طبیعت زیبا و مراتع ننه کران مرکز دهستان ویلکیج شمالی از شهرستان نمین در استان اردبیل=از تابناک
طبیعت زیبا و مراتع ننه کران مرکز دهستان ویلکیج شمالی از شهرستان نمین در استان اردبیل








فرستنده: طه نوراللهی
.jpeg)
طبیعت زیبا و مراتع ننه کران مرکز دهستان ویلکیج شمالی از شهرستان نمین در استان اردبیل








فرستنده: طه نوراللهی

روستای «سعیدآباد» که در زبان مردم محلی «سیدآوا» خوانده میشود، جزو روستاهای گردشگری دشت ویلکیج نمین است. این روستا هم مانند بسیاری از روستاهای کشور با پدیده مهاجرت ساکنانش طی سالهای گذشته روبهرو بوده است. اما اتفاق متفاوت مهاجرت در این روستا به این خاطر است که تاکنون 300 خانوار سعیدآبادی مهاجرت کرده و در استان مازندران و شهر ساری در کنار یکدیگر ساکن شدهاند. آنها مسجد و محلهای مستقل در دل ساری به خود اختصاص دادهاند و در کنار یکدیگر زندگی میکنند. به گفته مسئولان شهرستان نمین، در حال حاضر تعداد خانوارهای ساکن در سعیدآباد تنها 67 خانوار است.
تمایل روستاییان برای بازگشت به سیدآوا
یکی از مهاجران ساکن در ساری درباره علل مهاجرت از این منطقه به استانی دیگر اظهار میکند: وقتی هیچ زمینه اشتغالی در روستا و حتی نمین نبود، مجبور شدیم به این مکان مهاجرت کنیم. هر چند دوری از زادگاه سخت است، اما برای گذران زندگی چاره دیگری نداریم.
«حسن عباسی» در مورد وضعیت اقتصادی اهالی مهاجر میگوید: آنهایی که خیلی قبل به ساری آمدهاند وضعیت خوبی دارند، اما مهاجران چند سال اخیر اینجا هم شرایط مناسبی ندارند و اگر در روستا زمینه کسب درآمد و امکانات رفاهی باشد، مایل به بازگشت به روستا هستند.
به گفته عباسی، بیشتر افراد مهاجر روستا در محله پلیس و روستای زغالچال ساری زندگی میکنند و تعدادی نیز در خیابان معلم، دانش و مهیار ساکن هستند.
ظرفیت جغرافیایی
برخلاف بسیاری از روستاها که کشاورزی و دامداری شغل اصلی بسیاری از مردم روستایی است، در سعیدآباد شغل اهالی کار کردن در اداره شیلات است و بسیاری از مردم آن هم بازنشسته اداره شیلات اردبیل هستند. یکی از ریشسفیدان روستا میگوید: یکی از دلایلی که مردم منطقه ویلکیج و سیدآوا به شیلات روی آوردند شخصی به اسم «لطیف جمالی» بود که در گذشته مسئولیت شیلات را به عهده داشته و مردم را برای اشتغال در این بخش راهنمایی و تشویق کرده است.
«علیحیدر نصیری» میگوید: این روستا ارتفاع چندمتری از سطح زمینهای اطراف دارد که این ارتفاع جزئی باعث میشود مشکلی در برابر سیل و آبگرفتگی وجود نداشته باشد.
به گفته نصیری، روستای سیدآوا در فصل بهار با طبیعت دلانگیز و مکانهای دیدنی همچون ائل جمنی، چاروادار تپهسی، چای قراغی، زهره درهسی، یوغون مریز و گل قاباغی پذیرای مهمانان و گردشگران زیادی است. این روستا به علت وسعتی که دارد، دارای جاذبههای طبیعی زیادی است که مردم را بهویژه در روزهای تعطیل به سیدآوا میکشاند.
نبود سهمیه اشتغال برای روستاییان
یکی از اهالی روستا هم در مورد مشکلات روستا به نبود زمینه اشتغال برای جوانان اشاره میکند و میگوید: در نزدیکی روستا کارخانهها و تولیدیهای متعددی در شهرک صنعتی شماره 2 اردبیل تجمیع شدهاند، اما سهمیهای برای اشتغال اهالی روستاهای منطقه در نظر گرفته نمیشود و فقط مشکلات زیستمحیطی نصیب روستاها میشود.
