند ۱.۱ در هر ۱۰۰۰۰۰ نفر بود؛ این‌درحالیست که میانگین ۵‌سال گذشته نشان می‌داد که از هر ۱۰۰۰۰۰ نفر ۲۷ نفر به این ویروس مبتلا می‌شوند.


جان مک‌کالی، مدیر مرکز همانگی سازمان بهداشت جهانی مربوط به تحقیقات در حوزه آنفولانزا و یکی از کارشناسان مطرح در زمینه این بیماری می‌گوید: «آخرین‌باری که میزان ابتلا به آنفولانزا تا این حد کاهش یافته بود سال ۱۸۸۸ و پیش‌از همه‌گیری آنفولانزا بین سال‌های ۱۸۸۹ تا ۱۸۹۰ بود.»


گفته شده یکی از دلایل کاهش مبتلایان به آنفولانزا اقدامات بهداشتی‌ای است که برای مبارزه با کووید ۱۹ انجام می‌شود.


منبع: The Daily Mail
ترجمه: سایت فرادید

ادامه نوشته

چه ساعاتی از روز برای ورزش کردن مناسب‌تر است؟=از فرادید

چه ساعاتی از روز برای ورزش کردن مناسب‌تر است؟

برطبق نتایج یک آزمایش ورزش کردن در ساعات بعدازظهر در مقایسه با صبح برای مردانی که در معرض دیابت نوع دوم هستند می‌تواند مفیدتر باشد؛ زیرا نتایج آزمایش قند خون این افراد نشان می‌دهد که ورزش کردن در بعدازظهر باعث کنترل قند خون شده و چربی شکمی را بیشتر از بین می‌برد.

مجله زندگی راهنما

 

چه ساعاتی از روز برای ورزش کردن مناسب‌تر است؟

فرادید| آیا واقعاً ورزش کردن در ساعت‌های خاصی برای بدن مفیدتر است؟

به گزارش فرادید به نقل از نیویورک تایمز، نتایج یک مطالعه درباره زمان‌بندی ورزش و سلامت سوخت‌وساز بدن می‌گوید حداقل برای برخی از افراد پاسخ به این پرسش «آری» است.

خواندنی ها

شخصیت خوابیدنِ‌تان با کدام حیوان مطابقت دارد؟

مختل شدنِ مفهوم «زمان» در عصرِ کووید-۱۹ یک همه‌گیریِ جهانی است

قرنطینه با پوست چه می‌کند؟

شناخت‌درمانی بر مبنای ذهن-آگاهی چیست و چطور عمل می‌کند؟


این مطالعه که بر روی مردانِ درمعرض دیابت نوع دوم انجام شد نشان داد آن‌هایی که بعدازظهر ورزش کرده بودند در مقایسه با کسانی که همان ورزش‌ها را در ساعات اولیه صبح انجام داده بودند، سوخت‌وساز سالم بدن‌شان را بسیار بیشتر بالا برده بودند.


نتایج این پژوهش به شواهد رو‌به‌افزایشی که نشان می‌دهد زمان ورزش کردن می‌تواند منفعت بردن از ورزش را چندبرابر کند می‌افزاید.


دانشمندان خیلی وقت است نشان داده‌اند که زمان‌بندی روز‌های ما بر کیفیت سلامت‌مان اثر می‌گذارد. مطالعاتی که روی انسان‌ها و حیوانات انجام شده است نشان می‌دهد که هر بافتی در بدن ما و حیوانات دارای نوعی ساعت مولکولی است که در واکنش به پیام‌های زیستیِ مرتبط با قرار گرفتنِ روزانه در معرض نور، غذا و خواب زنگش به صدا درمی‌آید.


این ساعت‌های سلولی سپس در هنگام تقسیم‌ِ سلولی، سوخت‌رسانی و بیان ژن به تنظیم‌شدنِ ما کمک می‌کنند. این ساعت‌ها با سبک زندگی ما تنظیم می‌شوند و بر اساس آن ریتم‌های شبانه‌روزی چندگانه را در بدن ما ایجاد می‌کنند که این ریتم‌ها دمای بدن، سطح هورمون‌ها، قند خون، فشار خون، نیروی عضلانی و سایر سیستم‌های زیستی ما را در طول روز دچار فراز و فرود می‌کنند.


علم ریتم شبانه‌روزی همچنین نشان می‌دهد که ایجاد اختلال در الگو‌های شبانه‌روزیِ ۲۴‌ساعته می‌تواند سلامت ما را به خطر بی‌اندازد. برای مثال افرادی که در شیفت‌های شبانه کار می‌کنند و عادات خوابیدن‌شان دچار اختلال شده است، بیشتر از سایرین در معرض مشکلات متابولیسمی مانند چاقی و دیابت نوع دوم هستند.


همین امر برای کسانی که شب‌ها دیروقت و خارج از ساعت معمول شام می‌خورند، صادق است. دراین‌میان، تحقیقات امیدوارکننده زیادی تاکنون نشان داده‌اند که دستکاری زمان خواب و غذا خوردن می‌تواند به بهبود سلامت متابولیسمی کمک کند. اما بیشتر این تحقیقات بر زمان غذا خوردن و خوابیدن تمرکز کرده‌اند. اینکه آیا زمان و چگونگی ورزش کردن هم می‌تواند بر سلامت متابولیسمی اثر داشته باشد تاکنون چندان مشخص نشده بود.


برخی می‌گویند که ورزش صبحگاهی چربی‌سوزی و کاهش وزن را تقویت می‌کند. اما این آزمایش‌ها اغلب زمان صبحانه و سایر وعده‌های غذایی و همینطور ورزش را دستکاری می‌کنند که همین باعث می‌شود اثرات شبانه‌روزی ورزش مشخص نشود. همچنین این پژوهش‌ها اغلب این پژوهش‌ها بروی داوطلبان سالمی که مشکلات متابولیسمی نداشتند، انجام شده است.


یک مطالعه جنجالی که در سال ۲۰۱۹ انجام شد، نشان داد مردانی با دیابت نوع دوم که در جلسات بعدازظهر «تمرینات ورزشی باشدت‌بالا در فاصله‌های زمانی کوتاه» high-intensity interval انجام داده بودند، بعد از ۲‌هفته قند خون‌شان به طرز چشمگیری تحت کنترل درآمده بود. این‌درحالیست که اگر همین تمرین‌های ورزشی را در جلسات صبح انجام می‌دادند قند خون‌شان به طرز ناسالمی افزایش پیدا می‌کرد.


این تحقیق توجه پاتریک شراونِ، پروفسور رشته تغذیه و علوم حرکتی در مرکز پزشکی دانشگاه ماستریخت در هلند را به خود جلب کرد. او و همکارانش مدت‌های طولانی درباره اثر ورزش متعادل بر دیابت نوع دوم مطالعه می‌کردند، اما در تحقیقات خود نقش زمان‌بندی ورزش را در نظر نگرفته بودند.


او با مطالعه این پژوهش تصمیم گرفت این نکته را بررسی کند که آیا تمرین‌های ورزشی با شدت متوسط در زمان‌بندی‌های متفاوت همان اثری را بر متابولیسم افراد خواهد داشت که ورزش‌های شدید در فاصله‌های زمانی کوتاه؟ آن‌ها برای انجام این پژوهش داده‌های آماده داشتند. چند سال پیش او و همکارانش از مردان بزرگسالی که در معرض خطر دیابت نوع دوم بودند خواسته بودند به مدت ۱۲ هفته و هر هفته ۳ بار در آزمایشگاه آن‌ها دوچرخه ثابت بزنند، در همین حال محققان سلامت متابولیسمی آن‌ها را با دقت تحت نظر داشتند.


دانشمندان همچنین به صورت اتفاقی ساعات حضور دوچرخه‌سواران در آزمایشگاه را در آن زمان ثبت کرده بودند. شراون و همکارانش داده‌های ۱۲ مردی که بین ساعت ۸ تا ۱۰ صبح در محل آزمایشگاه حضور پیدا کرده بودند را با داده‌های ۲۰ مرد دیگر که همیشه بین ساعت ۳ تا ۶‌بعدازظهر ورزش کرده بودند، مقایسه کردند.


آن‌ها متوجه شدند که مزایای ورزش بعدازظهر با قطعیت از مزایای ورزش صبح بیشتر است. مردانی که بعدازظهر رکاب زده بودند بعد از ۱۲ هفته حساسیت انسولینی بهتری نسبت به مردانی داشتند که صبح‌ها ورزش کرده بودند؛ حساسیت انسولینی بهتر به این معنی بود که آن‌ها توانایی بیشتری برای کنترل قند خون داشتند.


همچنین با اینکه هر دو گروه تمرین‌های ورزشی یکسانی انجام داده بودند، اما آن‌هایی که بعدازظهر ورزش کرده بودند نسبت به کسانی که صبح ورزش کرده بودند، چربی بیشتری را در ناحیه شکمی از دست داده بودند.


دکتر شراون می‌گوید: «من معتقدم که ورزش کردن در هر ساعتی بسیار بهتر از ورزش نکردن است. اما این مطالعه نشان می‌دهد که ورزش کردن در ساعات بعدازظهر برای افرادی که دچار اختلالات متابولیسمی هستند بسیا مفیدتر بوده است.»


این مطالعه که در نشریه فیزیولوژیکال ریپورتس منتشر شده فقط برر وی مردان تمرکز داشته و ممکن است واکنش متابولیسمی زنان متفاوت با مردان باشد.


محققان همچنین درباره مکانیسمی که منجر به بهتر بودن ورزش بعدازظهر برای متابولیسم افراد می‌شود، تحقیقات انجام ندادند. دکتر شراون می‌گوید بر این باور است که ورزش متعادل در ساعات بعدازظهر ممکن است بر غذایی که در ساعات عصرگاهی مصرف می‌کنیم اثر بگذارد و «به متابولیسم آخرین غذایی که مردم پیش از رفتن به رختخواب مصرف می‌کنند، کمک می‌کند.»


این کار بدن ما را در طول شب در وضعیت ناشتا قرار می‌دهد که باعث هماهنگی بین ساعت بدن، متابولیسم و تنظیم سلامتی می‌شود.


او و تیمش امیدوار هستند که در تحقیقات بعدی اثرات ورزش کردن در ساعات بعدازظهر را در سطح مولکولی بررسی کنند و به این سوال پاسخ بدهند که آیا ساعت صرف ناهار و شام هم همین نتیجه را خواهد داشت. آن‌ها همچنین به دنبال پاسخ به این پرسش هستند که آیا ورزش عصرگاهی فواید ورزش بعدازظهر را تقویت می‌کند یا فواید آن را کاهش می‌دهد و منجر به بدخوابی می‌شود؟


در نهایت شراون می‌گوید بهترین رژیم ورزشی برای ما آن است که با «روزمرگی» و «علاقه‌مندی‌های» ما مطابقت داشته باشد. زیرا ورزش در هر ساعتی از روز مفید است – البته به شرط آنکه آن را پیوسته انجام دهید.


منبع: New York Times
ترجمه: سایت فرادید

با رژیم معکوس می‌توان زیاد خورد و وزن کم کرد؟!=از فرادید

با رژیم معکوس می‌توان زیاد خورد و وزن کم کرد؟!

یک‌چهارم از وزنی که ما در رژیم‌های غذاییِ کم‌کالری از دست می‌دهیم مربوط به از دست رفتنِ ماهیچه‌هایمان است. از‌دست‌رفتن ماهیچه‌ها به این معنی است که میزان کالری‌ای که ما در مجموع نیاز داریم به طرز چشمگیری کاهش پیدا می‌کند و باعث می‌شود که ما بسیار سریعتر از دوران قبل از رژیم وزن اضافه کنیم. «آن‌هایی که به این موفقیت دست پیدا می‌کنند کل سبک زندگی خود را تغییر می‌دهند که یعنی صرفاً دستکاری غذایی که می‌خورید نیست که اهمیت دارد.»

مجله زندگی یسلامت

 

رژیم معکوس

فرادید| آنقدر عالی به نظر می‌رسد که انگار حقیقت ندارد: برنامه‌ای که به شما اجازه می‌دهد زیادتر بخورید، اما همچنان در مسیر وزن‌کم‌کردن باشید. تعجب‌آور نیست که این رژیم که با عنوان «رژیم معکوس» شناخته شده، هر روز در شبکه‌های اجتماعی طرفداران بیشتری کسب می‌کند و باعث شده بسیاری در برنامه‌های غذایی پیشین خود تجدید نظر کنند.

به گزارش فرادید به نقل از دیلی میل، تصاویری از بشقاب‌های پر از پنیر، چیپس، برگر، غذا‌های کبابی و انواع خورشت را در بین سلفی‌هایِ طرفداران این رژیم در شبکه‌های اجتماعی می‌توان مشاهده کرد. اما این دستور‌های غذایی چیزی نیست که در رژیم‌های لاغری معمول باشد.

براساس این رژیم غذایی، شما ابتدا باید از طریق کمتر خوردن و بیشتر ورزش کردن وزن کم کنید. اما بعد از آنکه به وزن هدف رسیدید، با رعایت احتیاط، باید به مدت ۳ ماه هر هفته کالری روزانه خود را بین ۵۰ تا ۱۰۰ کالری افزایش دهید. این میزان کالری معادل یک تکه نان یا یک عدد تخم‌مرغ است.


بر اساس طرفداران رژیم‌های معکوس، این روش کمک می‌کند مشکلی که اغلب رژیم‌گیرندگان با آن مواجه‌اند، برطرف شود؛ و آن مشکل این است که آن‌ها به محض آنکه بعد از یک رژیم غذایی به قدر قبل از رژیم خود غذا مصرف می‌کنند، به سرعت به وزن قبلی برمی‌گردند.


بیشتر بخوانید:

کووید ۱۹: رژیم غذایی ۲‌هفته‌ای برای آن‌ها که اضافه وزن دارند

خط بطلان یک پروفسور بر افسانه‌های غلط و گاه خطرناکِ رژیم‌های غذایی


اما اگر کالری روزانه را به تدریج در بدن افزایش دهید به بدنتان کمک می‌کنید تا چربی را سریعتر بسوزاند و درواقع کاهش وزن همچنان در بدن شما تداوم خواهد داشت. طرفداران این نوع رژیم غذایی مدعی هستند که در پایان این دوره فرد حتی می‌تواند یک غذای کامل با کالری اضافی مصرف کند.

 

رژیم معکوس: اگر کالری روزانه را به تدریج در بدن افزایش دهید به بدنتان کمک می‌کنید تا چربی را سریعتر بسوزاند. 

 

این رژیم غذایی بر اساس این نظریه است که می‌گوید افزایش تدریجی غذای روزانه باعث افزایش تدریجی میزان هورمون «سیری» شده و همزمان توده ماهیچه‌ای را افزایش می‌دهد. نکته آن است که توده ماهیچه‌ای بیشتر از چربی‌های ذخیره‌شده در بدن، کالری می‌سوزاند. نتیجه نهایی آن است که بدن «می‌آموزد» کالری بیشتری بسوزاند.


ممکن است عجیب به نظر برسد، ولی عجیب‌تر آن است که علم این نظریه را تأیید می‌کند. آنچه ما به طور کلی به آن وزن می‌گوییم، با یک معادله ساده تعیین می‌شود: کالری دریافتی در مقابل کالری مصرفی.


همه ما به مقدار مشخصی از کالری نیاز داریم تا مغز، قلب، سایر اندام‌ها و بافت‌هایمان در سلامت کامل کار کنند. بنابراین، حتی اگر ورزش نکنیم، باز هم به انرژی نیاز داریم؛ و هرچه ماهیچه‌های بزرگتری داشته باشیم، برای حرکت کردن به انرژی بیشتری نیاز خواهیم داشت.


اما وقتی با هدف وزن‌کم‌کردن مصرف کالری خود را کاهش می‌دهیم، بدن ما فقط چربی‌هایی که هم‌اکنون در بدنمان «ذخیره‌شده» را «نمی‌سوزاند»؛ بلکه همچنین بافت ماهیچه‌ای را تجزیه می‌کند تا از انرژی آن استفاده کند.


بر اساس مطالعاتی که انجام شده است، یک‌چهارم از وزنی که ما در رژیم‌های غذاییِ کم‌کالری از دست می‌دهیم مربوط به از دست رفتنِ ماهیچه‌هایمان است. از‌دست‌رفتن ماهیچه‌ها به این معنی است که میزان کالری‌ای که ما در مجموع نیاز داریم به طرز چشمگیری کاهش پیدا می‌کند و باعث می‌شود که ما بسیار سریعتر از دوران قبل از رژیم وزن اضافه کنیم.


بدتر از آن اینکه، وقتی رژیم می‌گیریم مغز سیگنال‌هایی می‌فرستد تا سطح گرلین - هورمونی که در هنگام گرسنگی ترشح می‌شود و میل به غذا خوردن را در فرد ایجاد کند - افزایش یابد و درعوض میزان لپتین -هورمونی که در هنگام احساس سیری در بدن تولید می‌شود - کاهش پیدا کند.


دانشمندان فکر می‌کنند این یک ابزار تکاملی است که از بدن ما در برابر قحطی محافظت می‌کند. درواقع این تغییر هورمونی یک طوفان کامل است که ما را وادار می‌کند بیش‌از‌حدِ‌معمول غذا بخوریم.


اما رژیم معکوس راهی است برای معکوس کردنِ این فرایندها. محققان می‌گویند افزایش تدریجی دریافت کالری با هدفِ افزایش مقداری وزن، باعث پایدار شدنِ هورمون‌های گرسنگی می‌شود و اگر این برنامه با ورزش‌هایی که به ما کمک می‌کنند عضله‌سازی کنیم ترکیب شود، تعادل وزن چربی و ماهیچه‌ای بدن حفظ می‌شود و کالری به طور مؤثرتری در بدن می‌سوزد.


محققان دانشگاه کلورادو در حال انجام تحقیقاتی هستند تا ببینند آیا افزایش تدریجی و روزانه کالری به افرادی که در گذشته چاق بوده یا اضافه‌وزن داشته‌اند کمک می‌کند در وزن فعلی بمانند، یا خیر.


درضمن، دانشمندان در دانشگاه جورج میسون در ویرجینیا از پروتئین افزایش تدریجی توده ماهیچه‌ای در گروهی از مردان جوان و فعال استفاده کرده و به نتایج امیدوارکننده‌ای درباره حفظ کاهش وزن دست پیدا کرده‌اند.

وزن کم کردن با زیاد خوردن

دکتر الیزابت دی یونگ، دانشیار تغذیه در دانشگاه جورج میسون، که مسئول این مطالعه است، می‌گوید: «شرکت‌کنندگان توانستند بعد از ۳ ماه مداخله وزن خود را پایین بیاورند و اکنون می‌توانند همان مقدار کالری‌ای را مصرف کنند که پیش از رژیم مصرف می‌کردند.»


دکتر یونگ می‌گوید آن‌ها همچنین مشارکت‌کنندگان را آزمایش کردند تا ببینند میزان سوخت انرژی بعد از این نوع رژیم چقدر در بدن آن‌ها مؤثر عمل می‌کند و مشاهده کردند که بدن آن‌ها در این زمینه پیشرفت‌هایی داشته است.

به نظر شما هم این نتایج آنقدر خوب است که بعید است واقعی باشد؟

دکتر جیلز یِئو، کارشناس چاقی در دانشگاه کمبریج، می‌گوید دلیلی وجود دارد که بسیاری از داستان‌های موفق شامل ورزشکاران است. او می‌گوید: «رژیم به تنهایی نمی‌تواند چربی-‌سوزی را در بدن تسریع کند. تنها عاملی که می‌تواند این کار را تسهیل کند، ورزش است. امکان ندارد مشخص کنیم که این موفقیت‌ها ناشی از صرفاً ورزش کردن است یا رژیم غذایی.»


پس، آیا افزایش توده ماهیچه‌ای به سوخت کالری کمک می‌کند؟ پاسخ بله است، اما این کار فقط در هنگام ورزش کردن رخ می‌دهد.


دکتر یئو می‌گوید: «ژنتیک عامل تعیین‌کننده‌ای است که می‌گوید یک فرد در طول روز چقدر کالری می‌سوزاند یا چقدر سریع وزن می‌گیرد یا چقدر سریع وزن از دست می‌دهد. جنسیت و سن نیز عوامل مهمی هستند.»


در سال ۲۰۱۱ یک مطالعه آمریکایی دریافت که ۴۳‌درصدِ تفاوت بین میزان متابولیسم پایه – حداقل میزان کالری که بدن برای عملکرد‌های ابتدایی یا در هنگام استراحت به آن نیاز دارد – توسط اندازه اندام‌های فرد تعیین می‌شود.

دکتر یئو می‌گوید، یکی از «نقص‌های» رژیم معکوس این است که مشارکت‌کنندگان باید همواره در حال شمردن کالری مصرفی باشند. «شمارندگان کالری روزانه در درازمدت بیشتر از افرادی که کالری روزانه را نمی‌شمرند وزن اضافه می‌کنند.»

 

ژنتیک عامل تعیین‌کننده‌ای است که می‌گوید یک فرد در طول روز چقدر کالری می‌سوزاند

 

محققان می‌گویند رژیم معکوس باعث می‌شود افراد دچار افکار وسواسی نسبت به غذا شده و احتمال اینکه اختلال خوردن یا پرخوری را در خود پرورش دهند، زیاد است.


پروفسور روی تایلور، یک کارشناس دیابت در دانشگاه نیوکاسل، در تهیه برنامه کوتاه‌مدت کاهشِ کالری روزانه به ۶۰۰ تا ۸۰۰ کالری در روز برای درمان دیابت نوع دوم، پیش‌قدم بوده است. او موافق است که شمارش مداوم کالری مؤثر نیست و می‌گوید در هنگام کمک به بیماران برای بازگرداندن آن‌ها به رژیم معمول غذایی، آن‌ها به کل سبک زندگی فرد نگاه می‌کنند نه فقط رژیم غذایی آن‌ها.