«پویا نصیری» میافزاید: اگر در کارخانههای مستقر در دشت ویلکیج اهالی یک یا 2 روستا را در اولویت اشتغال قرار دهند، مردم روستا و جوانان مجبور به مهاجرت نمیشوند و میتوانند کنار خانواده خود بمانند.
نصیری به نبود سد برای مهار آبهای روان در این منطقه اشاره و بیان میکند: اگر سد معیشتی (برای جمعآوری بارشها در فصول غیرزراعی) احداث شود، میتوانیم آب کافی برای کشاورزی داشته باشیم، اما آبهای سطحی در طول سال هدر میرود و موقع نیاز کشاورزان آبی برای آبیاری وجود ندارد.
نصیری به مشکل دفع غیراصولی زباله شهر آبیبیگلو در اطراف این روستا هم اشاره و تاکید میکند: این زبالهها علاوه بر تخریب طبیعت، برای زمینهای کشاورزی و احشام آسیبرسان هستند. از سوی دیگر جمعآوری زبالهها در مسیر لوله گاز هم خطرات خاص خود را دارد.
مشکلات؛ انگیزهای برای مهاجرت
سخنگوی شورای اسلامی بخش ویلکیج در مورد مشکلات روستای سیدآوا میگوید: یکی از مشکلات روستا تامین آب آشامیدنی است که از 2 محل پمپاژ میشود، اما به دلیل نبود مدیریت مناسب، در برخی مواقع آب پمپاژ نمیشود و مردم بعد از چندین بار تماس و پیگیری از اداره آب منطقه همچنان بلاتکلیف میمانند.
«لطفعلی سعادتی» ادامه میدهد: در مورد ارتباط تلفنی هم اهالی مشکل دارند. اداره مخابرات تلفنهای ثابت را به درخواست اهالی در سالهای گذشته جمعآوری کرده است، اما در حال حاضر به دلیل ضعف آنتندهی تلفن همراه و نبود اینترنت، ارتباطات تلفنی و مخابراتی با مشکل زیادی روبهروست و مردم متحمل هزینه بالایی میشوند.
سعادتی با اشاره به نبود جدولکشی و آسفالت داخل روستا عنوان میکند: مردم به علت نبود خانه بهداشت در مضیقه هستند و این مشکلات از دلایل مهاجرت اهالی روستا به شمار میرود.
تاریخچه روستای سیدآوا
نام روستای سیدآوا (سعیدآباد) برگرفته از نام سیدی است که سنگ بنای این روستا را نهاده است. تپه تاریخی سیدآوا مورد توجه مردم است و مردم تاریخ تپه را به عصر آهن نسبت میدهند. برخی اعلام میکنند 3500 سال پیش و قبل از سکونت اهالی روستا این تپه وجود داشته است و عدهای هم میگویند تپه به دست خود مردم درست شده و خاک تپه از دره «زهره درسی» با قاطر و خورجین و ارابه حمل شده است. افسانه کهنی هم درباره این تپه وجود دارد که روایت میکند در این تپه ماری بزرگ روی گنجی نهان خوابیده است و جویندگان این گنج به دلیل طلسمی که وجود دارد، تلف میشوند.
آسیاب زهره درسی و سد داشی بین شهر آبیبیگلو و روستاهای سیدآوا و دورجین از دیگر آثار تاریخی روستا هستند که به دلیل بیتوجهی اداره میراث فرهنگی از سوی سودجویان به یغما رفتهاند. بر اساس یک داستان قدیمی، مردم این روستا بر این باورند که 3 جسد روی این تپه قرار دارد که به صورت پلهای مدفون شدهاند. در بالاترین پله مومیایی شاه با نشان تاج، دومین پله مومیایی یک ملکه با نشان گردنبند و سومین پله مومیایی یک پهلوان با نشان بازوبند پهلوانی وجود دارد.
سولماز پورنعمت | نمین– خبرنگار همشهری
برگی از کتب قدیمی
با برخی از کتب درسی قدیمی آشنا شویم
گردآورنده محمود نظری فهرستنویس و مصحح نسخ خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی
گزارش تصویری از کتابهای درسی قدیمی در موضوعات مختلف موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی





















باز نشر از سایت کتابخانه موزه اسناد مجلس شورای اسلامی
ضیاء طرقدار
شهرستان آستارا درغرب استان گیلان و در منطقه قومی تالش قرار دارد که دارای تاریخ و فرهنگ کهُن سالی می باشد . در شهرستان آستارا روستاهای زیادی وجود دارد که در اینجا به ریشه شناسی نام تعدادی از این روستاها پرداخته خواهد شد .
۱ – حیران ( هیران ) :
از دهستان های غرب آستارا می باشد . در زبان تالشی آستارا « هِر – hēr » یا « هیر – hir » به معنای : ابر و مه و هوای مه آلود . و « ان » نیز پسوند مکان می باشد . در نتیجه « هیران » یعنی : مکان ابر و مه . نکته جالب اینکه یکی از ویژگی های گردنه حیران این است که در بیشتر فصل های سال پوشیده از ابر و مه است و هوای مه آلودی دارد .
۲ – گیلَه دیی – giladi ( گیلَه دِه ) :
از روستاهای غرب آستارا است . در زبان تالشی آستارا « گِلی – gēli » یعنی : گِل ؛ و « دیی – di » یعنی : ده ، روستا . در نتیجه ، گیلَه دیی ، یعنی : ده گِلی ، روستای گلی . به احتمال به دلیل وجود خاک رس چسبان که در زمان بارندگی گِل می شده و راهها نیز گِلی می شده آنجا را « گیله دیی = روستای گِلی » گفته اند . و شاید پیشترها « گول لو دیی – gullu di » بوده است به معنای : ده و روستای کوچک . در زبان تالشی « گول لو » یعنی : کوچک .
۳ – سیج – sij :
از روستاهای غرب آستارا . گفته می شود چون آنجا سنگلاخی و دارای رگ هایی از خاک های سرخ بوده است ، آنجا را « سیج » یا « سیژ » می گویند . در زبان تالشی آستارا « سِه – sē » یعنی : سرخ ، قرمز . و دیگر اینکه مرحوم بهروز نعمت الهی در کتاب « تاریخ جامع آستارا و حکام نمین » این روستای « سیج – سیژ » را همان منطقه تولد زرتشت پیامبر ایرانی می داند که این نظریه در کتاب های تاریخ ایران باستان و کتاب های زرتشتی به طور مفصل توضیح داده شده است . ( سیج – سیژ – شیز ) .
۴ – ونَه بین – vana bin :
از روستاهای غرب آستارا است . « وَنَه بین » یا « وَنَه بِن – vana bēn » به معنای : « زیر درخت های وَن » می باشد . در زبان تالشی آستارا « بِن – bēn : زیر ، ته » و « وَن » که از درختان است . وَنَه بِن = زیر درختان وَن . در این روستا بیشتر درخت های وَن بوده است و خانه ها در قسمت زیر و پایین این درختان قرار داشته است به این دلیل این نام را به آن داده اند .
۵ – هولوستون – holustun :
از روستاهای غرب آستارا . در زبان تالشی آستارا « هولَه – hula : نوعی گلابی وحشی » ، و « اوستون – استان : پسوند مکان » است . در نتیجه به احتمال به دلیل داشتن درخت های گلابی وحشی زیاد در این روستا این نام را به خود گرفته است . و شاید به معنای « مکان پهن و گشاد و گود » نیز باشد . چرا که در زبان تالشی آستارا : « هو – ho = پهن ، گشاد » ؛ « دول – dul = گود و گودی » ؛ در نتیجه بر روی هم به معنای « مکان پهن و گود » است .
۶ – مِشَند – mešend :
از روستاهای بزرگ غرب آستارا است . در زبان تالشی آستارا « مِش – meš » به معنای « زنبور عسل » می باشد ؛ به احتمال گذشتگان به دلیل وجود زنبورهای زیاد در این منطقه این نام را به آن داده اند . زنبور داری در این روستا و روستاهای اطراف از گذشته های دور انجام می شده است و اکنون نیز ادامه دارد . مِشِند = مکان زنبورها .
۷ – شاقولَه – šâqolâ :
از روستاهای نزدیک روستای مِشِند است . در زبان تالشی آستارا « شاغول ، شاقول – šâqol » یعنی : شغال ، از حیوانات درنده می باشد . برای این روستا سه معنا می توان در نظر گرفت .
یکی : شاقولَه : مکانی که شغال در آنجا زیاد بوده است .