«مشکلات زمینه‌ای روانی، پیدا کردن ورزشی که فرد از آن لذت ببرد و همینطور اطمینان از اینکه اعضای خانواده فرد به او در این رژیم غذایی کمک خواهند کرد، از مواردی است که باید به آن توجه شود.»


مطالعات نیز نشان می‌دهند مداخله‌های کاهش وزن که تمرکزشان بر رفتار‌های سالم است بسیار مؤثرتر از مداخله‌های کاهش وزن است که بر ویژگی‌های غذا متمرکز است.


دو سال بعد از مداخله‌های پروفسور تایلور، دو‌سوم از مشارکت‌کنندگان او به وزن قبلی خود برگشتند. دکتر یئو می‌گوید، این شاهدی است بر واقعیت سختِ رژیم. «حقیقت ناامیدکننده آن است که فقط تعداد اندکی از افراد قادرند وزن کم کنند و به وزن کم کردن ادامه دهند.»


«آن‌هایی که به این موفقیت دست پیدا می‌کنند کل سبک زندگی خود را تغییر می‌دهند که یعنی صرفاً دستکاری غذایی که می‌خورید نیست که اهمیت دارد.»


منبع: The Daily Mail
ترجمه: سایت فرادید

ادامه نوشته

خلاقیت نشنال‌جئوگرافی برای آلودگی اقیانوس‌ها!=از فرادید

خلاقیت نشنال‌جئوگرافی برای آلودگی اقیانوس‌ها!

مجله‌ نشنال جئوگرافی از این ۱۲ کشور خواست تا تقویمی با ۱۲ ماه آلودگی اقیانوسی را به منظور یادآوری خطرات پلاستیک برای محیط زیست ترسیم کنند.

مجله عکس مستند

فرادید| آلودگی پلاستیک یکی از جدی‌ترین خطرات برای اکوسیستم‌های اقیانوسی است. ۱۲ کشور در دنیا شامل چین، اندونزی، فیلیپین، ویتنام، سریلانکا، تایلند، مصر، مالزی، نیجریه، بنگلادش، آفریقای جنوبی و هند بیشترین میزان پلاستیک را در اقیانوس‌ها انباشت می‌کنند.

 

به گزارش فرادید؛ به همین علت، مجله‌ی نشنال جئوگرافی از این ۱۲ کشور خواست تا تقویمی با ۱۲ ماه آلودگی اقیانوسی را به منظور یادآوری خطرات پلاستیک برای محیط زیست ترسیم کنند. این کار به منظور افزایش آگاهی نسبت به وخامت آلودگی زیستی و هشدار نسبت به آلودگی پلاستیک در اقیانوس‌ها انجام شد. هر کشور مسئولیت یک ماه از سال را بر عهده داشته که در ادامه تصاویر را با هم مرور می‌کنیم:

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!ماه ژانویه
نقاش: شن چن
کشور: چین

این تصویر را نقاشی اهل شانگ‌های چین ترسیم کرده است. یک تصویر غم انگیز با سایه‌های سیاه، سفید و قرمز که کودکانی را بر سر قلاب‌های ماهیگیری نشان مید هد که روی یک دریای انباشته از زباله و پلاستیک معلق اند. این طرح، در حقیقت، انعکاس دهنده‌ی نتایج یک تحقیق است که اخیرا انجام شده و نشان می‌دهد که ذرات پلاستیک تقریبا در دو سوم از ماهی‌هایی که در چین استفاده می‌شود، وجود دارد. نقاش این اثر می‌گوید، چنین چیزی خطرات زیادی را متوجه سلامتی نسل‌های آینده‌ی چین و همینطور حیات دریایی خواهد کرد؛ و پیام چن است است که باید زودتر کودکان را از نوک این قلاب‌های ماهیگیری جدا کنیم.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!ماه فوریه
نقاش: کاترین هونستا
کشور: اندونزی

دولت اندونزی متعهد شده که تا سال ۲۰۲۵ آلودگی دریایی را تا ۷۰ درصد کاهش دهد، با این حال میلیون‌ها بطری پلاستیکی، کیسه و تور‌های ماهیگیری در کنار ساحل و در سح دریا شناور هستند. هونستا از جاکارتا می‌خواهد از طریق کار منحصر به فرد خود هنر را با تکنولوژی ادغام کرده و از طریق آن یک داستان هشدار دهنده را بازگو می‌کند. نقاشی او تصویر زنی است که عینک واقعیت مجازی را به چشم زده و از طریق آن زندگی رنگارنگ و زیبای گونه‌های مختلف آبزی را نگاه می‌کند که در برابر چشمانش این سو و آن سو می‌روند، اما در بیرون از این واقعیت مجازی، تاریکی و حقیقتی تلخ است—دریایی پر از پلاستیک.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!ماه مارس
هنرمند: کریستی آن لیگونس
کشور: فیلیپین

این هنرمند که در دوبی زندگی می‌کند، هنر خود را وقف محیط زیست کرده است. نقاشی‌های او را می‌توان پاپ سورئال توصیف کرد. نقاشی او نقدی است بر استفاده‌ی بیش از حد از کیسه‌های پلاستیکی یک بار مصرف که در فروشگاه‌ها عرضه می‌شوند و نهایا توسط نهنگ‌های فیلیپین بلعیده می‌شوند. شهر کوچک سن فرناندو در فیلیپین ۷۸ درصد از زباله خانگی را بازیافت و تبدیل به کامپوست می‌کند، اما هنوز مقدار بسیار زیادی از فاضلاب‌ها و زباله‌های خانگی راهی دریا می‌شوند.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!

ماه آوریل
هنرمند: تائو مین فان
کشور: ویتنام

این هنرمند گرافیست اشتیاق زیادی به هنر سنتی دارد. او از ترکیب این علاقمندی با زیست دریایی آثار زیبایی را خلق کرده که اغلب در آن‌ها از رنگ‌های روشن استفاده شده است. در این نقاشی او یک سفره ماهی را ترسیم کرده که دو نی از بدن آن خارج شده است. در حدود ۵۰۰ هزار تن پلاستیک توسط ویتنامی‌ها در اقیانوس رها می‌شود. دولت ویتنام برای مقابله با این وضعیت سال هاست با مجامع بین المللی همکاری می‌کند و به شهروندان آموزش می‌دهد که با توجه به خطرات پلاستیک‌های یک بار مصرف از آن‌ها استفاده نکنند.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!

ماه مه

هنرمند: روانگی آمارسینگه
کشور: سریلانکا

رنگ‌های تند و شاید و توجه به جزئیات از ویژگی‌های این اثر است. او اهل کلمبو است و سبک او در نقاشی از علاقمندی اش به نقاشی دیواری و فعالیت در زمینه ناشی شده است. اثر رنگارنگ او یکی از زیباترین مقاصد گردشگری برای غواصی و موج سواری در اقیانوس هند را نشان می‌دهد که یکی از آلوده‌ترین مناطق سیاره نیز شناسایی شده است. او می‌گوید، تنها راه برای کم کردن آلودگی تغییر دادن سبک زندگی مان است.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!
ماه ژوئن
هنرمند: بوم چردساک
کشور: تایلند

این نقاش که اکنون در استرالیا زندگی می‌کند، تصویر خود را با الهام گرفتن از مرگ یک نهنگ در ساحل جنوبی تایلند که در اثر بلعیدن ۸۰ کیسه پلاستیکی جان باخته بود، خلق کرده است. او می‌گوید: «پیامی که می‌خواهم بفرستم این است که پلاستیک خطرناک‌تر از آن است که ما تصور می‌کنیم.» این اتفاق ناگوار منجر به راه افتادن یک کمپین ملی در تایلند با شعار «مبارزه با آلودگی پلاستیک» شد.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!ماه جولای
هنرمند: احمد کرم
کشور: مصر

دریای سرخ به عنوان منطقه‌ای آرام و بکر شناخته می‌شد و به خاطر تنوع و فراوانی حیات دریایی و مرجان هایش بسیار حائز اهمیت بود. اما در نتیجه‌ی وارد شدن فاضلاب‌های خانگی و شهری به دریا، می‌توان نام آن را دریای پلاستیک‌های یکبار مصرف گذاشت. احمد کرم، نقاش مصری، در اثر خود تصویر یک دلفن آبی رنگ را که در کیسه پلاستیکی اسیر شده نقاشی کرده است، طوری که انگار یک ماهی قرمز کوچک است که از یک شهربازی خریداری شده است.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!ماه اگوست
هنرمند: کلسیز
کشور: مالزی

کوالالامپور غنی‌ترین کشور دنیا در زمینه‌ی منابع مروارید است. اما مدفون کردن میلیون‌های تن زباله در سال، باعث شده تعداد زباله‌های پلاستیکی از تعداد مروارید‌ها بیشتر شود. دولت واردات زباله‌های پلاستیکی را ممنوع کرده و مالیات سنگینی برای استفاده از آن‌ها اعلام کرده است. کلسیز در طرح خود که به شیوه‌ی انیمیشن کشیده شده است، شخصیت معروف نقاشی‌های خود که کودک را ترسیم کرده است تا در خاطرمان ثبت شود که با چه معضلی مواجه‌ایم.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!
ماه سپتامبر
هنرمند: توماس ارو
کشور: نیجریه

در کشور نیجریه طرحی با عنوان «پاکسازی سواحل لاگوس» اجرا می‌شود که طی آن باید از انداختن حتی یک قطعه پلاستیک یکبار مصرف در آب جلوگیری کرد. در مجموع ۴۵ هزار تن پلاستیک هر سال از این کشور آفریقایی راهی اقیانوس‌ها می‌شود. این مقدار پلاستیک برای ساختن یک پل به عظمت پل Third Mainland Bridge در نیجریه کافی است. نقاشی ارو فرهنگ مردم نیجریه را نشان می‌دهد که نسبت به انباشته شدن پلاستیک و عبور ماشین‌هایی که انگار هیچ وقت تمام نمی‌شوند، بی تفاوت اند.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!
ماه اکتبر
هنرمند: هلنا لایزو
کشور: بنگلادش

عروس‌های دریایی و لاک‌پشت‌هایی که در سواحل بنگلادش زندگی می‌کنند، اغلب پلاستیک‌های رنگی شناور در آب را با غذا اشتباه می‌گیرند. با شدت یافتن مشکل زباله به مرز هشدار، دولت قانونی را وضع کرده که طی آن مصرف کیسه‌های پلی تن ممنوع شده است. دولت همچنین متعهد شده که تا سال ۲۰۲۵ مصرف کیسه پلاستیکی را کاهش دهد. هلنا لازیو، یک طراح گرافیست و تصویر گرد، از خولنا، سومین شهر بزرگ بنگلادش است. نقاشی او عروس‌های دریایی را نشان می‌دهد که در میان پلاستیک‌های دریایی شنا می‌کنند.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!ماه نوامبر
هنرمند: ویلماری بوتا
کشور: آفریقای جنوبی

نقاشی ویلماری ممکن است در نظر اول یک طرح فانتزی به نظر برسد، اما پیام آن بسیار جدی است. یک کودک روی یک کیسه‌ی پلاستیکی غول پیکر سوار است در حالیکه یک نی به عنوان تفنگ در دست دارد که برای شلیک به هدف، که یک مرغ دریایی است، نشانه رفته است. مرغ دریایی در تلاش است تا از میان زباله‌ها غذا پیدا کند. در اطراف کودک، سایر جانوران دریایی در میان زباله‌ها شنا می‌کنند. ویلماری می‌گوید: «قدرت دستان ما هستند. ما می‌توانیم هر روز تصمیمات خوبی برای کاهش مصرف پلاستیک بگیریم.» آفریقای جنوبی قدم‌های مثبتی در جهت کاهش آلودگی پلاستیک بر داشته است. واردات نخ پلی استر به کشور ممنوع شده و صنعت نوشیدنی و غذا نیز تلاش می‌کند میزان مواد بازیافتی خود را افزایش دهد.

 

تقویم آلودگی پلاستیکی اقیانوس!

ماه دسامبر
هنرمند: پاوان راجوکار
کشور: هند

پیام این هنرمند اهل بمبی واضح است. نقاشی او نشان می‌دهد، هر عدد بطری پلاستیکی به قدری خطرناک است که حیات دریایی و محیط زیست را در حجمی بالا نابود می‌کند. هند جمعیتی در حدود ۱.۳ میلیارد نفر دارد و بیش از ۱۵ هزار تن زباله در روز تولید می‌کند. اما همچنین یکی از سخت گیرانه‌ترین قوانین ضد-پلاستیک در دنیا را نیز دارد. هند متعهد شده تا تمام کیسه‌های پلاستیکی یکبار مصرف را تا سال ۲۰۲۲ ممنوع کند.


راجوکار می‌گوید: «طول عمر کیسه‌های پلاستیکی که ما در روز مصرف می‌کنیم بسیار بیشتر از طول عمر هر ارگانیسم دیگری است که بروی کره زمین زندگی می‌کند. غفلت ما بهای بسیار سنگینی خواهد داشت. هر نفر که با دیدن تصاویر من رفتارش را تغییر دهد، باعث خوشحالی من است که برای نجات کره زمین کمک می‌کنم.»

منبع: The National
ترجمه: سایت فرادید

ادامه نوشته

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند=از فرادید

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

دو موش که در یک ایستگاه قطار در انگلستان گلاویز شده‌اند، فوک‌هایی که زیر آب‌های سرد اقیانوس شنا می‌کنند و تصاویری سورئال از پرندگان فقط بخشی از تصاویری است که در سال ۲۰۲۰ برنده جوایز بین‌المللی عکاسی شدند.

مجله عکسحیات وحش

فرادید| روزنامه آنلاین گاردین تصاویر حیات‌وحش را که در سال ۲۰۲۰ برنده جوایز بین‌المللی شده بودند در یک مقاله جمع‌آوری کرده است. این تصاویر را مرور می‌کنیم:

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

عکاس حیات‌وحش سال ۲۰۱۹: برنده لومیکس به انتخاب مردم
دعوا در ایستگاه قطار
عکاس: Sam Rowley از انگلستان (رأی‌گیری برای انتخاب بهترین عکس سال ۲۰۲۰ از نظر مردم همچنان ادامه دارد).

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

عکاس زیرآب سال ۲۰۲۰ و برنده بخش زاویه وسیع
عکاس: Greg Lecoeur از فرانسه

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

عکاس سال عکاسی از پستانداران و برنده بخش جامعه پستانداران
عکاس: Roger Cox

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقات عکاسی انجمن آلمانی عکاسی از طبیعت (GDT) در سال ۲۰۲۰ و برنده بخش پستانداران و برنده نهایی مسابقه
عکاس: Peter Lindel

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقات عکاسی انجمن آلمانی عکاسی از طبیعت (GDT) در سال ۲۰۲۰ و برنده بخش عکاسی از پرندگان
عکاس: Flurin Leugger

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند


عکاسی از طبیعت جغرافیایی استرالیا و برنده نهایی مسابقه در سال ۲۰۲۰
عکاس: Barney by Ben Blanche

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

عکاسی از پرندگان سال ۲۰۲۰ و برنده بخش پرتره
عکاس: Al Za’abi از کویت

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقات عکاسی انجمن آلمانی عکاسی از طبیعت و برنده نهایی بخش عکاسی از حیات‌وحش اروپایی
عکاس: Jasper Doest

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقات عکاسی انجمن آلمانی عکاسی از طبیعت و برنده نهایی بخش عکاسی از پستانداران
عکاس: Christoph Kaula

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقات عکاسی انجمن آلمانی عکاسی از طبیعت و برنده نهایی بخش عکاسی از زیر آب
عکاس: Mike Korostelev

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقه عکاسی مطبوعاتی سال ۲۰۲۰ در بخش گزارش‌های خبری از طبیعت و برنده بخش «تن‌هایی در طبیعت» با عنوان «آخرین خداحافظی»
عکاس: lain Schroeder

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقه عکاسی مطبوعاتی سال ۲۰۲۰ در بخش گزارش‌های خبری از طبیعت و نفر دوم در بخشِ «تن‌هایی در طبیعت»
عکاس: Alejandro Prieto

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقه عکاسی مطبوعاتی سال ۲۰۲۰ در بخش گزارش‌های خبری از طبیعت و برنده بخش محیط‌زیست
عکاس: Esther Horvath

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

برنده مسابقه عکاسی از حشرات لومینار در سال ۲۰۲۰
عکاس: Mofeed Abu Shalwa

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقه عکاسی از حشرات لومینار در سال ۲۰۲۰ و برنده بخش عکاسی از سایر حشرات
عکاس: Reynante Martinez

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند


برنده عکاسی از حیات‌وحش ۲۰۲۰ در بخش حیوانات در محیط‌زیست‌شان
عکاس: Sergey Gorshkov

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

برنده عکاسی از حیات‌وحش ۲۰۲۰ در بخش رفتار، پرندگان
عکاس: Jose Luis Ruiz Jiménez از اسپانیا

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

برنده عکاسی از حیات‌وحش ۲۰۲۰ در بخش عکاسی خبری
عکاس: Paul Hilton از انگلستان و استرالیا

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

برنده نهایی عکاسی از اقیانوس
عکاس: Nadia Aly از کالیفرنیا، آمریکا

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند


برنده بخش انتخاب مردمی در مسابقه عکاسی از اقیانوس
عکاس: Tobias Baumgaertner

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند


برنده عکاسی انجمن بوم‌شناسی بریتانیایی در سال ۲۰۲۰
عکاس: Alwin Hardenbol

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند


برنده نهایی و برنده بخش عکاسی از پستانداران در مسابقه عکاسی از طبیعت سال ۲۰۲۰
عکاس: Roberto Marchegiani از ایتالیا

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند


برنده عکاسی از انسان و حیات‌حش در مسابقه عکاسی از طبیعت سال ۲۰۲۰
عکاس: Jo-Anne McArthur

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

 

برنده مسابقه عکاسی سونی ۲۰۲۰ در بخش حیات‌وحش و طبیعت
عکاس: Brent Stirton

تصاویر حیات‌وحش که در سال ۲۰۲۰ جایزه بردند

مسابقه عکاسی مطبوعاتی سال ۲۰۲۰ و عکاس حیات‌وحش سال ۲۰۲۰ و تصویر بسیار تحسین‌شده عکاسی خبری از حیات‌وحش
عکاس: Steve Winter

 


منبع: The Guardian
ترجمه: سایت فرادید

تصویری دیدنی از زیباترین کبوتر جهان=از فرادید

تصویری دیدنی از زیباترین کبوتر جهان

مجله عکسحیات وحش

قمری معمولی (Turtle Doves)، درشمار نادرترین اعضای خانواده کبوتران محسوب شده و یک پرنده مهاجر است.

 

زیباترین کبوتر جهان

منبع: خبرآنلاین

برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰=از فرادید

 برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰

موزه تاریخ طبیعی در لندن هرسال بهترین عکس‌های مربوط به طبیعت و حیات وحش را انتخاب می‌کند.

مجله عکسعکاسان

 

موزه تاریخ طبیعی در لندن هرسال بهترین عکس‌های مربوط به طبیعت و حیات وحش را انتخاب می‌کند. در آلبوم زیر هم بهترین عکس سال ۲۰۲۰ را می‌بینید و هم عکس‌هایی که به مرحله نهایی رقابت برای برنده شدن جایزه رسیده بودند:

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰

 

جایزه اصلی: درخت در آغوش ببر
سرگئی گورشکوف، جایزه بهترین عکس حیات وحش سال ۲۰۲۰ را از آن خود کرد. یک ببر ماده در جنگل شرق سیبری درخت کاجی را بغل کرده است. عکاس سرشناس روسی برای ثبت این لحظه هیجان‌انگیز ۱۱ ماه با دوربینی مجهز به لنز تله انتظار کشید

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
بهترین پرتره حیوان
داوران مسابقه عکس میمون دماغ‌دراز را به عنوان بهترین پرتره سال انتخاب کردند. دماغ این میمون‌ها، که فقط در جزایر بورنئو زندگی می‌کنند، مثل خرطوم دراز می‌شود. دماغ مانع غذا خوردن آن‌ها می‌شود، اما حواس دیگر آن‌ها را تقویت می‌کند. عکس را موگنس ترول دانمارکی گرفته است.

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
دنیای زیر آب
عکسی که عکاس چینی سوندا کای در کرانه فیلیپین از یک ماهی مرکب کوچک گرفته، برنده جایزه بهترین عکس آبزیان شد. داوران در این دور از مسابقه در یک رقابت آنلاین حدود ۴۹ هزار تصویر را از عکاسان حرفه‌ای و آماتور بررسی کردند. صد عکاس به دور نهایی رسیدند.

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
قورباغه شیشه‌ای
این قورباغه شیشه‌ای، جانوری نادر است که تنها در اکوادور وجود دارد و نوع آن رو به انقراض است. قورباغه زیر باران عنکبوتی شکار کرده و در حال تناول آن است. این عکس که توسط خایمه کولبراس از اسپانیا برداشته شده، جایزه بهترین عکس را در بخش رفتار دوزیستان و خزندگان دریافت کرد.

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
فریاد آتش از دل زمین
کوه اتنا در سیسیل فعال‌ترین آتشفشان اروپا شناخته می‌شود. لوچانو گاودنسیو از ایتالیا با این عکس جایزه محیط زیست را از آن خود کرد. تصویر حالتی نمادین دارد که همچون فریادی از عمق زخمی روباز انسان را به تأمل درباره سرنوشت زمین وا می‌دارد.

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
بهترین عکس خبری
ماکاک، میمونی بچه‌سال در زنجیر به بازار فروش حیوانات در بالی عرضه شده است. میمون در غل و زنجیر نگاهی اندوهگین دارد. او، چون برده‌ای بی‌زبان از طبیعت آزاد ربوده شده و به شهر آدمیان آمده است، با سرنوشتی تلخ. عکس از پل هیلتون.

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
عکاسان نوجوان
لینا هایکینن، دختر نوجوان فنلاندی با این عکس در کاتگوری عکاسان ۱۵ تا ۱۷ ساله شرکت کرده و برنده شده است. در این عکس روباهی زیرک و زیبا که یک غاز وحشی را در شکاف صخره شکار کرده، جلو دوربین غافلگیر شده است. این عکس با نگاهی عاشقانه به طبیعت برداشته شده است.

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰

 

کودکان عکاس
سام سلوس، که سن او باید بین ۱۱ تا ۱۴ سال باشد، این دلقک‌ماهی را با دوربین خود در آب‌های اندونزی شکار کرده است. سام از باز بودن دهان ماهی شگفت‌زده شد، اما بعد به او توضیح دادند که ماهی اینجا در دام "خزه‌های گوشتخوار" گرفتار بوده است.

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
جانوران بی‌مهره
فرانک دشاندول، عکاس فرانسوی، از این دو زنبور در نزدیکی خانه‌اش در نورماندی عکاسی کرده است. زنبور‌ها در حال ورود به سوراخ لانه هستند. تصویر با آمادگی کامل و شاتری فوق‌العاده سریع عکاسی شده است.

 

تصاویر/ برندگان عکاسی از دنیای حیات وحش در ۲۰۲۰
این هم از پستانداران
این گربه‌سانان بازیگوش اهل استپ‌های کینگای در تبت هستند، شمال غربی چین. شانیوان لی، عکاس چینی هنگامی در کمین گربه‌ها نشست که آن‌ها در جستجوی آذوقه بودند، اما ناگهان مادر بچه‌های خود را از خطر آگاه کرد و همگی فرار کردند.

 

منبع: دویچه وله

ادامه نوشته

گران‌ترین کتاب‌های دنیا= از فرادید

گران‌ترین کتاب‌های دنیا

حتما از ارزش کتاب های قدیمی و یا به اصطلاح خطی باخبر هستید. همه‌ی ما به ارزش واقعی کتاب‌ها واقفیم و می‌دانیم که بر روی بعضی از آن‌ها نمی‌توان قیمت گذاری کرد

تأملاتهنر و ادبیات

 

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

 

فرادید| حتما از ارزش کتاب‌های قدیمی و یا به اصطلاح خطی باخبر هستید. همه‌ی ما به ارزش واقعی کتاب‌ها واقفیم و می‌دانیم که بر روی بعضی از آن‌ها نمی‌توان قیمت‌گذاری کرد. در این مقاله می‌خواهیم شما را با گران‌ترین کتاب‌های فروخته شده در جهان آشنا کنیم و به شما بگوییم که صاحب گران‌ترین کتاب دنیا شخصی است که همه‌ی شما با وی آشنایی کامل دارید. در ادامه با ما همراه باشید.

 

مستندات لستر (The Codex Leicester)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

حتما نام نویسنده این کتاب را شنیده اید: لئوناردو داوینچی؛ و حتما خریدار آن را هم می‌شناسید: بیل گیتس. رکورد فعلی گرانترین کتاب تاریخ متعلق به این کتاب ۷۲ صفحه‌ای است که با یادداشت‌ها و نظریه‌های نابغه رنسانس پر شده است. در سال ۱۹۹۴ بیل گیتس آن را از یک کلکسیونر هنری به قیمت ۳۰.۸ میلیون دلار خرید.


منشور کبیر یا مگنا کارتا (The Magna Carta)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیامگنا کارتا منشور قرن سیزدهمی قانون انگلیس و یکی از مشهورترین متون تاریخ است. این کتاب یکی از اولین مفاهیم اساسی حقوق بشر است و قدرت پادشاه را محدود می‌کند. امروزه تنها ۱۷ نسخه از آن باقی مانده که یکی از آن‌ها به قیمت ۲۱.۳ میلیون دلار در سال ۲۰۰۷ فروخته شد.

 

انجیل سنت کاتبرت (St. Cuthbert Gospel)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

این نسخه جیبی انجیل یکی از اولین نمونه‌های باقی مانده صحافی غربی است. این کتاب در قرن هشتم ایجاد شده و سال‌ها در تابوت سنت کاتبرت بوده است. ابعاد این کتاب ۱۴ در ۹ سانتیمتر است. کتابخانه بریتانیا آن را ۱۰.۷ میلیون دلار خریده است.
 

کتاب سرود خلیج (Bay Psalm)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

کتاب سرود خلیج اولین کتابی است که در آمریکا چاپ شده است. در سال ۱۶۴۰، کتاب سرود خلیج در چاپخانه‌های کمبریج، ماساچوست منتشر شد. حدود ۱۱ نسخه از آن هنوز دست نخورده وجود دارد که در اختیار کتابخانه‌ها و دانشگاه هاست. اما یکی از آن‌ها متعلق به بازرگان آمریکایی است که در سال ۲۰۱۳ به قیمت ۱۴.۲ میلیون دلار آن را خرید.
 

کتاب دعای روتچیلد (Rothschild Prayer Book)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیااین کتاب شامل چند دعاست که ۱۳.۴ میلیون دلار قیمت دارد. کتاب دعای روتچیلد در اوایل دهه ۱۵۰۰ گردآوری شده و ۲۵۴ صفحه دارد. در سال ۱۹۹۹ یک تاجر استرالیایی آن را خرید و به کتابخانه ملی استرالیا در کانبرا امانت داد.
 

انجیل هنری شیردل (The Gospel of Henry the Lion)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیاهنری شیردل که از سال ۱۱۴۲ تا ۱۱۸۰ دوک باواریا بوده که این کتاب را سفارش داده است. متن این کتاب شاهکار است، ۲۶۶ صفحه که با ۵۰ تصویرسازی رومی پر شده که صحنه‌هایی از چهار انجیل را نشان می‌دهد. این کتاب در سال ۱۹۸۳ به قیمت ۱۱.۷ میلیون دلار فروخته شد. امروزه نسخه خطی کامل در کتابخانه‌ای در آلمان نگهداری و هر دو سال یکبار نمایش داده می‌شود.
 

پرندگان آمریکا (Birds of America)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

جان جیمز اودوبان (John James Audubon) در سال‌های ۱۸۲۷ تا ۱۸۳۸ مجموعه کتاب‌های نفیسی منتشر کرد که صد‌ها گونه پرنده آمریکای شمالی را به تصویر می‌کشد. در مجموع ۴۳۵ تصویر سازی نسخه اول پرندگان آمریکا را تشکیل می‌دهند که تنها ۱۱۹ نسخه از آن باقی مانده است. چیزی دیگری که این کتاب را ارزشمند می‌کند این است که شش گونه از پرنده‌هایی که در آن نشان داده شده، اکنون منقرض شده اند. در سال ۲۰۱۰ گرانترین نسخه پرندگان آمریکا به قیمت ۱۱.۵ میلیون دلار در لندن فروخته شد. دو نسخه دیگر هم در قرن بیستم به قیمت‌های ۸.۸ میلیون دلار در سال ۲۰۰۰ و ۷.۹ میلیون دلار در سال ۲۰۱۲ فروخته شدند.
 

حکایت‌های کانتربری (The Canterbury Tales)

گران‌ترین کتاب‌های دنیا

این مجموعه داستان‌های ماندگار از قرون وسطی که توسط شاعر قرن چهاردهمی جفری چاسر (Geoffrey Chaucer) نوشته شده، در سال ۱۹۹۸ به قیمت ۷.۵ میلیون دلار فروخته شد. امروزه تنها ۱۲ نسخه اصلی وجود دارد که در قالب ۱۷۰۰۰ خط و ۲۴ داستان نوشته شده است.
 

برگ اول کمدی، تاریخ و تراژدی (First Folio Comedies, Histories and Tragedies)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

مجموعه نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر یکی از بهترین گنجینه‌های ادبی تاریخ هستند. از ۷۵۰ نسخه‌ای که هفت سال بعد از مرگ شکسپیر در سال ۱۶۲۳ منتشر شد، تنها ۲۲۸ نسخه باقی مانده است. پل آلن، بنیانگذار مایکروسافت یکی از آن‌ها را در حراجی سال ۲۰۰۱ به قیمت ۶.۵ میلیون دلار خرید.

 

کتاب مقدس گوتنبرگ (The Gutenberg Bible)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

این اولین نسخه کتاب مقدس است که با چاپ سربی توسط یوهانس گوتنبرگ چاپ شده است. کتاب مقدس گوتنبرگ باوجود تولید انبوه، هنوز فوق العاده کمیاب و باارزش است که از قیمت ۵.۴ میلیون دلاری آن کاملا مشخص است. فقط ۴۸ نسخه از کتاب‌های اصلی که در دهه ۱۴۵۰ چاپ شدند، باقی مانده است. خریدار این نسخه یک کتابفروش بزرگ ژاپنی بود که در سال ۱۹۸۷ رکورد گرانترین کتاب خریداری شده را ثبت کرد.
 

رساله درختان میوه (Traité des arbres fruitiers)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

این کتاب خطی قرن هجدهمی فرانسوی توسط هنری لوئیس نوشته شده و شامل پنج جلد است که با تصویرسازی‌های دقیق پر شده است. این نسخه دست نویس در سال ۲۰۰۶، ۴.۵ میلیون دلارفروخته شد. بله، یک نفر چهار و نیم میلیون دلار برای کتابی درباره درختان میوه هزینه کرده است!

 

قصه‌های بیدل قصه‌گو (The Tales of Beedle the Bard)

قیمتی‌ترین کتاب‌های دنیا

بیدل قصه گو در سال ۲۰۰۷ منتشر شده و حاوی داستان‌های جادوگری است که نقش مهمی در آخرین کتاب مجموعه هری پاتر ایفا می‌کند. خانم رولینگ هفت نسخه دست نویس از بیدل را تولید کرده که با تصویرسازی‌های خودش پر شده است. این کتاب‌ها فوق العاده زیبا و دارای جلد چرمی با تزئینات نقره و سنگ‌های قیمتی هستند.

 

رولینگ شش نسخه از این کتاب را به دوستانش و کسانی که روی هری پاتر کار کردند داد، اما یکی از آن‌ها را در آمازون به حراج گذاشت. یکی از طرفدارانش آن را به قیمت ۳.۹۸ میلیون دلار خرید و رولینگ این پول را به خیریه کودکان اهدا کرد. کتاب بیدل قصه گو یکی از گران‌ترین کتاب‌هایی است که در قرن بیست و یک نوشته و منتشر شده است.