دوم : شاقولَه ، شاه قول ( غول ) : به معنای شاه بزرگ . شاید در گذشته ها مکان اسقرار شاه بزرگی بوده است .
سوم : شاه قلعه : قلعه بزرگ .
۸ – زِرَه ژی یَه – zera žiya :
از روستاهای نزدیک روستای مشند . در زبان تالشی آستارا « زِر – zer : ازگیل ، درخت ازگیل » ؛ « ژی یَه – žiya : قسمتی از کوه ، شیارهای کوه » . در نتیجه « زِرَه ژی یه » یعنی : آن قسمت از کوه که در آن درخت های ازگیل وجود دارد .
۹ – شوندَه چولَه – šunda čola :
از روستاهای غرب آستارا است . در زبان تالشی آستارا « شون – šun : شان عسل » ؛ « شوند – šund : گیاهی است سبز رنگ که رشد زیادی دارد و در تابستان دانه های سفید رنگ بالای گیاه به رنگ سیاه تغییر می کند » ؛ « چولَه – čola : چاله ، حفره ، چاله ای در زمین ». در نتیجه دو معنا برای نام این روستا می توان در نظر گرفت :
یکی : مکانی که چاله مانند است و در آنجا زنبورها به طور وحشی عسل تولید می کنند ، و یا به احتمال مکانی بوده که زنبوردارها کندوهای خود را برای تولید عسل در آنجا قرار می دادند .
دوم : مکان چاله مانندی که گیاه شوند šund در آنجا وجود دارد . به احتمال به خاطر فراوانی این نوع گیاه در آن مکان این نام را گرفته است .
۱۰ – کشفی – kašfi :
از روستاهای غرب آستارا می باشد . در زبان تالشی آستارا « کَش – kâš : جوی آبی که از شکم کوه جریان دارد » ؛ و « فی – fi » یا « پی – pi » به احتمال کوتاه شده « ایسپی – ispi » به معنای سفید است . در نتیجه « کَشفی ، کَشپی » به معنای جوی آب سفید است .
۱۱ – باغچه سرا – bāqče sarā :
این روستا در شمال غربی آستارا می باشد . نام دیگر آنجا « هِشکَه دَهَنَه – hēškâ dahana » می باشد که به معنای « دهانه خشک » می باشد ؛ در زبان تالشی آستارا « هِشک – hēšk » به معنای « خُشک » است . نام قدیمی این روستا « وُشَه کَه سو – voša kâ so » بوده است که بعدها شده است باغچه سرا . در زبان تالشی آستارا : « وُش – voš : علف » ؛ « کَه – kâ : خانه » ، « سو – so : سرا ، محوطه » . در نتیجه معنای این نام می شود : خانه سرای علف ، محوطه ای که علف های زیادی دارد و آن محوطه و سرای به خاطر داشتن علف های زیاد به خانه علف نامگذاری شده است ، و یا « خانه های سرای علفزار » معنا می دهد ، که به احتمال به دلیل قرار گرفتن خانه ها در علفزارها این نام را گرفته است .
۱۲ – بیجارَ بین – bijāra bin :
از روستاهای شمال غربی آستارا . در زبان تالشی آستارا « بیجور – bijor : بیجار ، بیجار برنج » ، « بِن – bēn : زیر ، ته » ؛ در نتیجه : « بیجارَبِن » یا « بیجورَه بِن » یعنی : زیر بیجار ، زیر زمین های بیجار برنج ؛ به احتمال به خاطر قرار گرفتن خانه های این روستا در زیر و پایین بیجارها این نام را به خود گرفته است . در زبان تالشی « بِرز – bērz : برنج » .
۱۳ – هودول – hodul :
از روستاهای جنوب غربی آستارا است . در زبان تالشی آستارا « هو – ho : پهن ، گشاد ، عریض » ، « دول – dul : گود ، گودی » ؛ در نتیجه « هودول » یعنی : « گودیِ پهن » ؛ این روستا به دلیل قرار گرفتن در « دره ای پهن و گود » این نام را به خود گرفته است .