تالش (یا طالش )از دانشنامه جهان اسلام 

تالش‌ (یا طالش‌)، منطقه‌ای‌ در ایران‌ (استان‌ گیلان‌) و جمهوری‌ آذربایجان‌، نیز نام‌ رشته‌ کوه‌، قوم‌، و گویشی‌ منسوب‌ به‌ آن‌.1) منطقه‌ای‌ در گیلان‌. از شمال‌ به‌ جمهوری‌ آذربایجان‌، از مشرق‌ به‌ دریای‌ خزر، از مغرب‌ به‌ خط‌الرأس‌ رشته‌کوه‌ تالش‌ ــ که‌ آب‌پخشان‌ آن‌ حد طبیعی‌ این‌ منطقه‌ با شهرستان‌ خلخال‌ محسوب‌ می‌شود ــ و از جنوب‌ و جنوب‌شرقی‌ به‌ شهرستان‌ فومن‌ محدود است‌. این‌ منطقه‌ مشتمل‌ است‌ بر شهرستانهای‌ آستارا، طوالش‌، رضوانشهر و ماسال‌.منطقه‌ای‌ که‌ تالشها در آن‌ ساکن‌اند، از دو قسمت‌ کاملاً متمایز تشکیل‌ شده‌ است‌: کوهستانی‌ در غرب‌، متشکل‌ از رشته‌کوه‌ تالش‌؛ جلگه‌ای‌ در شرق‌، در کنارة‌ دریای‌ خزر. فاصلة‌ میان‌ کرانة‌ دریا تا انتهای‌ غربی‌ کوههای‌ تالش‌، پوشیده‌ از جنگل‌ و شالیزار و خانه‌های‌ مسکونی‌ به‌ شکل‌ «خانه‌ باغ‌» است‌.منطقة‌ تالش‌ در ناحیة‌ آب‌ و هوایی‌ بسیار مرطوب‌ قرار دارد. میزان‌ بارندگی‌ سالانة‌ آن‌ در ایستگاه‌ هواشناسی‌ آستارا (شمالیترین‌ نقطه‌) 8ر1446 میلیمتر و در ایستگاه‌ پیلَم‌بَرا (تقریباً جنوب‌ منطقه‌، در چهار کیلومتری‌ شمال‌ رضوانشهر) بیش‌ از 1800 میلیمتر است‌. حداقل‌ درجة‌ حرارت‌ در هر دو نقطه‌ ْ5 - ، حداکثر آن‌ در آستارا ْ4ر33 و در پیلم‌برا ْ4ر34 است‌ (سازمان‌ هواشناسی‌ کشور، ص‌ 10، 514).رودهای‌ متعددی‌ در منطقة‌ تالش‌ جریان‌ دارند که‌ عمدتاً از دامنه‌های‌ شرقی‌ رشته‌کوه‌ تالش‌ سرچشمه‌ می‌گیرند و به‌ سوی‌ شرق‌ امتداد می‌یابند و پس‌ از آبیاری‌ کردن‌ زمینهای‌ زراعی‌ جلگه‌های‌ ساحلی‌ خزر، به‌ دریای‌ خزر می‌ریزند. از جمله‌ چشمه‌های‌ آب‌ معدنی‌ تالش‌ اینهاست‌: ملاهادی‌چای‌ در نزدیکی‌ آستارا، چشمه‌های‌ حوالی‌ آق‌اِوْلَر، چشمة‌ آب‌ سرد قره‌گول‌ در حوضچة‌ مرتفع‌ کرگانرود و چشمة‌ آب‌ گرم‌ علی‌داشی‌ در نزدیکی‌ آستارا (بازن‌، ج‌ 1، ص‌ 104).پوشش‌ گیاهی‌ این‌ منطقه‌ را درختان‌ لَرگ‌، شیردار، کَلهو، آزاد، شب‌خسب‌ (نامهای‌ دیگر آن‌: گل‌ابریشم‌، هزارولَک‌)، انجیلی‌، مازو و لیلکی‌ (نوعی‌ آکاسیای‌ خاردار) و درختان‌ میوه‌دار وحشی‌، انار، انجیر، آلو، گیلاس‌، زردآلو، ازگیل‌، گلابی‌، سیب‌، به‌، گردو، فندق‌ و کَلَمو یا خرمالوی‌ وحشی‌ که‌ از آن‌ دوشاب‌ تهیه‌ می‌کنند، تشکیل‌ می‌دهد (رجوع کنید به همان‌، ج‌ 1، ص‌ 112، 114).طبقات‌ جنگلی‌ تالش‌ شامل‌ طبقة‌ خزری‌ است‌ که‌ بین‌ دره‌ها قرار دارد و اغلب‌ زمینهای‌ صاف‌ آن‌ را به‌ زمینهای‌ کشاورزی‌ تبدیل‌ کرده‌اند. مهمترین‌ درختان‌ جنگلی‌ آن‌ عبارت‌اند از: مازو، اوجا (سَمَد/ سیمت‌)، اَفرا (باسکون‌/ باسکُم‌)، مَمْرز (فق‌، اولَس‌)، آزاد (سَق‌/ سیادار) و انجیلی‌ یا آسوندار (دمیر آغاجی‌، زوند). در طبقة‌ زیر آنها، درختهای‌ کوچکتری‌ مانند شب‌خسب‌، انجیر، به‌، آلوچه‌، لالِکی‌ (لیلکی‌)، شمشاد (کیش‌) و گیاه‌ آغْتی‌ (شوند) قرار دارند (برومبرژه‌ ، ص‌ 15ـ16). گیاهان‌ همیشه‌ سبز طبقة‌ زیرین‌ را جَل‌ (چرمه‌لیره‌)، خاس‌، رز، داردوست‌، ازملک‌ (کولکه‌دانه‌، والی‌گیلی‌) تشکیل‌ می‌دهد و بوته‌های‌ تمشک‌ نیز در آنجا می‌روید. از درختهای‌ دره‌ای‌ پَست‌ رسوبی‌ می‌توان‌ از توسکا، سفید پلت‌، لرگ‌ و بید نام‌ برد. درخت‌ مهم‌ راش‌ یا آلش‌ که‌ بلندی‌اش‌ به‌ چهل‌ تا پنجاه‌ متر می‌رسد، در ارتفاع‌ پانصد متر به‌ بالا دیده‌ می‌شود. در ارتفاع‌ 200 ، 2 متری‌ جنگل‌ درختچه‌ها آغاز می‌شود. از عمده‌ترین‌ گیاهان‌ کوهستانی‌ آن‌، گون‌ و چمن‌ است‌ (بازن‌، ج‌ 1، ص‌ 112ـ113، 119ـ120).جانوران‌ منطقة‌ تالش‌ عبارت‌اند از: ببر (بسیار نادر)، پلنگ‌، گرگ‌، روباه‌، شغال‌، گراز، خرس‌ قهوه‌ای‌، آهو، مارال‌، بز کوهی‌، خرگوش‌، سمور، راسو، خز، موش‌ آبی‌، موش‌ صحرایی‌ و موش‌ سیاه‌. از پرندگان‌ آنجا از غاز وحشی‌، خوتکا، مرغ‌ غواص‌، یلوه‌، مرغابی‌، تورنگ‌ (قرقاول‌)، گیلانشاه‌ و آبیا می‌توان‌ نام‌ برد (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 132، 134).تالش‌ شامل‌ چهار شهرستان‌ است‌: آستارا به‌ مرکزیت‌ شهر آستارا، طوالش‌ به‌ مرکزیت‌ شهر هشت‌پر؛ رضوانشهر به‌ مرکزیت‌ شهر رضوانشهر، و ماسال‌ به‌ مرکزیت‌ شهر ماسال‌.جمعیت‌ این‌ منطقه‌ براساس‌ برآورد سال‌ 1378ش‌، 659 ، 340 تن‌ بوده‌ است‌ (سازمان‌ برنامه‌ و بودجة‌ استان‌ گیلان‌، ص‌ 92). جمعیت‌ تالش‌ براساس‌ زبان‌ به‌ تالش‌، گیلک‌، ترک‌ و تات‌ تقسیم‌ می‌شود. مذهب‌ غالب‌ منطقه‌ شیعه‌ است‌، ولی‌ شمار زیادی‌ از ساکنان‌، بویژه‌ در تالش‌ مرکزی‌ و شمالی‌، سنّی‌ شافعی‌اند (بازن‌ و برومبرژه‌، ص‌ 22ـ23).فعالیتهای‌ عمدة‌ اقتصادی‌ در این‌ منطقه‌ شامل‌ کشاورزی‌ (برنج‌کاری‌، باغداری‌، کاشت‌ توتون‌، چای‌ و گندم‌) و دامداری‌ و ماهیگیری‌وپرورش‌ کرم‌ ابریشم‌ است‌. همچنین‌ فعالیتهای‌ عمومی‌ اقتصادی‌ مانند کار در کارخانه‌ (بخصوص‌ کارخانة‌ چوب‌ چوکا) و فعالیتهای‌ ساختمانی‌ و خدمات‌ نیز در این‌ منطقه‌ مشاهده‌ می‌شود. بازارچة‌ مرزی‌ در آستارا فعال‌ است‌ ( دوران‌ ، سال‌1، ش‌52، ص‌ 10). شهرک‌ صنعتی‌ کشلی‌ در سی‌ کیلومتری‌ جادة‌ تالش‌ ـ آستارا و در شمال‌ دهستان‌ کرگانرود با وسعت‌ چهل‌ هکتار بنا شده‌ است‌ (همان‌، سال‌1، ش‌48، ص‌ 10). مشاغل‌ تالشها به‌ سبب‌ تمرکز آنان‌ در ارتفاعات‌، بیشتر دامداری‌ و زنبورداری‌ و زراعت‌، بویژه‌ کشت‌ گندم‌، است‌. شغل‌ گیلکها به‌ علت‌ تمرکز آنان‌ در جلگه‌ و نواحی‌ پست‌، برنج‌کاری‌ و ماهیگیری‌ است‌ و ترکهااغلب‌ به‌ مشاغل‌ خدماتی‌ مشغول‌اند. در سالهای‌ اخیر مرز شغلی‌ میان‌ گروههای‌ قومی‌ ـ زبانی‌ تالش‌، بدون‌ توجه‌ به‌ گرایشهای‌ مذهبی‌ یا زبانی‌، تا حدود زیادی‌ از میان‌ رفته‌ است‌.از آثار مهم‌ منطقة‌ تالش‌، گورستان‌ باستانی‌ مِریان‌ و آق‌اولر، واقع‌ در 34 کیلومتری‌ جنوب‌غربی‌ شهرستان‌ تالش‌ در درة‌ کرگانرود است‌. این‌ محوطه‌ بیش‌ از چهارصد هکتار وسعت‌ دارد و روستاهای‌ مکش‌، تندابین‌، ناوان‌ و قلعه‌بین‌ را نیز در خود جای‌ داده‌ است‌. این‌ دو گورستان‌ متعلق‌ به‌ نیمة‌ دوم‌ هزارة‌ دوم‌ قبل‌ از میلاد و آغاز عصر آهن‌ تا دورة‌ ساسانی‌ است‌. گورهایی‌ خاص‌ نشان‌دهندة‌ مراکز مهم‌ استقرار اقوام‌ کادوسی‌ است‌ (همان‌، سال‌ 1، ش‌ 51، ص‌ 10). از دیگر آثار تاریخی‌ آنجاست‌: پل‌ آجری‌ بر روی‌ رود شفارود واقع‌ در پونِل‌؛ پل‌ آجری‌ دلیک‌ در هفت‌دَغَنان‌؛ قلعة‌ لیسار یا صلصال‌ واقع‌ در لیسار، در مسیر آستارا ـ بندرانزلی‌؛ اسپید مَزگِت‌ یا مسجد سفید، بنایی‌ از دوران‌ پیش‌ از اسلام‌ که‌ در دورة‌ اسلامی‌ به‌ عنوان‌ مسجد از آن‌ استفاده‌ شده‌ و به‌ آن‌ مسجد عبداللّه‌ نیز می‌گویند؛ قلعة‌ سیابناور در شاندَرمَن‌؛ قلعة‌ کل‌ در کیشخانی‌ ماسال‌؛ قلعة‌ تاس‌کوه‌ در ماسال‌ و قلعه‌ رودخان‌ واقع‌ در ارتفاعات‌ تالش‌.در زمان‌ فتحعلی‌شاه‌ قاجار، منطقة‌ تالش‌، والی‌نشین‌، و مشتمل‌ بود بر کرگانرود که‌ مرکز آن‌ هشت‌پر و والی‌ آن‌ بالاخان‌ بود، و اسالم‌ که‌ مرکزآن‌ دیگه‌سرا و والی‌ آن‌ مصطفی‌خان‌ بود. بخشهایی‌ از والی‌نشین‌ گسکر/ گسگرات‌ ــ که‌ بلوکهای‌ تابع‌ آن‌ امروزه‌ جزو تالش‌اند ــ عبارت‌ بوده‌اند از: گیل‌دولاب‌ و تالش‌دولاب‌، مرکز آن‌ پونل‌ و زیکسار و والی‌ آن‌ محمدقلی‌خان‌ و علی‌قلی‌خان‌؛ شاندرمن‌، مرکز آن‌ بیتَم‌ و والی‌ آن‌ رحیم‌خان‌؛ ماسال‌، والی‌ آن‌ حاجی‌محمدخان‌ ماسالی‌ و مهدی‌ خان‌ (رجوع کنید به رابینو، 1364ش‌، ص‌55 ـ61؛ همو، 1366ش‌، ص‌20ـ21، 98، پانویس‌، ص‌ 119ـ 120، 131، 171ـ174). در نخستین‌ قانون‌ تقسیمات‌ کشوری‌ (1316ش‌)، کرگانرود و اسالم‌ و طوالش‌ (به‌ مرکزیت‌ کرگانرود) یکی‌ از مناطق‌ پنج‌گانة‌ گیلان‌ را تشکیل‌ دادند. این‌ منطقه‌ در 1325ش‌، به‌ نام‌ طوالش‌ یکی‌ از نه‌ بخش‌ استان‌ یکم‌ شد.منابع‌: ایران‌. وزارت‌ کشور، قانون‌ تقسیمات‌ کشور و وظایف‌ فرمانداران‌ و بخشداران‌، مصوب‌ 16 آبان‌ ماه‌ 1316 ، چاپ‌ اول‌، تهران‌ ] بی‌تا. [ ؛ مارسل‌ بازن‌، طالش‌: منطقه‌ای‌ قومی‌ در شمال‌ ایران‌ ، ترجمة‌ مظفر امین‌ فرشچیان‌، مشهد 1367ش‌؛ مارسل‌ بازن‌ و کریستیان‌ برومبرژه‌، گیلان‌ و آذربایجان‌ شرقی‌: نقشه‌ها و اسناد مردم‌شناسی‌ ، ترجمة‌ مظفر امین‌ فرشچیان‌، تهران‌ 1365ش‌؛ کریستیان‌ برومبرژه‌، مسکن‌ و معماری‌ در جامعة‌ روستائی‌ گیلان‌ ، ترجمة‌ علاءالدین‌ گوشه‌گیر، تهران‌ 1370ش‌؛ دوران‌ ، سال‌1، ش‌48، 21 دی‌ 1379، ش‌51، 25 دی‌ 1379، ش‌52، 26 دی‌ 1379؛ یاسنت‌ لویی‌ رابینو، فرمانروایان‌ گیلان‌ ، ترجمة‌ محمدتقی‌ پوراحمد جکتاجی‌ و رضا مدنی‌، رشت‌ 1364ش‌؛ همو، ولایات‌ دارالمرز ایران‌: گیلان‌ ، ترجمة‌ جعفر خمامی‌زاده‌، رشت‌ 1366ش‌؛ سازمان‌ برنامه‌ و بودجة‌ استان‌ گیلان‌. معاونت‌ آمار و اطلاعات‌، آمارنامة‌ استان‌ گیلان‌ 1377 ، رشت‌ 1378ش‌؛ سازمان‌ هواشناسی‌ کشور، سالنامة‌ آماری‌ هواشناسی‌: 76ـ1375 ، تهران‌ 1378 ش‌.2) منطقه‌ای‌ در جمهوری‌ آذربایجان‌ . این‌ منطقه‌ در منتهی‌الیه‌ جنوب‌شرقی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ واقع‌ شده‌ است‌. از شمال‌شرقی‌ به‌ جلگة‌ کُرـ ارس‌ و از شرق‌ به‌ دریای‌ خزر محدود می‌شود و از جنوب‌ و غرب‌ با ایران‌ همسایه‌ است‌. مساحت‌ آن‌ 200 ، 5 کیلومترمربع‌ است‌ و از شش‌ ناحیة‌ روستایی‌ به‌ نامهای‌ لنکران‌ (مرکز منطقه‌)، جلیل‌آباد، ماساللی‌، آستارا، لریک‌ و یاردیملی‌ تشکیل‌ می‌شود. در 1370ش‌/ 1991، جمعیت‌ این‌ منطقه‌ حدود 600 ، 631 تن‌ بوده‌ است‌. تالش‌ در منطقه‌ مرطوب‌ جنب‌ مداری‌ قرار دارد ( ) جغرافیای‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ ( ، ص‌151). به‌ لحاظ‌ ناهمواری‌، این‌ منطقه‌ به‌ ناحیة‌ جلگه‌ای‌ لنکران‌ و ناحیة‌ کوهستانی‌ تالش‌ تقسیم‌ می‌شود (بوداگُف‌ و غریبلی‌، ص‌ 165).ناحیة‌ جلگه‌ای‌ لنکران‌. اقلیم‌ این‌ ناحیه‌ خشک‌ و معتدل‌، و میانگین‌ دمای‌ سالانة‌ آن‌ ْ14 است‌ (همان‌، ص‌163). این‌ ناحیه‌ به‌ سبب‌ تراکم‌ شبکة‌ رودها با دیگر نواحی‌ آذربایجان‌ تفاوت‌ دارد. رودهای‌ آن‌ اغلب‌ از آب‌ برف‌ تغذیه‌ می‌شوند، از کوههای‌ تالش‌ سرچشمه‌ می‌گیرند و پس‌ از آبیاری‌ زمینهای‌ کشاورزی‌ دشتها به‌ دریای‌ خزر می‌ریزند ( ) نقشة‌ تفصیلی‌ جغرافیای‌ عمومی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ ( ، 1992). در نواحی‌ پایکوهی‌، جنگلهای‌ پهن‌برگ‌ در خاکهای‌ زرد گسترده‌ شده‌اند. در جنگلهای‌ این‌ ناحیه‌ حدود 150 گونه‌ درخت‌ هست‌ که‌ از آن‌ میان‌ 36 گونه‌ بومیِ منطقه‌اند. منطقة‌ حفاظت‌ شدة‌ «هیرکان‌» که‌ در ناحیة‌ ایجاد شده‌ مجموعه‌ای‌ از درختان‌ کمیاب‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌ ( د. آ. ، ج‌9، ص‌134). این‌ ناحیه‌ از نظر طبیعی‌ برای‌ پرورش‌ باغهای‌ چای‌، مرکّبات‌ و میوه‌ و محصولات‌ جالیزی‌ بسیار مناسب‌ است‌ (همان‌، ج‌ 9، ص‌ 135).منابع‌ معدنی‌ زیرزمینی‌ منطقة‌ اقتصادی‌ لنکران‌ اندک‌ است‌. سنگهای‌ رودخانه‌ای‌، شن‌، خاک‌ رس‌، و ماسه‌ به‌ عنوان‌ مصالح‌ ساختمانی‌ دارای‌ اهمیت‌ اقتصادی‌ است‌. چشمه‌های‌ آب‌ گرم‌ لنکران‌ (مِشَه‌سو) و گروه‌ «ماساللی‌» معروف‌اند. سواحل‌ ماسه‌ای‌ کنار دریای‌ خزر، چشم‌اندازهای‌ زیبای‌ طبیعی‌، آبهای‌ معدنی‌ و آبهای‌ گرم‌، اقلیم‌ مناسب‌ و شبکه‌های‌ گسترده‌ حمل‌ونقل‌ ناحیه‌، برای‌ ایجاد مراکز گردشگری‌ اهمیت‌ بسیاری‌ دارند. در حال‌ حاضر، مرکز گردشگری‌ لنکران‌ و مرکز درمانی‌ مشه‌سو فعالیت‌ دارد ( ) جغرافیای‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ ( ، ص‌ 151ـ152).ناحیة‌ کوهستانی‌ تالش‌. این‌ ناحیه‌ از مشرق‌ به‌ جلگة‌ لنکران‌ و از مغرب‌ تا قله‌های‌ قیزیوردو (ارتفاع‌: 400 ، 2 متر) و کؤمورکؤی‌ (ارتفاع‌: 477 ، 2 متر) کشیده‌ شده‌ است‌. به‌ طرف‌ شمال‌شرق‌، بتدریج‌ از ارتفاع‌ کاسته‌ می‌شود و رشته‌ کوههای‌ کم‌ارتفاع‌ «پشت‌سر» و سپس‌ رشته‌کوه‌ «بورو وار» جایگزین‌ کوههای‌ مرتفع‌ می‌شوند (بوداگف‌ و غریبلی‌، ص‌ 167). چاله‌های‌ وسیع‌ بین‌کوهی‌، رشته‌کوههای‌ بورو وار و پشت‌سر را از هم‌ جدا می‌سازد. در دامنه‌ها مواردی‌ از رانش‌ کوه‌ دیده‌ می‌شود (همانجا).در این‌ ناحیه‌ سنگ‌ بنا، رُس‌، چشمه‌های‌ معدنی‌ آب‌ گرم‌ و سرد فراوان‌ است‌. «قُطور سو»، «اَرکیوان‌»، «آستارا»، «دونوز ئوتَن‌»، «آشاغی‌» و «آق‌ کؤرپو» از چشمه‌های‌ معروف‌ آن‌ است‌ (همانجا).در نواحی‌ کم‌ارتفاع‌، در سراسر سال‌ هوا گرم‌ و مرطوب‌ است‌. در کوههای‌ پشت‌سر در تابستان‌ اقلیم‌ زودگذر خشک‌ و گرم‌ و مرطوب‌، در اطراف‌ کوه‌ کؤمورکؤی‌ اقلیم‌ تابستانی‌ خشک‌ و نیمه‌بیابانی‌ سرد و نیمه‌بیابانی‌ خشک‌ تسلط‌ دارد (همانجا). میانگین‌ دمای‌ سالانه‌ بین‌ صفر تا چهارده‌ درجه‌ در نوسان‌ است‌. در نواحی‌ پایکوهی‌ سالانه‌ هزار تا 400 ، 1 میلیمتر و در نواحی‌ کوهستانی‌ با ارتفاع‌ متوسط‌ بین‌ دویست‌ تا سیصد میلیمتر باران‌ می‌بارد. تعداد روزهای‌ برفی‌ در کوهستانها 120 روز و در پایکوهها بیست‌ روز است‌ (همان‌، ص‌ 168). ساکنان‌ کوههای‌ تالش‌ از نظر طول‌ عمر در دنیا معروف‌اند؛ شیرعلی‌ مسلم‌اف‌ 163 ساله‌ در دهة‌ 1350 ش‌/ 1970 در این‌ ناحیه‌ می‌زیست‌.بلوط‌، مَمْرز، زیزفون‌، راش‌ شرقی‌، افرای‌ مخمری‌، خرمای‌ قفقازی‌، شمشاد، پوشش‌ گیاهی‌ این‌ ناحیه‌ را تشکیل‌ می‌دهد. اراضی‌ جنگلی‌ را چمنزارهای‌ بوته‌ای‌ تُنُک‌ و دشتهای‌ چمنی‌ پوشانده‌ است‌. جوجه‌تیغی‌، خوک‌ وحشی‌، گوزن‌، ببر، سنجاب‌ جنگلی‌، گربه‌ جنگلی‌ و دله‌کوهی‌ در جنگلها یافت‌ می‌شود. در زمینهای‌ پایکوهی‌ و دامنه‌ها گیاهان‌ جنب‌ مداری‌، همچون‌ غلات‌ و توتون‌ کشت‌ می‌شود. باغداری‌ و پرورش‌ دام‌ نیز رواج‌ دارد. در دامنة‌ کوهها و در پیرامون‌ جنگلهای‌ طبیعی‌ و چمنزارها، مساحت‌ زیادی‌ به‌ باغ‌ میوه‌، تاکستان‌ و زمینهای‌ کشاورزی‌ اختصاص‌ داده‌ شده‌ است‌ (همانجا).جنگلهای‌ منطقة‌ تالش‌ عمدتاً در کوههای‌ تالش‌ است‌ و قسمتهایی‌ از جلگة‌ لنکران‌ را نیز می‌پوشاند. این‌ جنگلها که‌ تا ارتفاع‌ 200 ، 2 متری‌ از سطح‌ دریا گسترده‌ شده‌ است‌، حدود 000 ، 150 هکتار مساحت‌ دارد. از جمله‌ رستنیهای‌ آنجاست‌: درخت‌ آهن‌، بلوط‌، اقاقیای‌ ابریشمی‌، شمشاد هیرکانی‌، گردو، انجیر هیرکانی‌، آلوچه‌، ازگیل‌، زالزالک‌، انار و شمشاد کولخیسی‌. ارتفاعات‌ در گسترش‌ جنگلهای‌ کوهستانی‌ تالش‌، تأثیر داشته‌اند و نوارهایی‌ (زونهایی‌) به‌ وجود آورده‌اند. این‌ نوارها به‌ نواحی‌ دشتی‌، پایین‌کوهی‌، میان‌کوهی‌، بالا کوهی‌، نیمه‌آلپی‌ و چمنی‌ ـ کوهی‌ تقسیم‌ می‌شوند. هر نوار دارای‌ پوشش‌ گیاهی‌ ویژه‌ خود است‌. در نواحی‌ دشتی‌ توسکا، بلوطهای‌ شاه‌بلوطی‌ برگ‌، درخت‌ آهن‌ و در نوار جنگلی‌ بالاکوهی‌، شاه‌بلوط‌ شرقی‌ و افرا و ممرز درختان‌ غالب‌ را تشکیل‌ می‌دهند ( د.آ. ، ج‌9، ص‌ 134ـ 135).وضع‌ کنونی‌ منطقة‌ تالش‌. این‌ منطقة‌ مرزی‌ پیش‌ از فروپاشی‌ شوروی‌ با دنیای‌ خارج‌ بی‌ارتباط‌ بود و این‌ وضع‌ بر توسعة‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ آن‌ تأثیر منفی‌ گذاشت‌. اگرچه‌ مبادلة‌ کالا بین‌ ایران‌ و شوروی‌ از مرز آستارا صورت‌ می‌گرفت‌، هماهنگیها در مسکو انجام‌ می‌شد. پس‌ از استقلال‌ آذربایجان‌، محدودیت‌ مرزی‌ آن‌ برطرف‌ شد و مبادلات‌ اقتصادی‌ با ایران‌ گسترش‌ یافت‌. مبادلة‌ کالا و آمدوشد مسافر از آذربایجان‌ به‌ جمهوری‌ خودمختار نخجوان‌ و با دنیای‌ خارج‌ نیز رو به‌ توسعه‌ است‌ ( ) جغرافیای‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ ( ، ص‌151ـ152).حدود یک‌ پنجم‌ ساکنان‌ منطقه‌ در نقاط‌ شهری‌ و بقیه‌ در روستاها زندگی‌ می‌کنند. این‌ منطقه‌ 620 نقطة‌ روستایی‌ دارد (همان‌، ص‌152). اکثر جمعیت‌ آن‌ تالشی‌اند ولی‌ در اسناد رسمی‌ و دولتی‌ آذربایجان‌ آذری‌ قلمداد می‌شوند و بنا به‌ اطلاعات‌ منتشر شده‌، مقامات‌ دولتی‌ 98% مردم‌ منطقه‌ را آذربایجانی‌ می‌دانند (همان‌، ص‌ 151).ساکنان‌ منطقه‌ را تالشها، آذربایجانیها، روسها و ارمنیها تشکیل‌ می‌دهند. به‌ نوشتة‌ ژاک‌ دو مورگان‌، باستان‌شناس‌ فرانسوی‌ که‌ در 1307ـ 1308/1890 در این‌ منطقه‌ تحقیقات‌ میدانی‌ کرده‌ است‌، تالشها بخش‌ اعظم‌ ساکنان‌ منطقه‌ را تشکیل‌ می‌داده‌اند و آشکارا خصایصی‌ ایرانی‌ داشته‌اند (ج‌1، ص‌303ـ304). به‌ نوشتة‌ آکینر در اوایل‌ دهة‌ 1310ش‌/ 1930 چند نشریه‌ به‌ گویش‌ تالشی‌ در این‌ منطقه‌ منتشر می‌شد. در 1332ش‌/ 1953 دستور زبان‌ تالشی‌ و در 1355ش‌/ 1976 واژه‌نامة‌ تالشی‌ ـ روسی‌ به‌ چاپ‌ رسید. استفاده‌ از گویش‌ تالشی‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ ادبی‌ پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ منسوخ‌ شد. اکنون‌ بیشتر تالشها به‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ سخن‌ می‌گویند و همین‌ زبان‌ در مدارس‌ آنها تدریس‌ می‌شود. در مطبوعات‌ و رادیو هم‌ از این‌ زبان‌ استفاده‌ می‌شود (آکینر، ص‌331).بیشتر ساکنان‌ این‌ منطقه‌، فعالیت‌ توأم‌ کشاورزی‌ و صنعتی‌ دارند. اقلیم‌ ملایم‌ و گرم‌، خاک‌ حاصلخیز و آب‌ و نیروی‌ انسانی‌ کافی‌، برای‌ توسعة‌ کشاورزی‌ در این‌ منطقه‌ امکان‌ مطلوبی‌ فراهم‌ آورده‌ است‌. کشت‌ برنج‌ در تالش‌ دارای‌ سابقه‌ای‌ دیرینه‌ است‌ (قولی‌یف‌، ص‌12ـ 15). تولید ابریشم‌ نیز یکی‌ از فعالیتهای‌ اقتصادی‌ مردم‌ در منطقه‌ بوده‌ و ابریشم‌ آنجا به‌ خارج‌ از منطقه‌ صادر می‌شده‌ است‌ (ولی‌یف‌، ص‌14ـ15، 18). کشت‌ سبزی‌، چای‌، انگور و غلات‌ در آنجا رواج‌ دارد. حدود 90% از چای‌ تولیدی‌ جمهوری‌، بیش‌ از نیمی‌ از محصول‌ سبزی‌ و جالیزی‌ و 20% از محصول‌ انگورِ جمهوری‌ در این‌ منطقه‌ تولید می‌شود ( ) جغرافیای‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ ( ، ص‌152ـ153). تالش‌، منطقة‌ پرورش‌ مرکّبات‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ است‌ و در قسمتهای‌ جلگه‌ای‌ آن‌ لیمو، نارنگی‌، پرتقال‌، فیخوآ، تانگ‌ و برگ‌ بو (درخت‌ غار) پرورش‌ داده‌ می‌شود. تعاونی‌ پرورش‌ گل‌ نیز در این‌ منطقه‌ فعالیت‌ دارد. صید ماهی‌ از آبهای‌ ساحلی‌ خزر نیز از مشاغل‌ اهالی‌ است‌ (همان‌، ص‌154). این‌ منطقه‌ پیش‌ از فروپاشی‌ شوروی‌، سبزی‌ و محصولات‌ جالیزی‌ مرزهای‌ شمالی‌ را تأمین‌ می‌کرد و به‌ «جالیز اتحاد شوروی‌» معروف‌ بود. در بخشهای‌ جلیل‌آباد و لریک‌ نیز با کاهش‌ اراضی‌ زیرکشت‌ انگور ــ که‌ در دورة‌ شوروی‌ برای‌ تولید شراب‌ بر مساحت‌ آن‌ افزوده‌ می‌شد ــ کشت‌ غله‌ گسترش‌ یافته‌ است‌. به‌ علت‌ کمبود اراضی‌ کشاورزی‌، در نواحی‌ هموار به‌ توسعة‌ دامداری‌ در طویله‌ها و در نواحی‌ کوهستانی‌ به‌ دامداری‌ در چراگاهها اولویت‌ داده‌ می‌شود (همانجا).حدود 90% از صنایع‌ در این‌ منطقه‌ به‌ تولید مواد غذایی‌ اختصاص‌ دارد، از جمله‌ صنایع‌ فرآوری‌ ماهی‌ (نریمان‌آباد، لنکران‌) و چای‌ (لنکران‌، آستارا و ماساللی‌) و کنسرو میوه‌ و سبزی‌ (لنکران‌ و ماساللی‌) و شراب‌ (جلیل‌آباد، لنکران‌) و توتون‌ (ماساللی‌). صنایع‌ شیر، گوشت‌، پنیر و تولید نان‌ نیز در بخش‌ صنایع‌ غذایی‌ فعالیت‌ دارند. در این‌ منطقه‌ مصالح‌ ساختمانی‌ و مبل‌ نیز تولید می‌شود (همانجا). تالشها در بافت‌ قالی‌ مهارت‌ دارند، بویژه‌ در بافتن‌ «کنارة‌ تالشی‌» که‌ قالیچه‌ای‌ بلند و باریک‌ با نقوش‌ خاص‌ است‌، شهرت‌ دارند (آکینر، ص‌330ـ331).راه‌آهن‌ باکو ـ آستارا و به‌ موازات‌ آن‌ جادة‌ آسفالت‌ در حمل‌ بار و مسافر اهمیت‌ بسیار دارند. فرودگاه‌ لنکران‌ امکان‌ برقراری‌ پروازهای‌ محلی‌ و ارتباط‌ با سایر شهرهای‌ جمهوری‌ را فراهم‌ می‌سازد. برای‌ توسعة‌ کشتیرانی‌ در دریا نیز امکانات‌ فراهم‌ است‌. از این‌ منطقه‌ محصولاتی‌ چون‌ تره‌بار و شراب‌ و انگور صادر، و کود و ماشین‌آلات‌ و فرآورده‌های‌ نفتی‌ و محصولات‌ جنگلی‌ وارد می‌شود. در سالهای‌ اخیر در نتیجة‌ افزایش‌ سطح‌ آب‌ دریای‌ خزر، بسیاری‌ از اراضی‌ نواحی‌ ساحلی‌ منطقه‌ را آب‌ فراگرفته‌ و به‌ مناطق‌ روستایی‌ و ساختمانها، تأسیسات‌ صنعتی‌، و راهها خسارات‌ زیادی‌ وارد آمده‌ است‌. در توسعة‌ اقتصادی‌ منطقه‌، شهر لنکران‌ اهمیت‌ بسیاری‌ دارد ( ) جغرافیای‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ ( ، ص‌ 151ـ156).پیشینة‌ تالش‌ ایران‌ و جمهوری‌ آذربایجان‌. ظاهراً منطقة‌ تالش‌ محل‌ استقرار قوم‌ کادوس‌ بوده‌ است‌ (دیاکونوف‌، ص‌ 82). زمینهای‌ کادوسیان‌ * در زمان‌ آستیاک‌ و کوروش‌ در کوههای‌ جنوب‌ دریای‌ خزر بود (همان‌، ص‌ 35). کسروی‌ واژة‌ تالش‌ را شکل‌ تغییر یافتة‌ واژة‌ کادوس‌/ کادوش‌ دانسته‌ است‌ (ص‌ 424ـ425). در دورة‌ مادها، کادوسیان‌ مستقل‌ بودند و در منطقة‌ خود به‌ شکل‌ جماعتهای‌ بدوی‌ زندگی‌ می‌کردند و از راه‌ شکار و دامداری‌ روزگار می‌گذراندند (پیرنیا، ج‌ 2، ص‌ 1128ـ 1129).تالش‌ یکی‌ از کهنترین‌ مراکز تمدنی‌ در پیرامون‌ دریای‌ خزر است‌ و در آن‌ تمدنی‌ باستانی‌ به‌ نام‌ «تمدن‌ تالش‌ ـ مغان‌» متعلق‌ به‌ دورة‌ پایانی‌ عصر مفرغ‌ و دورة‌ آغازین‌ عصر آهن‌ (سدة‌ 14ـ7 ق‌م‌) شناسایی‌ شده‌ است‌. این‌ تمدن‌ را نخستین‌بار در 1308/1890 ژاک‌ دو مورگان‌، در ناحیة‌ لریک‌ در روستاهای‌ کوهستانی‌ بررسی‌ کرد. در 1319/1901 نیز وی‌ و برادرش‌ هِنری‌ آثار به‌دست‌ آمده‌ از گورستانهای‌ باستانی‌ تالش‌ را بررسی‌ کردند. در قسمتهای‌ کوهستانی‌، گورهای‌ سردابی‌ و در زیر آن‌ تابوتهای‌ سنگی‌ وجود دارد. در گورها مرده‌ها به‌ صورت‌ گروهی‌، زوجی‌ یا تک‌تک‌ (بنابر فقر یا ثروت‌ آنان‌) اصولاً به‌ صورت‌ نشسته‌ و برخی‌ به‌ صورت‌ درازکش‌ دفن‌ شده‌اند ( د.آ .، ج‌9، ص‌136).برخی‌ از اشیای‌ کشف‌ شده‌ متعلق‌ به‌ این‌ تمدن‌ عبارت‌اند از: شمشیرهای‌ بلند مفرغی‌ و آهنی‌ با تیغه‌های‌ چهار وجهی‌ و شمشیرهایی‌ با دسته‌های‌ رکابی‌ شکل‌، چندین‌ خنجر و تبر و پیکان‌ و سرنیزه‌، ظروف‌ گلی‌ عمدتاً بدون‌ لعاب‌ و نقش‌، ظروفی‌ شبیه‌ به‌ قوری‌، قدحهای‌ پایه‌دار با دو دسته‌ که‌ شباهت‌ بسیاری‌ به‌ ظروف‌ گلی‌ تمدن‌ کرت‌ ـ مکینا (تمدن‌ اژه‌) دارند (همانجا). برخی‌ از علایم‌ اشیای‌ باستانی‌ به‌ دست‌ آمده‌ از تمدن‌ تالش‌ ـ مغان‌، بیش‌ از شباهت‌ به‌ تمدنهای‌ هم‌عصر در قفقاز و پیرامون‌، به‌ تمدن‌ آسیای‌ غربی‌ شباهت‌ دارد که‌ نشان‌ می‌دهد طوایف‌ محلی‌ با آسیای‌ غربی‌ (مانند سوریه‌ و فلسطین‌) و با نواحی‌ اطراف‌ دریای‌ مدیترانه‌ ارتباط‌ گسترده‌ای‌ داشته‌اند. در قلمروهای‌ کوهستانی‌ اهالی‌ به‌ دامداری‌ و در نواحی‌ هموار و دشتها به‌ زراعت‌ مشغول‌ بوده‌اند. تولید مصنوعات‌ فلزی‌ بسیار پیشرفته‌ بود. باستان‌شناسان‌، تالش‌ را یکی‌ از پنج‌ ناحیة‌ مهم‌ ذوب‌ فلزات‌ قفقاز می‌دانند. سفالگری‌ و بافندگی‌ در آنجا بسیار گسترش‌ یافته‌ بود (همان‌، ج‌9، ص‌136).در ربع‌ آخر قرن‌ هفتم‌ و نیمة‌ قرن‌ ششم‌ پیش‌ از میلاد، تالش‌ در قلمرو دولت‌ ماد بود. در دورة‌ آلبانیای‌ قفقاز، کاسپیها در این‌ منطقه‌ ساکن‌ بودند. تالشها در قرن‌ چهارم‌ پیش‌ از میلاد به‌ اطاعت‌ از کوروش‌ گردن‌ نهادند (دیاکونوف‌، ص‌ 607ـ 608). در قرن‌ سوم‌ پیش‌ از میلاد تالش‌ در قلمرو ایالت‌ کاسپیانا و در ترکیب‌ آلبانیای‌ قفقاز قرار داشت‌. از قرن‌ سوم‌ تا هفتم‌ میلادی‌ تالش‌ در ترکیب‌ دولت‌ آتروپاتن‌ جزو قلمرو ساسانیان‌ و از قرن‌ دوم‌/ هشتم‌ نیز در ترکیب‌ ایالت‌ کاسپیانای‌ آلبانیا بود. در دورة‌ حکومت‌ مسلمانان‌، تالش‌ جزو ایالت‌ موغان‌/ مغان‌ آذربایجان‌ بود. در نیمة‌ دوم‌ قرن‌ سوم‌ و چهارم‌/ نهم‌ و دهم‌ تالش‌ در ترکیب‌ روادیان‌، ساجیها و سالاریها قرار داشت‌. از قرن‌ پنجم‌/ یازدهم‌ تا نیمة‌ دوم‌ قرن‌ ششم‌/ دوازدهم‌ تالش‌ در ترکیب‌ دولت‌ روادیها بود. ایلدگیزها از 530 تا 622/ 1136ـ1225 تالش‌ را در تصرف‌ خود داشتند. در قرن‌ هفتم‌ و هشتم‌/ سیزدهم‌ و چهاردهم‌ این‌ منطقه‌ تحت‌ حکومت‌ جلایریان‌، و در قرن‌ نهم‌/ پانزدهم‌ جزو قلمرو قراقوینلوها بود ( ) نقشه‌های‌ تاریخی‌ آذربایجان‌ ( ، 1994؛ ) اطلس‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ شوروی‌ ( ، 1963). تالش‌ از دورة‌ صفویه‌ (906ـ1135) تا اواسط‌ دورة‌ قاجاریه‌ در کنار دیگر مناطق‌ قفقاز در قلمرو دولت‌ ایران‌ بود (رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).تالشها که‌ بیشتر ساکنان‌ این‌ منطقه‌ را تشکیل‌ می‌دهند، از نسل‌ قبایل‌ بومی‌ ساکن‌ زاویة‌ جنوب‌شرقی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ و نواحی‌ مجاور آن‌ در استان‌ اردبیل‌ و گیلان‌اند. این‌ قوم‌ نشان‌دهندة‌ اختلاط‌ عناصر قفقازی‌ و ایرانی‌ است‌. صدها سال‌ منطقة‌ آنان‌ صحنة‌ پیکار امپراتوریهای‌ رقیب‌ بوده‌ است‌. در سدة‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ عثمانی‌ و روسیه‌ و ایران‌ بر سر مالکیت‌ قفقاز جنوبی‌، و از جمله‌ تالش‌، با یکدیگر در جدال‌ بودند (آکینر، ص‌ 330).ظاهراً با استفاده‌ از موقعیتی‌ که‌ بر اثر ضعف‌ حکومت‌ مرکزی‌ ایران‌ به‌ وجود آمده‌ بود، در اواسط‌ قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ در تالش‌ «خانات‌ تالش‌» * به‌ وجود آمد. این‌ خانات‌ با گیلان‌، اردبیل‌، قره‌داغ‌ و خانات‌ جواد و سلطاناتِ سالیان‌ هم‌ مرز بود. مرکز خانات‌ ابتدا آستارا بود و بعدها شهر لنکران‌ شد ( د.آ. ، ج‌ 9، ص‌ 135). پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ در 1160، تعدادی‌ خان‌نشین‌ کمابیش‌ مستقل‌ نظیر خانات‌ قوبه‌، باکو، شماخی‌، قره‌باغ‌ و گنجه‌ در تالش‌ تشکیل‌ شد. در میان‌ این‌ خانات‌، خانات‌ تالش‌ هم‌ به‌ رهبری‌ زمامدارانی‌ با عنوان‌ «حاکم‌» به‌ وجود آمد. این‌ خانات‌ با هم‌ متحد نبودند و همچنانکه‌ با قدرتهای‌ خارجی‌ می‌جنگیدند در میان‌ خود نیز ستیز داشتند. تا 1220/ 1805 تعدادی‌ از آنها تحت‌الحمایگی‌ روسیه‌ را پذیرفتند (آکینر، همانجا).در نتیجة‌ جنگهای‌ ایران‌ و روس‌ و امضای‌ عهدنامة‌ گلستان‌ * (1228/ 1813) و ترکمانچای‌ * (1243/ 1828)، بخشی‌ از تالش‌ در کنار دیگر مناطق‌ قفقاز از ایران‌ جدا شد و به‌ روسیه‌ پیوست‌. مردم‌ مسلمان‌ تالش‌ که‌ از این‌ جدایی‌ ناراضی‌ بودند، نارضایتی‌ خود را به‌ صورت‌ قیامهای‌ پراکنده‌ نشان‌ می‌دادند. در 1247/ 1831 ساکنان‌ منطقه‌ علیه‌ مأموران‌ تزاری‌ و فئودالهای‌ محلی‌ قیام‌ کردند. خودسریهای‌ مأموران‌ حکومتی‌ تزار بویژه‌ فرماندهان‌ نظامی‌ محلی‌، ستم‌ فئودالهای‌ محلی‌، دشواری‌ زندگی‌ دهقانان‌، برقراری‌ انواع‌ مالیاتها، در تنگنا قرار دادن‌ بیکهای‌ تالش‌ و نارضایتی‌ نایبان‌ و روحانیان‌ سبب‌ بروز نارضایتی‌ مردم‌ و آغاز قیام‌ شد. میرحسن‌ خان‌ (خان‌ تالش‌ که‌ در 1241ـ1242/ 1826 تحت‌ تعقیب‌ ایلینسکی‌، فرمانده‌ ایالت‌، قرار داشت‌ و به‌ ایران‌ پناهنده‌ شده‌ بود) به‌ رهبری‌ این‌ قیام‌ برگزیده‌ شد. شورشیان‌، آبادی‌ عنبران‌ را ــ که‌ اکثر اهالی‌ آن‌ در دورة‌ حکومت‌ خان‌ پیشین‌ از رعایا و خدمتگزاران‌ میرحسن‌خان‌ بودند ــ پایگاه‌ مقاومت‌ خود کردند. در رمضان‌ 1246/ 5 مارس‌ 1831 میرحسن‌ خان‌ با بیست‌ سوار مسلح‌ از مرز گذشت‌ و به‌ سوی‌ کوههای‌ تالش‌ رهسپار شد. هنگام‌ نزدیک‌ شدن‌ وی‌ به‌ لنکران‌ عده‌ای‌ از اهالی‌ لنکران‌ و دریق‌ و آللار به‌ او پیوستند. شورشیان‌ قسمتهای‌ بسیاری‌ از خانات‌ را تصرف‌ کردند، ولی‌ عده‌ای‌ از اهالی‌ در این‌ قیام‌ شرکت‌ نکردند و برخی‌ از بیکهای‌ محلی‌، همچنین‌ ساکنان‌ لنکران‌ و روستاهای‌ حومة‌ آن‌ مسلحانه‌ به‌ نفع‌ روسها وارد نبرد شدند. در چهاردهم‌ مارس‌ بیش‌ از هشتصد تن‌ از شورشیان‌ تصمیم‌ گرفتند قوای‌ روس‌ را در تنگنا قرار دهند، لیکن‌ با کمک‌ دسته‌ای‌ شبه‌نظامی‌ متشکل‌ از اهالی‌ محلی‌ به‌ عقب‌ رانده‌ شدند. در اوایل‌ آوریل‌ شورش‌ فروکش‌ کرد. میرحسن‌خان‌ دوباره‌ به‌ ایران‌ پناه‌ آورد. تضاد شدید طبقات‌ مختلف‌ مردم‌، سوءاستفادة‌ سران‌ شورشی‌ از این‌ حرکت‌ و پاره‌ای‌ مسائل‌ دیگر سبب‌ شکست‌ این‌ قیام‌ شد ( د.آ .، همانجا).در 1253/1837 منطقة‌ تالش‌، «قضایِ لنکران‌» در ایالت‌ شیروان‌ بود ( ) نقشه‌های‌ تاریخی‌ آذربایجان‌ ( ، 1994). قضای‌ لنکران‌ تا 1338/ 1918 نیز پابرجا بود. در دورة‌ جمهوری‌ خلق‌ آذربایجان‌ (حکومت‌ مساواتها؛ 1336ـ1339 (1300ش‌)/ 1918ـ1921) نیز تالش‌ همچنان‌ قضای‌ لنکران‌ نامیده‌ می‌شد. تا پیش‌ از جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، تالش‌ به‌ شش‌ ناحیة‌ اداری‌ به‌ نامهای‌ آستاراخان‌ بازار، ماساللی‌، یاردیملی‌ ، لریک‌، لنکران‌ و آستارا تقسیم‌ می‌شد ( ) اطلس‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ شوروی‌ ( ، 1963).