۱۴ – شیطون کَش – šaytun kâš :
از روستاهای غرب آستارا در فاصله هیجده کیلومتری شهر . در زبان تالشی آستارا « کَش – kâš : جوی آبی که از شکم کوه جاری است » ، و « شَیطون » نیز همان « شیطان » است . در نتیجه معنای این روستا می شود « جوی آب شیطان » . عده ای معتقدند که نام اصلی روستا « شَهیدون کَش – šahidun kâš » می باشد به معنای « جوی آب شهیدان » که بعدها شده است « شَیطون کَش » ؛ گفته می شود تعدادی از سربازان شاه اسماعیل یا تعدادی از افراد این روستا در درگیری با قوای بیگانه یا حاکمان گذشته شهید شده اند و برای همین این روستا را « شَهیدون کَش » نام گذاری کرده اند . در کل نام روستا از گذشته ها توسط افراد کهن سال و خود اهالی روستا « شَیطون کَش » گفته شده است ؛ ولی متاسفانه تابلو این روستا به اشتباه « دمیر اوقلی کَش » نوشته شده است که باید توسط مسئولین تصحیح شود .
۱۵ – کانرود – kānrud :
روستایی در جنوب آستارا و در فاصله سیزده کیلومتری از شهر آستارا ؛ رودخانه کانرود از وسط آن می گذرد . در قدیم آن را « کُهن رود » آورده اند . ( تاریخ جامعه آستارا و حکام نمین ، بهروز نعمت الهی ، ص ۳۱۴ ) . در زبان تالشی آستارا « کانا ، کَنَه – kânâ : کُهن ، قدیمی ، کُهن سال » ، « رو – ru : رود ، رودخانه » . در نتیجه « کانرود » یا « کَنَه رو – kânâ ru » یعنی : رود کُهن ، رود کُهن سال . به احتمال از رودهای کُهن و قدیمی منطقه آستارا می باشد که گذشتگان این نام را بدان داده اند .
۱۶ – سیرَه لیوَه ، سِهَ لیوَه – sēa liva :
از روستاهای جنوب آستارا می باشد . در زبان تالشی آستارا « سِه – sē : سرخ ، قرمز » ، « لیوَه – liva : برگ ، برگ درختان » . در نتیجه « سِهَ لیوَه » یعنی : « برگ سرخ » درختان . به احتمال به دلیل سرخی بیش از حد برگ درختان این منطقه در فصل پاییز این نام را گرفته است .
۱۷ – سی یو اُو – siyo ov ( قره سو ) :
از روستاهای جنوب آستارا و در فاصله شانزده کیلومتری شهر آستارا قرار دارد . در زبان تالشی آستارا « سی یو – siyo : سیاه ، رنگ سیاه » ، « اُو – ov : آب » . در نتیجه « سی یو اُو » یعنی : « آب سیاه » . رودخانه این مکان به احتمال آب سیاه رنگی داشته است و برای همین این نام را به آن داده اند . آب سیاه رنگ این رود شاید به دلایلی مانند وارد شدن ماده ای از خاک در بالا دست این رودخانه بوده باشد و یا سایه بیش از حد درختان بر روی رود که آب آن را سیاه رنگ جلوه می داده است . نام این روستا اکنون به اشتباه « قره سو » گفته می شود .
۱۸ – گودی کَه وِرَه – gudi kâ vērâ :
از روستاهای غرب آستارا و در نزدیکی روستای مِشِند قرار دارد . گفته می شود که « گودی = قدرت » نام شخصی بوده است که برای اولین بار در این روستا خانه ساخته است و ساکن شده است و برای همین نام این شخص بر روی نام روستا مانده است . در زبان تالشی آستارا « کَه – kâ : خانه » ، « وِرَه – vērâ : مکان ، محل ، جا » ، و « گودی » یا « قودی » یا « قدرت » نیز نام شخصی بوده است . در نتیجه معنای نام روستا می شود « مکان و محل خانه قدرت » . تابلو این روستا به اشتباه اکنون « گودی اِولر » نوشته شده است که باید اصلاح شود .
۱۹ – اِنجی یَه رو – enjiyaru :
از روستاهای غرب آستارا . این روستای کوچک نزدیک روستای بهارستان قبل از روستای هولوستون قرار دارد . در زبان تالشی آستارا « اِنجی – enji : اَنجیل » و « رو – ru : رود ، رودخانه » . در نتیجه معنای این روستا « رودخانه انجیل » است . در پایین این روستا رودخانه ای وجود دارد که در آن درخت های انجیل وحشی بسیار زیادی وجود دارد .