پس‌ از سقوط‌ کمون‌باکو در 1336/ 1918، انقلابیون‌ ارتش‌ سفید با حمایت‌ اقشار مختلف‌ روستاهای‌ روسیه‌ (دِنیکِنها و کمیتة‌ ملی‌ روس‌ باکو) در لنکران‌ و مغان‌ «حکومت‌ مغان‌» را تشکیل‌ دادند. این‌ حکومت‌ برای‌ دنیکنها پایگاه‌ تشکیل‌ حکومت‌ آیندة‌ سفیدها در قفقاز جنوبی‌ بود.در اوایل‌ دوره‌ای‌ که‌ حکومت‌ شوروی‌، قفقاز را اشغال‌ کرد، مردم‌ منطقة‌ تالش‌ برای‌ مبارزه‌، جمهوری‌ شوروی‌ مغان‌ (جمهوری‌ شوروی‌ لنکران‌) را تشکیل‌ دادند. این‌ جمهوری‌ در 24 رجب‌ 1337/ 25 آوریل‌ 1919 تأسیس‌ شد و تا 28 رمضان‌/ 27 ژوئن‌ همان‌ سال‌ دوام‌ یافت‌. تعدادی‌ از دهقانان‌ و کارگران‌ مغان‌ به‌ رهبری‌ بلشویکها برای‌ تشکیل‌ حکومت‌ شوروی‌ و سرنگونی‌ حکومت‌ مغان‌ مبارزه‌ می‌کردند. کمیتة‌ باکو و تشکیلات‌ بلشویکی‌ «عدالت‌» و «همت‌» وابسته‌ به‌ کمیتة‌ مملکتی‌ قفقاز از حزب‌ کمونیست‌ (بلشویک‌) روسیه‌، این‌ مبارزه‌ را رهبری‌ و به‌ آن‌ کمک‌ می‌کرد، از جمله‌ در لنکران‌ ایستگاه‌ رادیویی‌ مخفی‌ تأسیس‌ و تشکیلات‌ حزبی‌ برپا شده‌ بود. در 13 رجب‌/ 25 آوریل‌، بلشویکها حکومت‌ مغان‌ را سرنگون‌ کردند و ادارة‌ امور را به‌ دست‌ گرفتند ( د.آ. ، ج‌7، ص‌84).در بیستم‌ رجب‌ 1336/ دوم‌ مه‌ 1918 کنگرة‌ شورای‌ نمایندگان‌ کارگران‌ و دهقانان‌ در شهر لنکران‌ تشکیل‌ شد و بر اساس‌ مصوبات‌ آن‌ مقرر گردید که‌ جمهوری‌ شوروی‌ مغان‌ به‌ مرکزیت‌ لنکران‌ تشکیل‌ شود. این‌ جمهوری‌ دارای‌ نهادهایی‌ مشتمل‌ بر کمیتة‌ اجرایی‌، شورای‌ اقتصاد، کمیسیون‌ فوق‌العاده‌، کمیتة‌ جنگ‌، شعبات‌ امور خارجه‌، دادگستری‌، امور داخله‌، فرهنگ‌ مردم‌ و دارایی‌ بود. برخی‌ از اقدامات‌ این‌ جمهوری‌ عبارت‌ بود از مصادرة‌ اراضی‌ مالکی‌ و تقسیم‌ آن‌ بین‌ دهقانان‌ و زحمتکشان‌، تأسیس‌ کمیته‌های‌ دهقانی‌، نشر پول‌ و تشکیل‌ قوای‌ مسلح‌. جمهوری‌ شوروی‌ مغان‌، حکومت‌ مساواتها را ــ که‌ بر سایر نقاط‌ آذربایجان‌ حکفرمایی‌ می‌کرد ــ به‌ رسمیت‌ نشناخت‌ و تقریباً چهار ماه‌ در مقابل‌ هجوم‌ مخالفان‌ مقاومت‌ کرد. کارگران‌ باکو و روسیة‌ شوروی‌ با ارسال‌ جنگ‌افزار و نیرو و رهبران‌ حزبی‌، به‌ جمهوری‌ مغان‌ کمک‌ می‌کردند. مخالفان‌ که‌ در اواسط‌ ژوئن‌ به‌ مبارزان‌ شوروی‌ در لنکران‌ هجوم‌ آورده‌ بودند، شکست‌ خوردند ولی‌ در پنجم‌ رمضان‌/ پانزدهم‌ ژوئن‌ مجدداً حمله‌ کردند. بلشویکها در مقابل‌ حملات‌ تاب‌ نیاوردند، تعدادی‌ از آنان‌ به‌ جزیرة‌ ساری‌ عقب‌نشینی‌ کردند و انگلیسیها و روسهای‌ سفید عده‌ای‌ را دستگیر و در آشوراده‌ تیرباران‌ کردند. سرانجام‌ حکومت‌ جمهوری‌ شوروی‌ مغان‌ سرنگون‌ شد و در چارچوب‌ جمهوری‌ دمکراتیک‌ آذربایجان‌ قرار گرفت‌. پس‌ از برقراری‌ حکومت‌ جمهوری‌ شوروی‌ در آذربایجان‌ در 1338ـ1339/ 1920، اراضی‌ جمهوری‌ شوروی‌ مغان‌ نیز جزو آنجا شد (همانجا).بعد از الحاق‌ رسمی‌ خانات‌ تالش‌ به‌ روسیة‌ تزاری‌ بر اساس‌ عهدنامة‌ گلستان‌، و لغو خانات‌ تالش‌ در 1241ـ1242/ 1826، نام‌ تالش‌ دیگر به‌ کار برده‌ نشد. پس‌ از فروپاشی‌ اتحاد شوروی‌ در 1370ش‌/ 1991 و استقلال‌ جمهوری‌ آذربایجان‌، نامهای‌ جغرافیایی‌ تاریخی‌ و قدیمی‌، از جمله‌ بیلقان‌ و گنجه‌، احیا شد، اما به‌ جهت‌ حساسیت‌ حکومت‌ آذربایجان‌ نسبت‌ به‌ تالشها ــ که‌ ایرانی‌الاصل‌ بودند و زبان‌ آنان‌ ترکی‌ نبود ــ ناحیة‌ تالش‌ را که‌ تاریخی‌ بسیار کهنتر از تاریخ‌ ترکان‌ قفقاز جنوبی‌ دارد، در نظام‌ اداری‌ جمهوری‌ آذربایجان‌، «ناحیة‌ اقتصادی‌ لنکران‌» خواندند ( ) اطلس‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ شوروی‌ ( ، 1963).در قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ (مصوب‌ 1374ش‌/ 1995)، اقلیتهای‌ قومی‌ ساکن‌ در این‌ جمهوری‌ به‌ طور رسمی‌ مطرح‌ نشده‌ است‌. اعلام‌ زبان‌ آذربایجانی‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ رسمی‌ جمهوری‌ در قانون‌ اساسی‌ (جمهوری‌ آذربایجان‌. قوانین‌ و احکام‌، ص‌ 11) و ذکر نکردن‌ اقلیتهای‌ شایان‌ توجهی‌ چون‌ تالشها و تاتها و کردها، و اقلیت‌ لِزگی‌ ساکن‌ در شمال‌ و شمال‌غربی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ که‌ پیوستگی‌ قومی‌ با ساکنان‌ داغستان‌ دارند، اعتراض‌ شدید تالشها و لزگیها را برانگیخت‌، به‌طوری‌ که‌ لزگیها از اعزام‌ سرباز به‌ جبهه‌های‌ قره‌باغ‌ خودداری‌ کردند و تالشهای‌ آستارا و لنکران‌ خواستار به‌رسمیت‌ شناخته‌ شدن‌ زبان‌ و فرهنگ‌ تاتی‌ ـ تالشی‌ در قانون‌ اساسی‌ آذربایجان‌ شدند. پس‌ از آغاز جنگ‌ آذربایجان‌ و ارمنستان‌ (1371 ش‌/ 1992) و ضعف‌ حکومت‌ مرکزی‌ در ادارة‌ امور، وضع‌ بحرانی‌ شد. در 22 مرداد 1372/ 13 اوت‌ 1993 علی‌اکرم‌ همت‌اف‌، افسر شورشی‌ که‌ نواحی‌ جنوبی‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ را از دوماه‌ قبل‌ به‌ عنوان‌ جمهوری‌ تالش‌ و مغان‌ اعلام‌ کرده‌ بود، خود را رئیس‌جمهور این‌ منطقه‌ معرفی‌ کرد ( مجلة‌ مطالعات‌ آسیای‌ مرکزی‌ و قفقاز ، سال‌ 1، ش‌ 1، ص‌ 325، سال‌ 2، ش‌ 2، ص‌ 279ـ 280). این‌ بحران‌ تا آغاز دورة‌ ریاست‌ جمهوری‌ حیدر علی‌یف‌ ادامه‌ داشت‌. علی‌یف‌ پس‌ از به‌ دست‌ گرفتن‌ قدرت‌، نیروهای‌ نظامی‌ جنبش‌ تالش‌ را سرکوب‌ کرد و این‌ نیروها به‌ لنکران‌ گریختند (همان‌، سال‌2، ش‌3، ص‌355).منابع‌: شیرین‌ آکینر، اقوام‌ مسلمان‌ اتحاد شوروی‌ ، ترجمة‌ محمدحسین‌ آریا، تهران‌ 1367 ش‌؛ حسن‌ پیرنیا، ایران‌باستان‌، یا تاریخ‌ مفصّل‌ ایران‌قدیم‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ جمهوری‌ آذربایجان‌. قوانین‌ و احکام‌، قوانین‌ و آئین‌نامه‌های‌ مربوط‌ به‌ توسعة‌ فعالیت‌ سرمایه‌گذاری‌ در جمهوری‌ آذربایجان‌ ، ] تهران‌: سفارت‌ جمهوری‌ آذربایجان‌، 1998 [ ؛ ایگور میخائیلوویچ‌ دیاکونوف‌، تاریخ‌ ماد ، ترجمة‌ کریم‌ کشاورز، تهران‌ 1357 ش‌؛ احمد کسروی‌، کاروند کسروی‌ ، چاپ‌ یحیی‌ ذکاء، تهران‌ 1352 ش‌؛ مجلة‌ مطالعات‌ آسیای‌ مرکزی‌ و قفقاز ، سال‌1، ش‌1 (تابستان‌ 1371)، سال‌2، ش‌2 (پاییز 1372)، سال‌2، ش‌3 (زمستان‌ 1372)؛ ژاک‌ ژان‌ ماری‌ دو مورگان‌، هیئت‌ علمی‌ فرانسه‌ در ایران‌: مطالعات‌ جغرافیائی‌ ، ترجمه‌ و توضیح‌ کاظم‌ ودیعی‌، تبریز 1338ـ1339ش‌؛Atlas Azerbayjanskoy SSR , Baku: Akademiya Nauk Azerbayjanskoy SSR, Institut Geografiya, Baku 1963; A ¦zarba ¦yja ¦n Sa ¦vet Ensiklopediya ¦s i , Baku 1976-1987; Az rbaycan Respublikas i n i n iqtisadi v  sosial cog §rafiyas i , by N. Allahverdiyev et al. , Baku: عyr tm n, 1993; Az rbaycan tarixi x rit l ri , Baku: Az rbaycan Ensiklopediyas â, 1994; Azerbayjanskaya Respublika spravoc §naya obshegeografic §eskaya karta , scale 1:500 ، 000, Baku: Goskomgeodeziya Azerbayjanskoy Respubliki, 1992; Budaq Budaqov and Yaqub Q ribli, Az rbaycan Respublikas i n i n fiziki cog §rafiyas i , Baku 1994; Sh.A. Ghuliyev, Azarbayjanda chaltikchilik: tarikhi etnografik tadghighat , Baku 1977; T.T. Veliyev, XX Asrin avvalinda Azarbayjanin ipak e'mali sanayesi ( 1900-1917 yillar ), Baku 1977.3) رشته‌کوه‌ تالش‌. در حاشیة‌ جنوب‌غربی‌ دریای‌ خزر در استانهای‌ گیلان‌ و اردبیل‌ و زنجان‌ قرار دارد. این‌ رشته‌ کوه‌ از جلگة‌ لنکران‌ (تقریباً از مغرب‌ شهر لنکران‌ در جنوب‌ جمهوری‌ آذربایجان‌) آغاز می‌شود و از شمال‌ به‌ جنوب‌ به‌ موازات‌ ساحل‌ غربی‌ دریای‌ خزر، به‌ طول‌ 270 کیلومتر تا حدود مغرب‌ شهر رودبار (در حدود 67 کیلومتری‌ جنوب‌ شهر رشت‌) امتداد می‌یابد. امتداد آن‌ در شمال‌، مرز ایران‌ و جمهوری‌ آذربایجان‌ را تشکیل‌ می‌دهد و در جنوب‌، سفیدرود آن‌ را تقریباً به‌صورت‌ عمودی‌ از بقیة‌ البرز جدا می‌کند. مشرق‌ آن‌ به‌ جلگة‌ ساحلی‌ خزر و مغرب‌ آن‌ به‌ درة‌ رودهای‌ قِزِل‌اوزَن‌ و قره‌سو منتهی‌ می‌شود. فاصلة‌ این‌ رشته‌ کوه‌ تا دریای‌ خزر در نزدیکی‌ آستارا شانزده‌ تا بیست‌ کیلومتر است‌. عرض‌ آن‌ در قسمتهای‌ شمالی‌، میانی‌ و جنوبی‌ بترتیب‌ در حدود سی‌ ، شصت‌ و 110 کیلومتر است‌ (جعفری‌، ج‌ 1، ص‌70). دامنه‌های‌ شرقی‌ و جنوب‌غربی‌ تالش‌ در استان‌ گیلان‌ و دامنه‌های‌ غربی‌ آن‌ در استان‌ اردبیل‌ و بخش‌ کوچکی‌ از قسمت‌ جنوب‌غربی‌ آن‌ در استان‌ زنجان‌ ممتد است‌. شیب‌ دامنه‌های‌ شرقی‌ از دامنه‌های‌ غربی‌ بیشتر است‌.گسل‌ فعال‌ تالش‌ (یا گسل‌ آستارا) در جنوب‌غربی‌ دریای‌ خزر، به‌ طول‌ تقریبی‌ چهارصد کیلومتر از شمال‌ به‌ جنوب‌، دامنه‌های‌ شرقی‌ تالش‌ را در ایران‌ و قفقاز کوچک‌ را در جمهوری‌ آذربایجان‌ قطع‌ می‌کند. این‌ گسل‌ را در فرونشینی‌ بستر حاشیة‌ غربی‌ دریای‌ خزر و زلزله‌های‌ پیرامون‌ مؤثر می‌دانند. وجود این‌ گسل‌ در گیلان‌ در مشرق‌ و یک‌ صفحة‌ مقاوم‌ در آذربایجان‌ در مغرب‌، سبب‌ شکل‌گیری‌ نهایی‌ ارتفاعات‌ تالش‌ در جهتی‌ متفاوت‌ با البرز ذکر شده‌ است‌ (رجوع کنید به درویش‌زاده‌، ص‌ 155، 261ـ262).رشته‌ کوه‌ تالش‌ از چند رشته‌ کوه‌ کوچک‌ (از جمله‌ بَغروداغ‌/ بکروداغ‌/ بقروداغ‌، آق‌داغ‌، ماسوله‌ و پشته‌ کوه‌) و کوهها و قلل‌ متعدد تشکیل‌ شده‌ است‌. برخی‌ از کوههای‌ مهم‌ آن‌ عبارت‌ است‌ از: آق‌داغ‌ (بلندترین‌ قله‌: 303 ، 3 متر) در حدود 36 کیلومتری‌ جنوب‌ شهر خلخال‌؛ بغروداغ‌ (بلندترین‌ قله‌: 197 ، 3 متر) در حدود 32 کیلومتری‌ شمال‌غربی‌ شهر هشت‌پر؛ ماسوله‌داغ‌ (بلندترین‌ قله‌: 050 ، 3 متر) در حدود 34 کیلومتری‌ غرب‌ شهر فومن‌؛ عَجم‌داغ‌ (بلندترین‌ قله‌: 010 ، 3 متر) در حدود یازده‌ کیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ شهر خلخال‌؛ حصاربُلاغی‌ (بلندترین‌ قله‌: 904 ، 2 متر) در حدود 36 کیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهر اردبیل‌؛ شیراگْلی‌داغ‌ (بلندترین‌ قله‌: 870 ، 2 متر) در حدود هجده‌ کیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهر خلخال‌؛ دِلماده‌داغ‌ (بلندترین‌ قله‌: 785 ، 2 متر) در حدود 35 کیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهر خلخال‌؛ آسبیناس‌ (بلندترین‌ قله‌: 005 ، 2 متر) در حدود 33 کیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ شهر اردبیل‌ و بَرْزْکوه‌ (بلندترین‌ قله‌:490 ، 1 متر) در 28 کیلومتری‌ جنوب‌غربی‌ شهر هشت‌پر (جعفری‌، ج‌ 1، جاهای‌ متعدد). گردنة‌ «حیران‌»، از گذرگاههای‌ مهم‌ قسمت‌ شمالی‌ این‌ رشته‌ کوه‌، در مسیر اصلی‌ آستارا ـ اردبیل‌ قرار دارد. همچنین‌ گردنه‌های‌ «سلک‌سیاو» در پنج‌ کیلومتری‌ غرب‌ شهر ماسوله‌ و «آندره‌» در هفت‌ کیلومتری‌ شمال‌غربی‌ آن‌ در این‌ رشته‌ کوه‌ واقع‌ است‌.دامنه‌های‌ شرقی‌ تالش‌ از سنگهای‌ آهکی‌ و رسوبی‌ کِرتاسه‌ (متعلق‌ به‌ دورة‌ اول‌ از دوران‌ مزوزوئیک‌) و دامنه‌های‌ غربی‌ آن‌ از رسوبات‌ جدیدتر (پالئوژن‌ تا نئوژن‌؛ متعلق‌ به‌ دوران‌ سنوزوئیک‌) تشکیل‌ شده‌ است‌. در جنوب‌غربی‌ فومن‌ و مشرق‌ ماسوله‌ نیز سنگهای‌ دگرگونی‌ (سنگهایی‌ که‌ در اصل‌ آذرین‌ یا رسوبی‌ بوده‌اند، اما از نظر خصوصیت‌ و وضع‌ ظاهر تغییر کرده‌اند) مشاهده‌ می‌شود. این‌ رشته‌کوه‌ معادن‌ مهمی‌ دارد، از جمله‌ میکا، فلدسپات‌، آهن‌، گرانیت‌، کائولن‌، تِراوِرْتن‌ و سنگ‌ آهک‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 15، ص‌ 209، 217، 527).میانگین‌ دمای‌ سالانه‌ در قسمتهای‌ شمالی‌ و مرکزی‌ رشته‌کوه‌ تالش‌ پنج‌ تا ده‌ درجه‌ و در نواحی‌ شرقی‌ مشرف‌ به‌ درة‌ سفیدرود پانزده‌ تا بیست‌ درجه‌ است‌. میزان‌ بارش‌ سالانه‌ در دامنه‌های‌ مشرف‌ به‌ دریای‌ خزر حدود هشتصد تا دوهزار میلیمتر و در دامنه‌های‌ غربی‌ چهارصد تا هشتصد میلیمتر است‌ (جعفری‌، ج‌ 1، ص‌70).دریاچة‌ آب‌ شیرین‌ نئور/ نوئور در قسمت‌ شمالی‌ تالش‌، در 48 کیلومتری‌ جنوب‌شرقی‌ شهر اردبیل‌ و چهار کیلومتری‌ آبادی‌ عباس‌آباد، در ارتفاع‌ 500 ، 2 متری‌ واقع‌ است‌. مساحت‌ آن‌ حدود 240 هکتار و میانگین‌ عمق‌ آن‌ سه‌ متر است‌ و ماهی‌ قزل‌آلا در آن‌ پرورش‌ داده‌ می‌شود ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 8، ص‌ 121ـ122؛ فائقی‌، ج‌ 1، ص‌ 59؛ علیزاده‌ پروین‌ و خاماچی‌، ص‌ 85).از ارتفاعات‌ تالش‌، رودهای‌ متعددی‌ سرچشمه‌ می‌گیرد که‌ از مهمترین‌ آنها در دامنه‌های‌ شرقی‌ آستاراچای‌، هَویق‌، هَرِه‌دشت‌، کَرگانرود، لُمیر، شفارود، شاندِرمَن‌، ماسوله‌ و ناو رود، و در دامنه‌های‌ شمال‌غربی‌ و غربی‌ قره‌سو (از شاخابه‌های‌ جنوبی‌ رود ارس‌) و سرشاخه‌های‌ آن‌ و نیز رودهای‌ آرپاچای‌، شاهرود، کَندرچای‌/ کندرچو و سنگور (از شاخابه‌های‌ قزل‌اوزن‌) است‌ (جعفری‌، ج‌ 2، جاهای‌ متعدد).رشته‌ کوه‌ تالش‌ پوشش‌ گیاهی‌ متنوعی‌ دارد. دامنه‌های‌ شرقی‌ آن‌ ــ عمدتاً تا ارتفاع‌ 500 ، 1 متری‌ ــ جنگلی‌ است‌ ( جغرافیای‌ کامل‌ ایران‌ ، ج‌ 2، ص‌ 1012). مهمترین‌ مناطق‌ جنگلی‌ در تالش‌، برنا، شکی‌، جیرده‌ و لرزانه‌ با درختان‌ جنگلی‌ بلوط‌، صنوبر، وَن‌ و گونه‌های‌ مذکور در منطقة‌ تالش‌ است‌. همچنین‌ گیاهانی‌ که‌ کاربرد دارویی‌ و صنعتی‌ دارند، مانند شیرین‌بیان‌، پونه‌، آویشن‌، گل‌ گاوزبان‌، گل‌ خطمی‌، گل‌ بنفشه‌، پامچال‌، شقایق‌، لاله‌کوهی‌، قروه‌، کاسنی‌، بومادران‌، گزنه‌ و گلپر، در دامنه‌های‌ آن‌ می‌روید. تالش‌ مراتع‌ ییلاقی‌ برای‌ چرای‌ دام‌ نیز دارد ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 8 و 15، جاهای‌ متعدد). قسمتهای‌ مرتفع‌ تالش‌ فاقد پوشش‌ جنگلی‌ است‌ (رزم‌آرا، ج‌ 2، ص‌ 186).در کوههای‌ تالش‌ علاوه‌ بر گونه‌های‌ نامبرده‌ در منطقة‌ تالش‌، کفتار، کَل‌، بز، خرس‌، سنجاب‌، بلدرچین‌، عقاب‌، بلبل‌، سهره‌ و سار یافت‌ می‌شود ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 15، جاهای‌ متعدد). به‌ نوشتة‌ ملگونوف‌ (ص‌ 207) در 1275ـ1277/ 1858ـ 1860، در این‌ کوهها ببر زندگی‌ می‌کرده‌ است‌.از مهمترین‌ مراکز سکونتی‌ در دامنه‌های‌ تالش‌، خلخال‌، هِشَجین‌، ماسوله‌، سیاه‌مَزگی‌، هیر، کُلُور و خِمِس‌/ خَمِس‌ است‌. در حاشیة‌ دامنه‌های‌ آن‌، شهرهای‌ آستارا، هشت‌پر، ماسال‌، شاندرمن‌، فومن‌، امامزاده‌ هاشم‌، آب‌بَر و رودبار واقع‌اند (رجوع کنید به نقشه‌). راه‌ اصلی‌ منجیل‌ ـ رشت‌ ـ آستارا از جانب‌ شرقی‌ تالش‌، راه‌ هشجین‌ ـ خلخال‌ ـ کیوی‌ پایین‌ ـ هیر از جانب‌ غربی‌ آن‌، و راه‌ اَسالم‌ ـ خلخال‌ و فومن‌ ـ ماسوله‌ از میانِ این‌ رشته‌ کوه‌ عبور می‌کند. کارخانة‌ چوب‌ و کاغذ در دامنة‌ شرقی‌ آن‌ در حوالی‌ رضوانشهر قرار دارد. ساکنان‌ رشته‌ کوه‌ تالش‌، در بخش‌ شرقی‌ به‌ گالشی‌، در بخش‌ غربی‌ به‌ تالشی‌ و برخی‌ نیز در شمال‌ کرگانرود به‌ ترکی‌ آذری‌ سخن‌ می‌گویند (بازن‌ و برومبرژه‌ ، ص‌ 21ـ23).ظاهراً نام‌ کوههای‌ تالش‌ نخستین‌بار در قرن‌ هشتم‌ در نزهة‌القلوب‌ حمداللّه‌ مستوفی‌ (ص‌ 217) ذکر شده‌ است‌. در دورة‌ ناصرالدین‌شاه‌ (1264ـ1313)، اعتمادالسلطنه‌ (ج‌ 1، ص‌ 656) در ذکر «سرحد دولتین‌ ایران‌ و روس‌» به‌ مرز جداکنندة‌ کوههای‌ تالش‌ از مَحالّ ارس‌ اشاره‌ می‌کند. مسعود کیهان‌ در 1310ش‌، کوههای‌ تالش‌ را مانند سدی‌ بین‌ فلات‌ آذربایجان‌ و دریای‌ خزر ذکر کرده‌ و به‌ اهمیت‌ جغرافیایی‌ آن‌ اشاره‌ نموده‌ است‌ (ج‌ 1، ص‌ 34). به‌ نوشتة‌ او، حد کوههای‌ تالش‌ تا ماسوله‌ است‌ و قسمتهای‌ جنوبی‌ آن‌، کوههای‌ گیلان‌ نام‌ دارد. وی‌ از رود تالش‌ و گردنة‌ قیرچَم‌ در این‌ رشته‌ کوه‌ نیز یاد کرده‌ است‌ (ج‌ 1، ص‌ 34، 67). بازن‌ و برومبرژه‌ ــ که‌ میان‌ سالهای‌ 1351 تا 1356 ش‌ در ایران‌ بوده‌اند ــ تالشیهای‌ دامنه‌های‌ غربی‌ تالش‌ و گالشیهای‌ دامنه‌های‌ شرقی‌ آن‌ را از دامداران‌ متحرک‌ منطقه‌ معرفی‌ کرده‌اند (ص‌ 58).برخی‌ از مهمترین‌ آثار در این‌ رشته‌کوه‌ عبارت‌اند از: زیارتگاههای‌ شیخ‌ جنید و جمال‌الدین‌ انصاری‌ در بَرزْکوه‌، امامزاده‌ هاشم‌ در کنار آبادی‌ همنام‌ آن‌ در 27 کیلومتری‌ جنوب‌ شهر رشت‌، امامزاده‌ شفیع‌ در کنار آبادی‌ همنام‌ آن‌ در سیزده‌ کیلومتری‌ شمال‌غربی‌ شهر ماسال‌، امامزاده‌ عینعلی‌ و زینعلی‌ و امامزاده‌ ابراهیم‌ و نیز قلعه‌هایی‌ در نزدیکی‌ ماسوله‌ ( فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیها ، ج‌ 15، ص‌ 48، 529، ج‌ 16، ص‌ 26؛ ملگونوف‌، ص‌ 192ـ193).منابع‌: اعتمادالسلطنه‌؛ اولین‌ نقشة‌ برجسته‌ نمای‌ آذربایجان‌ ، مقیاس‌000 ، 500:1، تهران‌: سحاب‌، 1363ش‌؛ مارسل‌ بازن‌ و کریستیان‌ برومبرژه‌، گیلان‌ و آذربایجان‌ شرقی‌: نقشه‌ها و اسناد مردم‌شناسی‌ ، ترجمة‌ مظفر امین‌ فرشچیان‌، تهران‌ 1365ش‌؛ عباس‌ جعفری‌، گیتاشناسی‌ ایران‌ ، ج‌ 1: کوهها و کوهنامة‌ ایران‌ ، ج‌ 2: رودها و رودنامة‌ ایران‌ ، تهران‌ 1368ـ1376ش‌؛ جغرافیای‌ کامل‌ ایران‌ ، تهران‌: سازمان‌ پژوهش‌ و برنامه‌ریزی‌ آموزشی‌، 1366ش‌؛ حمداللّه‌ مستوفی‌، نزهة‌القلوب‌ ؛ علی‌ درویش‌زاده‌، زمین‌شناسی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1370ش‌؛ رزم‌آرا؛ حسن‌ علیزاده‌ پروین‌ و بهروز خاماچی‌، شگفتیهای‌ سبلان‌ ، تبریز 1370ش‌؛ ابراهیم‌ فائقی‌، آذربایجان‌ در مسیر تاریخ‌ ایران‌ ، تبریز 1375ش‌؛ فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیهای‌ کشور جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ج‌ 8 : اردبیل‌ ، ج‌ 15: بندر انزلی‌ ، ج‌ 16: رشت‌ ، تهران‌: سازمان‌ جغرافیائی‌ نیروهای‌ مسلح‌، 1371ش‌، 1377ش‌؛ مسعود کیهان‌، جغرافیای‌ مفصّل‌ ایران‌ ، تهران‌ 1310ـ13ش‌؛ گریگوری‌ والریانوویچ‌ ملگونوف‌، سفرنامة‌ ملگونف‌ به‌ سواحل‌ جنوبی‌ دریای‌ خزر ( 1858 و 1860م‌ )، تصحیح‌، تکمیل‌ و ترجمة‌ مسعود گلزاری‌، تهران‌ 1364ش‌؛ ] نقشة‌ [ اردبیل‌ ، مقیاس‌ 000 ، 500:1، تهران‌: سازمان‌ جغرافیائی‌ نیروهای‌ مسلح‌، 1370ش‌؛ نقشة‌ تقسیمات‌ کشوری‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، مقیاس‌ 000 ، 500 ، 2:1، تهران‌: سازمان‌ نقشه‌برداری‌ کشور، 1379ش‌؛ نقشة‌ راهنمای‌ البرز غربی‌: گیلان‌ ، مقیاس‌ 000 ، 300:1، تهران‌: گیتاشناسی‌، ] بی‌تا. [ ؛ ] نقشة‌ [ رشت‌ ، مقیاس‌ 000 ، 500:1، تهران‌: سازمان‌ جغرافیائی‌ نیروهای‌ مسلح‌، 1371ش‌؛ نقشة‌ ناهمواریها و حوضة‌ رودخانه‌های‌ ایران‌ ، مقیاس‌ 000 ، 000 ، 2:1، تهران‌: گیتاشناسی‌، 1377 ش‌.4) قوم‌ تالش‌. در منطقه‌ای‌ در مغرب‌ و شمال‌غربی‌ گیلان‌، بین‌ کوههای‌ تالش‌ و دریای‌ خزر زندگی‌ می‌کنند. خودزِکو (ص‌ 78) به‌سبب‌ تشابه‌ نام‌ این‌ قوم‌ با نام‌ امیرتالش‌بن‌حسن‌ نوادة‌ امیرچوپان‌ مغول‌ (حافظ‌ ابرو، 1317ش‌، بخش‌ 1، ص‌ 135)، برای‌ تالشها منشأ ترکی‌ قایل‌ شده‌ است‌. این‌ گمان‌ نیز وجود داشته‌ است‌ که‌ تالشها ایرانی‌ (نیکیتن‌، ص‌ 102) یا از آریاییان‌اند، بویژه‌ اینکه‌ گویش‌ تالشی‌ از گروه‌ زبانهای‌ ایرانی‌ شمال‌غربی‌ است‌ و نشانه‌های‌ بسیاری‌ از اوستایی‌ و فارسی‌ باستان‌ و فارسی‌ میانه‌ در آن‌ دیده‌ می‌شود (اورانسکی‌، ص‌330ـ334).تالشها در گذشته‌ از اقوام‌ کوه‌نشین‌ گیلان‌ بوده‌اند و ظاهراً عده‌ای‌ از آنان‌ به‌مرور در دشتها مستقر شده‌اند (بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 57). دامداری‌ از مشاغل‌ اصلی‌ آنان‌ بوده‌ و هنوز شغل‌ اصلی‌ کوه‌نشینان‌ تالش‌ است‌ (نیکیتن‌، همانجا؛ بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 5 ؛ بازن‌ و برمبرژه‌، ص‌ 58؛ مرکز آمار ایران‌، 1368ش‌. ص‌ 78). بیشتر کشاورزان‌ جلگه‌نشین‌ تالش‌ قرنهاست‌ که‌ به‌ کِشت‌ برنج‌ اشتغال‌ دارند (بازن‌، همانجا؛ حمداللّه‌ مستوفی‌، ص‌ 84، 162). بعضی‌ از تالشها شیعة‌ دوازده‌ امامی‌ و بعضی‌ سنّی‌ شافعی‌اند (بُرادگاهی‌، ص‌ 36، 46؛ بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 199ـ200، 208؛ رابینو، 1366ش‌، ص‌100، 112، 120، 138؛ اوبن‌، ص‌ 146). مذهب‌ شیعه‌ پیش‌ از تشکیل‌ دولت‌ صفوی‌ و احتمالاً پس‌ از تغییر مذهب‌ خاندان‌ شیخ‌صفی‌الدین‌ اردبیلی‌ در این‌ سرزمین‌ گسترش‌ یافت‌. شیخ‌صفی‌ در میان‌ تالشها طرفداران‌ بسیاری‌ داشت‌ و تالش‌ از مراکز مهم‌ نفوذ خاندان‌ او بود (فضل‌اللّه‌بن‌ روزبهان‌، ص‌ 263ـ 265؛ قس‌ بازن‌، ج‌2، ص‌199، که‌ می‌گوید گرایش‌ به‌ مذهب‌ شیعه‌ در طالش‌ شمالی‌ باید در نیمة‌ دوم‌ دورة‌ صفوی‌ شروع‌ شده‌ باشد). این‌ خاندان‌ از 806 املاکی‌ در تالش‌ داشتند که‌ تیمور گورکانی‌ (حک : 771ـ807) آنها را وقف‌ ایشان‌ کرده‌ بود (لمتون‌، ص‌ 223، پانویس‌). خلفای‌ شیخ‌حیدر، پدر شاه‌اسماعیل‌ اول‌ صفوی‌، و پیروانشان‌ در تالش‌ در جنگهای‌ او با داغستانیها و چرکسها شرکت‌ داشتند (فضل‌اللّه‌بن‌ روزبهان‌، ص‌ 274،280). در آغاز قرن‌ دهم‌ بسیاری‌ از صوفیان‌ صفوی‌ در «طالشستان‌» (تالش‌) به‌سرمی‌بردند (ابن‌کربلائی‌، ج‌ 2، ص‌ 204).سرزمین‌ قوم‌ تالش‌ نوار نسبتاً باریکی‌ مرکّب‌ از دو قسمت‌ کوهستانی‌ و جلگه‌ای‌ است‌ که‌ از شمال‌ به‌ جنوب‌ گسترده‌ می‌شود. شمال‌ آن‌ به‌ خط‌ فرضی‌ میان‌ قسمت‌ سفلای‌ رود کُر و مصب‌ رود مرزی‌ بالهارود در دشت‌ مغان‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ (برادگاهی‌، ص‌ 33؛ اوبن‌، ص‌ 143)، جنوب‌ آن‌ به‌ مغرب‌ دشت‌ گیلان‌ (دشت‌ فومنات‌؛ بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 73)، مشرق‌ آن‌ به‌ دریای‌ خزر و مغرب‌ آن‌ به‌ استان‌ اردبیل‌ متصل‌ است‌. معروفترین‌ مناطق‌ تالش‌نشین‌ عبارت‌اند از: موغان‌/ مُغان‌، اُجارود، اُلوف‌، دَشْتوَند، دَریغ‌، لَنْکَران‌، زُووند، ویلکیج‌، آستارا، کَرْگانرود، اَسالِم‌، دیناچال‌، تالشدولاب‌، شانْدِرمَن‌، ماسال‌، ماسوله‌ و بعضی‌ نواحی‌ کوهستانی‌ فومن‌ و شَفْت‌ (برادگاهی‌، ص‌ 31ـ35؛ رابینو، 1366ش‌، ص‌ 21، 182، 218، 233؛ همو، 1369ش‌، ص‌ 57ـ 58).دامنة‌ پراکندگی‌ قوم‌ تالش‌ در گذشته‌ بیش‌ از امروز بوده‌ است‌. مردم‌ کَلِیْبَر * در نیمة‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌ ترک‌ و تالش‌ بودند (حمداللّه‌ مستوفی‌، ص‌ 84). اراضی‌ ملتقای‌ رودهای‌ کر و ارس‌ و بعضی‌ نواحی‌ قراباغ‌ در قرن‌ دهم‌ متعلق‌ به‌ تالشان‌ بود (باکیخانوف‌، ص‌ 95، 103). اطراف‌ خورگام‌/ خرکام‌ در قرن‌ ششم‌ (کاشانی‌، ص‌ 192)، مغرب‌ کوهدُم‌ در قرن‌ نهم‌ (مرعشی‌، ص‌ 436) و طالشستان‌ لاهیجان‌ در قرنهای‌ دهم‌ و یازدهم‌ (فومنی‌، ص‌ 271) تالش‌نشین‌ بود. در تقسیمات‌ اداری‌ 150 سال‌ گذشته‌، بخشهایی‌ از نواحی‌ تالش‌نشین‌، چون‌ ویلکیج‌ و اجارود، ضمیمة‌ اردبیل‌ شد (برادگاهی‌، ص‌ 35). امروزه‌ همة‌ مردم‌ آن‌ نواحی‌، به‌ غیر از اهالی‌ چند روستا، به‌ ترکی‌ سخن‌ می‌گویند (اوبن‌، ص‌ 144؛ بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 81 ـ 85).در بارة‌ طوایف‌ و تقسیمات‌ درونی‌ قوم‌ تالش‌، به‌ سبب‌ استحالة‌ آنان‌ در میان‌ مردم‌ یکجانشین‌، اطلاعات‌ کمی‌ در دست‌ است‌ (بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 213ـ214). شناخته‌شده‌ترین‌ طوایف‌ تالش‌ از شمال‌ به‌ جنوب‌ عبارت‌اند از: طایفة‌ بزرگ‌ دِلاغَردِه‌ (برادگاهی‌، ص‌ 45) یا دلاغرده‌لو که‌ در روستاهای‌ مرزی‌ اجارود سکونت‌ دارند، همه‌ ترک‌زبان‌اند و خود را از شاهسَوَنان‌ می‌دانند (صادق‌، مجموعة‌5، ص‌170، 195)؛ طوایف‌ آقاجانی‌ و مشایخ‌، ساکن‌ کرگانرود شمالی‌ (بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 191، 199؛ مرکز آمار ایران‌،1370ش‌، ص‌ 12، 22)؛ طایفة‌ بزرگ‌ خاشابری‌ و تیره‌های‌ شیرازی‌ و بوداغ‌، ساکن‌ تالشدولاب‌ (میرزاابراهیم‌، ص‌ 206؛ رابینو، 1366ش‌، ص‌120؛ ستوده‌، ج‌ 1، ص‌ 84)؛ طوایف‌ آسْتَرایی‌ و آلیانی‌، ساکن‌ کوههای‌ ماسوله‌ (رابینو، 1366ش‌، ص‌ 218). شماری‌ از خاندانهای‌ بزرگِ احتمالاً ترک‌تبار نیز در بعضی‌ مناطق‌ تالش‌ به‌سر می‌برند، ازجمله‌ خاندان‌ ایشیک‌ آقاسی‌ و داداشلی‌ در پشت‌ حَویق‌، نَظرلی‌ و قَره‌اوشاغی‌ در لَمیر و شریفلی‌ در چوبَر (بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 191). نام‌ بعضی‌ از روستاهای‌ تالشدولاب‌ ــ همچون‌ چَراج‌، وَسْکُه‌، رینَج‌، خِیل‌گاوان‌، بوداغ‌ محله‌، اَرْده‌ (رابینو، 1366ش‌، ص‌ 122ـ125) ــ ظاهراً از نام‌ طوایف‌ ساکن‌ در آنها گرفته‌ شده‌ است‌ (عبدلی‌، ص‌ 42ـ50).در دورة‌ قاجاریه‌ شماری‌ از تالشها با اجبار به‌ نقاط‌ دورتری‌، همچون‌ اشرف‌/ بهشهر و سخت‌سر/ رامسر انتقال‌ داده‌ شدند (میرزاابراهیم‌، ص‌ 89، 151؛ رابینو، 1365 ش‌، ص‌ 37، 51، 106). اهالیِ تات‌زبانِ روستای‌ گَلین‌ قَیَة‌ هرزنداتِ مرند نیز گمان‌ می‌کنند که‌ اجدادشان‌ از تالش‌ به‌ هرزندات‌ مهاجرت‌ کرده‌اند (ذکاء، ص‌ 54ـ55). امروزه‌ بیشتر از نیمی‌ از مردم‌ تالش‌ در ایران‌ و بقیة‌ آنان‌ در جمهوری‌ آذربایجان‌ به‌سر می‌برند. این‌ تقسیم‌ پس‌ از پایان‌ جنگهای‌ ایران‌ و روسیه‌ و انعقاد عهدنامه‌های‌ گلستان‌ و ترکمان‌چای‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ (برادگاهی‌، ص‌ 33 ؛ اسنادی‌ از روابط‌ ایران‌ با منطقة‌ قفقاز ، ص‌ 335ـ336؛ آکینر، ص‌ 131).پیشینة‌ تاریخی‌ قوم‌ تالش‌ بسیار مبهم‌ است‌. سکونت‌ این‌ قوم‌ در سرزمینهای‌ کادوسیان‌ و کاسپیان‌ (دیاکونوف‌، ص‌ 82، 210) سبب‌ گردیده‌ است‌ که‌ بعضی‌ از پژوهشگران‌، تالشها را بازماندگان‌ قوم‌ کادوسی‌ بدانند (کسروی‌، ص‌ 424ـ425). پلینیوس‌ در قرن‌ اول‌ میلادی‌ و اسقف‌ سِبِئوس‌ ارمنی‌ در قرن‌ ششم‌ میلادی‌ گمان‌ می‌کردند که‌ گِلانها (گِل‌/ گیل‌) و کادوسیها یک‌ قوم‌اند (مارکوارت‌، ص‌ 237). نام‌ کادوسیان‌/کادوشیان‌ ظاهراً در اواخر عصر ساسانی‌ تغییر کرده‌ (کسروی‌، ص‌ 424) و در آثار اولین‌ مورخان‌ و جغرافی‌نویسان‌ مسلمان‌ به‌ صورت‌ طیلسان‌ درآمده‌ که‌ به‌ نوشتة‌ یاقوت‌ حموی‌ (ذیل‌ «طیلسان‌»، به‌ نقل‌ از اصمعی‌، لغت‌شناس‌ عرب‌ در قرن‌ دوم‌) معرّب‌ کلمة‌ تالشان‌ است‌. شورش‌ بِستام‌ (گستهم‌/ وستهم‌) بر خسروپرویز، و سلطنت‌ چند سالة‌ او در نیمة‌ شمالی‌ ایران‌ (کریستن‌سن‌، ص‌ 467)، از حمایت‌ وسیع‌ اقوام‌ دیلم‌ و بَبْر * و طیلسان‌ برخوردار بود (دینَوَری‌، ص‌ 103). شرح‌ دینوری‌ از شورش‌ بستام‌، ظاهراً نخستین‌ اشاره‌ به‌ وجود قوم‌ طیلسان‌ در اواخر عصر ساسانی‌ است‌. سرزمین‌ طیلسان‌ در قرون‌ اولیة‌ اسلامی‌ از شهرهای‌ پهلویان‌ بود (ابن‌خرداذبه‌، ص‌ 57؛ ابن‌فقیه‌، ص‌ 209). مورخان‌ مسلمان‌ اخبار مختصری‌ از تصرف‌ گیلان‌ و ببر و طیلسان‌ به‌ دست‌ سپاهیان‌ مسلمان‌ آورده‌اند (از جمله‌ رجوع کنید به بلاذری‌، ص‌ 319ـ320؛ ابن‌خلدون‌، ج‌ 2، ص‌ 571). در اواخر قرن‌ ششم‌ و اوایل‌ قرن‌ هفتم‌ واژه‌های‌ تالشان‌ و طیلسان‌ معمول‌ بود (رجوع کنید به یاقوت‌ حموی‌، ذیل‌ «تالشان‌» و «طیلسان‌»). واژة‌ طیلسان‌ در نیمة‌ اول‌ قرن‌ هفتم‌ متروک‌، و کلمة‌ تالشان‌ به‌ جای‌ آن‌ متداول‌ شد (رجوع کنید به رشیدالدین‌ فضل‌اللّه‌، ج‌ 2، ص‌ 1302). ظاهراً در همین‌ روزگار اسامی‌ طالش‌ و طوالش‌ (حمداللّه‌ مستوفی‌، ص‌ 84، 162) مانند کلمة‌ تالش‌ رایج‌ شده‌ است‌.تالشها (طوالش‌) در 794 از یاری‌ امیرمحمود ــ حاکم‌ خلخال‌ که‌ پس‌ از شکست‌ از امیرخرّم‌، حاکم‌ سلطانیه‌، به‌ میان‌ تالشها گریخته‌ بود ــ خودداری‌ کردند (زین‌الدین‌بن‌ حمداللّه‌ مستوفی‌، ص‌140). در 824 کلانتران‌ تالش‌ همراه‌ تعدادی‌ از امیران‌ آذربایجان‌، در قراباغ‌ به‌ حضور شاهرخ‌ تیموری‌ رسیدند (حافظ‌ابرو، 1380 ش‌، ج‌ 4، ص‌ 750). تالشها در 873 کاروان‌ حامل‌ جسد سلطان‌ابوسعید تیموری‌ را که‌ از سرزمین‌ آنان‌ می‌گذشت‌، در قزل‌آقاج‌ غارت‌ کردند (روملو، ج‌ 11، ص‌ 488؛ طهرانی‌، ص‌ 493؛ تتوی‌ و دیگران‌، ص‌ 184). از آغاز دولت‌ صفوی‌ سرکردگان‌ تالشی‌ به‌ خدمت‌ آنان‌ درآمدند و در دستگاه‌ شاه‌اسماعیل‌ و شاه‌طهماسب‌ و شاه‌عباس‌ به‌ مناصبی‌ چون‌ امارت‌ سپاه‌ و حکومت‌ ایالات‌ و سفارت‌ دست‌ یافتند ( جهانگشای‌ خاقان‌ ، ص‌ 53، 57، 61، 91ـ، 376؛ اسکندرمنشی‌، ج‌ 1، ص‌ 141، 267، ج‌ 2، ص‌ 380، ج‌ 3، ص‌1086). پس‌ از این‌ تاریخ‌، تالشها تا دورة‌ قاجاریه‌ و جنگهای‌ ایران‌ و روسیه‌ نقش‌ چندانی‌ در تاریخ‌ ایران‌ نداشتند، جز چند مورد، همچون‌ همکاری‌ بعضی‌ گروههای‌ تالش‌ با نظر علی‌خان‌ شاهسون‌ بر ضد هدایت‌اللّه‌خان‌ رشتی‌ و قتل‌ او به‌دست‌ خداوردی‌خان‌ تالش‌ (غفاری‌ کاشانی‌، ص‌490).تشکیل‌ خان‌نشین‌ لنکران‌ ــ که‌ مقدمات‌ آن‌ از دورة‌ نادرشاه‌ فراهم‌ آمده‌ بود ــ و حکومت‌ میرمصطفی‌خان‌ لنکرانی‌ بر تمام‌ نواحی‌ تالش‌، آغاز دوره‌ای‌ جدید در حیات‌ قوم‌ تالش‌ است‌. پیوستن‌ میرمصطفی‌خان‌ به‌ دولت‌ روسیه‌ و تقسیم‌ تالش‌ میان‌ ایران‌ و روسیه‌، در ساختار سیاسی‌ و اداری‌ قوم‌ تالش‌ تغییراتی‌ ایجاد کرد. این‌ تغییرات‌ منجر به‌ تشکیل‌ چند حکومت‌ محلی‌ کوچک‌ در تالش‌ ایران‌ گردید که‌ در منابع‌ تاریخی‌ به‌ «خمسة‌ طوالش‌» یا «خانات‌ تالش‌» معروف‌ است‌.منابع‌: شیرین‌ آکینر، اقوام‌ مسلمان‌ اتحاد شوروی‌ ، ترجمة‌ علی‌ خزاعی‌فر، مشهد 1366ش‌؛ ابن‌خرداذبه‌؛ ابن‌خلدون‌؛ ابن‌فقیه‌؛ ابن‌کربلائی‌، روضات‌الجنان‌ و جنات‌الجنان‌ ، چاپ‌ جعفر سلطان‌القرائی‌، تهران‌ 1344ـ1349ش‌؛ اسکندرمنشی‌؛ اسنادی‌ از روابط‌ ایران‌ با منطقة‌ قفقاز ، تهران‌: دفتر مطالعات‌ سیاسی‌ و بین‌المللی‌، 1372 ش‌؛ اوژن‌ اوبن‌، ایران‌ امروز ، 1907ـ1906 : سفرنامه‌ و بررسیهای‌ سفیر فرانسه‌ در ایران‌ ، ترجمه‌ و حواشی‌ و تعلیقات‌ از علی‌اصغر سعیدی‌، تهران‌ 1362ش‌؛ یوسیف‌ میخائیلوویچ‌ اورانسکی‌، مقدمة‌ فقه‌اللغة‌ ایرانی‌ ، ترجمة‌ کریم‌ کشاورز، تهران‌ 1358ش‌؛ مارسل‌ بازن‌ و کریستیان‌ برومبرژه‌، گیلان‌ و آذربایجان‌ شرقی‌: نقشه‌ها و اسناد مردم‌شناسی‌ ، ترجمة‌ مظفر امین‌ فرشچیان‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ عباسقلی‌آقا باکیخانوف‌، گلستان‌ ارم‌ ، چاپ‌ عبدالکریم‌ علیزاده‌ و دیگران‌، باکو 1970؛ سعیدعلی‌ بُرادگاهی‌، «جواهرنامة‌ لنکران‌»، در چهار رساله‌ در زمینة‌ تاریخ‌ و جغرافیای‌ تالش‌ ، چاپ‌ علی‌ عبدلی‌، رشت‌ 1378 ش‌؛ بلاذری‌؛ احمدبن‌ نصراللّه‌ تتوی‌ و دیگران‌، تاریخ‌ الفی‌: تاریخ‌ ایران‌ و کشورهای‌ همسایه‌ در سال‌های‌ 850 ـ984 ه ، چاپ‌ علی‌ آل‌داود، تهران‌ 1378ش‌؛ جهانگشای‌ خاقان‌: تاریخ‌ شاه‌اسماعیل‌ ، چاپ‌ اللّه‌ دتّا مضطر، اسلام‌آباد 1364ش‌؛ عبداللّه‌بن‌ لطف‌اللّه‌ حافظ‌ابرو، ذیل‌ جامع‌التواریخ‌ رشیدی‌ ، بخش‌ 1، چاپ‌ خانبابا بیانی‌، تهران‌ 1317ش‌، همو، زبدة‌التواریخ‌ ، چاپ‌ کمال‌ حاج‌ سید جوادی‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ حمداللّه‌ مستوفی‌؛ الکساندر خودزکو، سرزمین‌ گیلان‌ ، ترجمة‌ سیروس‌ سهامی‌، تهران‌ 1354ش‌؛ ایگور میخائیلوویچ‌ دیاکونوف‌، تاریخ‌ ماد ، ترجمة‌ کریم‌ کشاورز، تهران‌ 1357ش‌؛ احمدبن‌ داود دینوری‌، الاخبار الطوال‌ ، چاپ‌ عبدالمنعم‌ عامر، قاهره‌ 1409؛ یحیی‌ ذکاء، گویش‌ ' گلین‌ قیه‌ ` ، یا هرزندی‌ ، در فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌ ، ج‌ 5 (1336ش‌)؛ یاسنت‌ لویی‌ رابینو، فرمانروایان‌ گیلان‌ ، ترجمة‌ محمدتقی‌ پوراحمد جکتاجی‌ و رضا مدنی‌، رشت‌ 1369ش‌؛ همو، مازندران‌ و استرآباد ، ترجمة‌ غلامعلی‌ وحیدمازندرانی‌، تهران‌ 1365ش‌؛ همو، ولایات‌ دارالمرز ایران‌: گیلان‌ ، ترجمة‌ جعفر خمامی‌زاده‌، رشت‌ 1366ش‌؛ رشیدالدین‌ فضل‌اللّه‌؛ روملو؛ زین‌الدین‌بن‌ حمداللّه‌ مستوفی‌، ذیل‌ تاریخ‌ گزیده‌ ، چاپ‌ ایرج‌ افشار، تهران‌ 1372ش‌؛ منوچهر ستوده‌، از آستارا تا استارباد ، تهران‌ 1349ش‌ــ ؛ صادق‌ صادق‌، خاطرات‌ و اسناد مستشارالدولة‌ صادق‌ ، چاپ‌ ایرج‌ افشار، تهران‌ 1361ـ1374ش‌؛ ابوبکر طهرانی‌، کتاب‌ دیار بکریه‌ ، چاپ‌ نجاتی‌ لوغال‌ و فاروق‌ سومر، تهران‌ 1356ش‌؛ علی‌ عبدلی‌، نظری‌ به‌ جامعة‌ عشایری‌ تالش‌ ، تهران‌ 1371ش‌؛ ابوالحسن‌ غفاری‌ کاشانی‌، گلشن‌ مراد ، چاپ‌ غلامرضا طباطبائی‌مجد، تهران‌ 1369ش‌؛ فضل‌اللّه‌بن‌ روزبهان‌، تاریخ‌ عالم‌آرای‌ امینی‌ ، چاپ‌ جان‌ وودز، لندن‌ 1992؛ عبدالفتاح‌ فومنی‌، تاریخ‌ گیلان‌: در وقایع‌ سالهای‌ 923ـ 1038 هجری‌ قمری‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1349ش‌؛ عبداللّه‌بن‌ علی‌ کاشانی‌، زبدة‌التواریخ‌: بخش‌ فاطمیان‌ و نزاریان‌ ، ساختة‌ 700، چاپ‌ محمدتقی‌ دانش‌ پژوه‌، تهران‌ 1366ش‌؛ آرتور امانوئل‌ کریستن‌سن‌، ایران‌ در زمان‌ ساسانیان‌ ، ترجمة‌ غلامرضا رشیدیاسمی‌، تهران‌ 1351ش‌؛ احمد کسروی‌، کاروند کسروی‌ ، چاپ‌ یحیی‌ ذکاء، تهران‌ 1352ش‌؛ آن‌ کاترین‌ سواین‌ فورد لمتون‌، مالک‌ و زارع‌ در ایران‌ ، ترجمة‌ منوچهر امیری‌، تهران‌ 1362ش‌؛ یوزف‌ مارکوارت‌، ایرانشهر: بر مبنای‌ جغرافیای‌ موسی‌ خورنی‌ ، ترجمة‌ مریم‌ میراحمدی‌، تهران‌ 1373ش‌؛ ظهیرالدین‌بن‌ نصیرالدین‌ مرعشی‌، تاریخ‌ گیلان‌ و دیلمستان‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1364ش‌؛ مرکز آمار ایران‌، سرشماری‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ عشایر کوچنده‌ 1366: جمعیت‌ عشایری‌ دهستانها، کل‌ کشور ، تهران‌ 1368ش‌؛ همو، سرشماری‌ اجتماعی‌ ـ اقتصادی‌ عشایر کوچنده‌ 1366: فرهنگ‌ عشایری‌ حوزه‌های‌ 01 و 02 ، تهران‌ 1370ش‌؛ میرزا ابراهیم‌، سفرنامة‌ استرآباد و مازندران‌ و گیلان‌ و... ، چاپ‌ مسعود گلزاری‌، تهران‌ 1355ش‌؛ ب‌. نیکیتن‌، ایرانی‌ که‌ من‌ شناخته‌ام‌ ، ترجمة‌ علی‌ محمد فره‌وشی‌، تهران‌ 1329ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌؛Marcel Bazin, Le Tہlech: une rإgion ethnique au nord de l'Iran , Paris 1980.5) گویش‌ تالشی‌. از زبانهای‌ شمال‌غربی‌ ایران‌ که‌ با گیلکی‌ و مازندرانی‌ قرابت‌ دارد. تالشی‌ گویشی‌ کهن‌ و دارای‌ گونه‌های‌ بسیار است‌ و از عنبرانِ اردبیل‌ تا رودبار گیلان‌ حدود دویست‌ هزار گویشوَر دارد (عبدلی‌، ص‌ 66؛ اورانسکی‌ ، ص‌ 154).برخی‌ محققان‌ معتقدند که‌ تالشها ساکنان‌ اصلی‌ نواحی‌ غربی‌ بحر خزرند و در گذشته‌ نقاط‌ مسکونی‌ ایشان‌ بیشتر از حال‌ به‌ سوی‌ شمال‌ پیش‌ رفته‌ بوده‌ است‌ (اورانسکی‌، ص‌ 317). تالشهای‌ آذربایجان‌ همه‌ ترکی‌ می‌دانند و ترکی‌ تهدیدی‌ بزرگ‌ برای‌ گویش‌ تالشی‌ است‌. توسعة‌ زبان‌ فارسی‌ در منطقه‌ نیز بیشتر به‌ ضرر گویش‌ تالشی‌ تمام‌ شده‌ است‌ تا ترکی‌ آذری‌.تالشی‌ از نظر واژگانی‌ دارای‌ ویژگیهای‌ مشخصی‌ است‌ و، برخلاف‌ نظر محققان‌ قدیم‌ غیرایرانی‌ (خانیکوف‌ ، ص‌ 114)، کاملاً گیلکی‌ نیست‌ بلکه‌ واسطه‌ای‌ است‌ میان‌ تاتی‌ و گیلکی‌ و گاه‌ به‌ تاتی‌ نزدیکتر است‌.میلر تالشی‌ شمالی‌ واقع‌ در جمهوری‌ آذربایجان‌ را بررسی‌ کرده‌ است‌ (بازن‌ ، ج‌ 2، ص‌ 415). در دامنة‌ خشک‌ و مرطوب‌ کوه‌ تالش‌ دو قوم‌ با زبانهای‌ مختلف‌ زندگی‌ می‌کنند: در غرب‌، آذربایجانیهایی‌ که‌ به‌ تاتی‌ تاکستانی‌ صحبت‌ می‌کنند؛ در شرق‌، تالشها که‌ به‌ تالشی‌ سخن‌ می‌گویند.در ایران‌، علاوه‌ بر تالش‌، در مناطقی‌ از شهرهای‌ گرگان‌، بهشهر، رامسر و نواحی‌ غربی‌ کرانة‌ دریای‌ خزر به‌ سوی‌ شمال‌ که‌ با مناطق‌ تات‌نشین‌ همسایه‌ است‌، تالشها با گویش‌ تالشی‌ خود حضور دارند. در این‌ گونه‌های‌ تالشی‌ تفاوتهایی‌ وجود دارد که‌ کم‌اهمیت‌تر از آن‌ است‌ که‌ خود تالشها مطرح‌ می‌کنند. تقریباً مردمان‌ سراسر مناطق‌، زبان‌ یکدیگر را می‌فهمند، اگرچه‌ این‌ تفاهم‌ گاهی‌ آسان‌ نیست‌، مثلاً از مجموع‌ 350 کلمة‌ انتخابی‌ در یک‌ تحقیق‌، تنها 24 کلمه‌ از نظر ریشه‌ متفاوت‌ بوده‌ است‌ و بقیه‌ بیشتر در نحوة‌ تلفظ‌ تفاوتهایی‌ داشته‌اند. به‌ طور کلی‌، از جنوب‌ به‌ شمال‌، این‌ تفاوتها در تلفظ‌ وجود دارد: O جای‌ خود را به‌ U (مانند ترکی‌) می‌دهد؛ اولین‌ واکة‌ بعضی‌ از واژه‌ها، یا پیش‌ از دو همخوان‌ یا بین‌ آنها تلفظ‌ می‌شود: ایسپی‌/ سیپی‌ به‌ معنای‌ سفید؛ خ‌ به‌ ح‌ تبدیل‌ می‌شود: خیرس‌ ( حیرس‌ به‌ معنای‌ خرس‌؛ حذف‌ ر از پایان‌ کلمه‌، مانند دار ، دُر ( دُو (بازن‌، ج‌ 2، ص‌ 417).ساخت‌ زمانهای‌ افعال‌ در تالشی‌ جنوب‌ و تالشی‌ شمال‌ با هم‌ فرق‌ می‌کند ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ lish" ¦"Ta ؛ بازن‌، همانجا)، ولی‌ حدود آن‌ بین‌ اَشکال‌ جنوبی‌ و شمالی‌، در موارد مختلف‌، در محل‌ واحدی‌ قرار ندارد و یک‌ تغییر تدریجی‌ زبانی‌ از یک‌ حالت‌ جنوبی‌ انتهایی‌ تا حالت‌ شمالی‌ انتهایی‌ در جمهوری‌ آذربایجان‌ ملاحظه‌ می‌شود. مرزهای‌ زبانی‌ تولارود و خطبه‌سرا خط‌ زبانی‌ میان‌ تالش‌ مرکزی‌ و تالش‌ شمالی‌ است‌. برش‌ مهم‌ دیگر از طرف‌ شمالیترین‌ نقطة‌ خطبه‌سرا و ویزنه‌ عبور می‌کند. برش‌ سوم‌ در جنوب‌ تالش‌ دولاب‌ ملاحظه‌ می‌شود (بازن‌، همانجا). در اینجا، بر پایة‌ تحقیقات‌ یارشاطر، توصیفی‌ از اسالمی‌، یک‌ گویش‌ مرکزی‌ تالش‌، به‌ دست‌ می‌دهیم‌: در اسالمی‌ 8 واکه‌ و 23 همخوان‌ وجود دارد. اسم‌ در دو حالت‌ صریح‌ و غیرفاعلی‌ یا غیرصریح‌ واقع‌ می‌شود. حالت‌ غیرفاعلی‌ در ساخت‌ اضافه‌ و هنگامی‌ که‌ فاعل‌ در ساخت‌ ارگتیو قرار دارد به‌ کار می‌رود، مثل‌: harda Varg-i gہ «گرگ‌ گاو را خورد». در ساخت‌ اضافه‌، مضاف‌الیه‌ پیش‌ از مضاف‌ می‌آید، و نشانة‌ آن‌ -a است‌: sif-a dہre «درخت‌ سیب‌». در ترکیب‌ وصفی‌ نیز موصوف‌ پیش‌ از صفت‌ می‌آید: «اسب‌ چوبی‌» ua asb §c . صفت‌ تفضیلی‌ با حرف‌ اضافة‌ ªka به‌ معنای‌ «از» پس‌ از اسم‌ ساخته‌ می‌شود، مانند: k nun niapat ªa §a kہ c §kas c §hic «هیچ‌کس‌ بهتر از او نان‌ نمی‌پزد». صفت‌ عالی‌ با پسوند -tarin تنها در محاوره‌ به‌ کار می‌رود و این‌ کاربرد احتمالاً تحت‌تأثیر فارسی‌ است‌، زیرا می‌توان‌ با نشانة‌ صفت‌ تفضیلی‌ نیز همان‌ مفهوم‌ را رساند: ہk asb nia n asb i k duny k c  m C «از اسب‌ من‌ در دنیا خوبتر نیست‌». قید با تکرار یا با افزودن‌ پسوند -na ساخته‌ می‌شود: tika tika «قطره‌ قطره‌». bam -kvigata §xuruste-na-s «او با خوشرویی‌ از من‌ گرفت‌». ضمایر به‌ سه‌ دسته‌ تقسیم‌ می‌شوند: ضمایر شخصی‌ در حالت‌ مستقیم‌ به‌ دو صورت‌ صریح‌ و غیرصریح‌، ضمایر ملکی‌، ضمایر متصل‌. ضمایر شخصی‌ مستقیم‌ در حالت‌ صریح‌ و ضمایر غیرصریح‌، مانند مفعول‌ مستقیم‌، در ساخت‌ ارگتیو به‌ کار می‌روند. ضمایر ملکی‌، مانند صفات‌ ملکی‌ و ضمایر متصل‌، در حالت‌ اضافه‌ به‌ کار می‌روند.از ویژگیهای‌ مهم‌ اسالمی‌ این‌ است‌ که‌ نه‌ تمام‌ زمانهای‌ حال‌ بر پایة‌ ستاکِ حال‌ ساخته‌ می‌شوند و نه‌ همة‌ زمانهای‌ گذشته‌ بر پایة‌ ستاکِ گذشته‌. افعال‌ التزامی‌، امری‌، حال‌ شرطی‌، استمراری‌، شرطی‌ استمراری‌، بر پایة‌ ستاک‌ حال‌ ساخته‌ می‌شوند (آنها که‌ ساخت‌ ارگتیو را نیز به‌ کار نمی‌برند). حال‌ اخباری‌، گذشتة‌ استمراری‌، حال‌ کامل‌، التزامی‌ کامل‌، شرطی‌ کامل‌، شرطی‌ غیرواقعی‌ و گذشتة‌ بعید بر پایة‌ ستاک‌ گذشته‌ ساخته‌ می‌شوند. در این‌ ساختها، جز حال‌ اخباری‌، ساخت‌ ارگتیو به‌کار می‌رود. نشانة‌ نهی‌ ma- و نشانة‌ نفی‌ n - است‌. دو دستة‌ اصلی‌ شناسه‌های‌ شخصی‌ وجود دارد: دستة‌ 1 و 2 که‌ دستة‌ 2 نیز دارای‌ دوگونه‌ است‌: 2 الف‌ که‌ در زمانهای‌ حال‌ ربطی‌ وجود دارد و مانند شناسه‌هایی‌ عمل‌ می‌کند که‌ در حال‌ اخباری‌ و گذشته‌ استمراری‌ دیده‌ می‌شود و 2 ب‌ گونة‌ تغییر یافتة‌ شناسة‌ دستة‌ 2 است‌ که‌ در افعال‌ مرکّب‌ زمان‌ حال‌ اخباری‌ وجود دارد.2ب‌ 2الف‌ 2 1مفرد-m -im -m -um 1§-s §-is §-s -i 2zero -a zero -u 3جمع‌-mun -imun -mun -am 4-n -irun -run -an 5-n -in -n -un 6مثال‌: حال‌ التزامی‌: r-um  vi-g «گرفتم‌»؛ امر: b -bram «جارو کن‌»؛ حال‌ شرطی‌: §agar iyہ b bہs «اگراینجا باشی‌»؛ گذشتة‌ استمراری‌ (با ستاک‌ حال‌): a-vrij-im «می‌دویدم‌»؛ شرطی‌ ناقص‌: b-a-virij-e-m «اگر بدوم‌»؛ حال‌ (با ستاک‌ گذشته‌): b-a-virit-im «می‌دوم‌»؛ گذشته‌: virit-im «دویدم‌»؛ حال‌ کامل‌: virit-am «دویده‌ام‌»؛ التزامی‌ کامل‌: a bu §a basi s «باید رفته‌ باشد»؛ گذشتة‌ دور: virit-a bim «دویده‌ بودم‌»؛ شرطی‌ کامل‌: a bہm §agar az s «اگر رفته‌ باشم‌»؛ شرطی‌ غیرواقعی‌: agar az ہm a bem/babem «اگرآمده‌ بودم‌»؛ حال‌ ملموس‌ e ka §kہr-im s «من‌ دارم‌ به‌ خانه‌ می‌روم‌»؛ گذشته‌ ملموس‌ e §bim s ) r ) kہ «من‌ داشتم‌ می‌رفتم‌».گذشتة‌ افعال‌ متعدی‌ بر پایة‌ ستاک‌ گذشتة‌ افعال‌ لازم‌ ساخته‌ می‌شود، جز اینکه‌ افعال‌ متعدی‌ در ساخت‌ ارگتیو به‌ کار می‌رود، جایی‌ که‌ عامل‌ فعل‌ در حالت‌ غیرصریح‌ به‌ کار می‌رود و مفعول‌ صریح‌ منطقی‌ در حالت‌ صریح‌ است‌ و فعل‌ با مفعول‌ خود مطابقت‌ می‌کند: muqaddri  m nana nivigata «سرنوشت‌ مادر را می‌گیرد». ستاک‌ حال‌ در مجهول‌ با نشانة‌ -i تکیه‌دار و ستاک‌ گذشته‌ در مجهول‌ با نشانة‌ -st مشخص‌ می‌گردد: suj/ sut «سوختن‌»، suji/ sujist «سوخته‌ شدن‌»، ستاک‌ حال‌ در سببی‌ با -an ، ستاک‌ گذشته‌ در سببی‌ با نشانة‌ - st ساخته‌ می‌شود: xur-ہn «خنداندن‌»، xur-ہn- st «خنداندن‌»، مصدر با اضافه‌ شدن‌ -e به‌ آخر ستاک‌ گذشته‌ ساخته‌ می‌شود: harde «خوردن‌»، e §s «رفتن‌»، اسم‌ فاعل‌ با افزودن‌ a- به‌ آغاز ستاک‌ حال‌ ساخته‌ می‌شود: a xun «خواننده‌»، اسم‌ مفعول‌ با اضافه‌ شدن‌ -a تکیه‌دار بر ستاک‌ گذشته‌ حاصل‌ می‌شود: larzast-a dastun-na «با دستان‌ لرزان‌»، صفت‌ نسبی‌ بانشانة‌ / §/-( )J ساخته‌ می‌شود: Asہlem- j «اهل‌ اسالم‌».حروف‌ ربط‌ n, ki, ta, o, va به‌ معانی‌ و، تا، که‌ و همچنین‌ دیده‌ می‌شود.در ماسوله‌ای‌ نیز، به‌ عنوان‌ یک‌ گونة‌ جنوبی‌ از گویش‌ تالشی‌، 9 واکه‌ و حدود 23 همخوان‌ وجود دارد. اسم‌ در دو حالت‌ واقع‌ می‌شود و سه‌ نوع‌ ضمایر شخصی‌ ذکر می‌شود. در گذشته‌ و حال‌ کامل‌ بین‌ لازم‌ و متعدی‌ تفاوت‌ هست‌. شناسه‌های‌ اخباری‌ و التزامی‌، بر حسب‌ خاتمه‌ یافتن‌ به‌ واکه‌ متفاوت‌اند. زمان‌ گذشته‌ و حال‌ کامل‌ افعال‌ لازم‌ نیز دارای‌ شناسه‌های‌ متفاوتی‌ است‌.منابع‌: یوسیف‌ میخائیلوویچ‌ اورانسکی‌، مقدمة‌ فقه‌ اللغة‌ ایرانی‌ ، ترجمة‌ کریم‌ کشاورز، تهران‌ 1358ش‌؛ مارسل‌ بازن‌، طالش‌: منطقه‌ای‌ قومی‌ در شمال‌ ایران‌ ، ترجمة‌ مظفرامین‌ فرشچیان‌، مشهد 1367ش‌؛ علی‌ عبدلی‌، تالشی‌ها کیستند ، ] ویرایش‌2 [ ، تهران‌ 1369ش‌؛EI 2 , s.v. "Ta ¦lis ¢h ¢. 2: Language" (by E. Yarshater); Nicholas Khanikof, Memoire sur l'ethnographie de la Perse , Paris 1866; Iosif Mikhailovich Oranskii, Les Langues iraniennes , tr. Joyce Blau, Paris 1977; Ehsan Yarshater,"The Taleshi of Asa ¦lem", Studia Iranica ,vol.25, no.1 (1996).