۲۰ – سِه ژی یَه – sēa žiya :
از روستاهای غرب آستارا که از سمت قلعه ( عنبران محله ) می توان به آنجا رفت . در زبان تالشی آستارا « سِه – sē : سرخ ، قرمز » و « ژی یَه – žiya : شیارهای کوه » . چون این قسمت از شیارهای کوه دارای درختانی با برگ های سرخ رنگ می باشد این نام را گرفته است ؛ و شاید به دلیل سرخی بیش از حد برگهای درختان این مکان در فصل پاییز این نام را گرفته است .
۲۱ – قلعه ( قَلَه – qâlâ ) :
این روستا حدوداً در شمالی غربی آستارا و در پنج کیلومتری شهر آستارا واقع شده است . این قریه در زمان قدیم قبل از معاهده ترکمنچای به نام « کِتَه سرا » و « جیرنه بنده قلعه » بوده . ( تاریخ جامع آستارا و حکام نمین ، بهروز نعمت الهی ، ص ۱۰۹ ) . در ادامه به معنای هر دو نام می پردازیم .
« کِتَه سرا – keta sarā » یا « کِتَه سو – keta so » به معنای : « سرای سنگ ، سرا و محوطه ای که سنگ های زیادی دارد » می باشد . در زبان تالشی آستارا « کِت – ket : سنگ » ، « سو – so : سرای ، محوطه » .
« جیرنَه بَندَه قَلعه – jirna bândâ qala » یا « جینَه بَندَه قَلَه – jina bândâ qala » . در زبان تالشی آستارا « جینَه – jina : پایین » ، « باند ، بَند – bând : نقاط بلند کوه ها و تپه ها ، برجستگی های مختلف کوه ها » . در نتیجه معنای « جینَه بَندَه قَلَه » می شود : « قلعه پایین کوه یا تپه » ؛ قلعه ای که در پایین نقاط بلند کوه است ؛ یعنی قلعه ای که در نوک و قله کوه نیست بلکه کمی پایین تر از نوک کوه است .
۲۲ – عنبران محله – anbarān mahalle :
از روستاهای غرب آستارا است . در فاصله پنج کیلومتری شهر واقع شده ، آبادی کوهپایه ای می باشد . این آبادی در حدود پنجاه سال است که آباد گشته . قبلا به نام « بُره دیه » بوده است و چندان جمعیتی نداشت . از سال ۱۳۳۰ هجری قمری بر جمعیت آن افزوده شد . ( بهروز نعمت الهی ، ص ۱۱۲ و ۳۱۳ ) . گفته می شود تعدادی از تالشان عنبران در شهرستان نمین در استان اردبیل حدود هشتاد سال پیش به این محل کنونی در نزدیک روستای قلعه آمدند و ساکن شدند و آنجا را « عنبران محله » یعنی « محله عنبرانی ها » نامیدند . در بیشتر فرهنگ های لغت « عنبر » به معنای « یک ماده خوشبو » آمده است . به احتمال یا به دلیل وجود گُل های زیاد و بوی این گُل ها در منطقه عنبران ( عنبران شهرستان نمین ) بوده است که این نام را به این مکان داده اند ؛ و یا شاید در گذشته ها در این منطقه از موادی طبیعی ماده ای خوشبو تولید می شده است که این نام را به خود گرفته است . در کل برای یافتن معنای درست و حقیقی « عنبران » نیاز به پژوهش های بیشتری است .
۲۳ – عباس آباد – abās ābād :
از روستاهای جنوب غربی شهر آستارا است . در فاصله پنج کیلومتری شهر واقع می باشد ؛ آبادی جلگه ای و کوه پایه ای است . کوه « مِرید » و جوی آب « توپیَه جُو » در بخش میانی آبادی قرار گرفته است . ( بهروز نعمت الهی ، ص ۳۱۳ ) . شهرک عباس آباد فعلی در نزدیکی این روستای کُهن ساخته شده است . نام های قدیمی روستای عباس آباد « مِریدون – meridun » و « توپی یَه جُو – topiyajū » می باشد . نام « مریدون = مریدها » که نام کوهی است به احتمال نامی مذهبی و فرقه ای است و شاید این نام از دوره تصوف و صوفی گری و مشایخ در دوره سلسله صفویه به یادگار مانده باشد .
توپی یَه جُو : در زبان تالشی آستارا : « توو – tov : تند ، تندی ، پرخاش » و « توپی یَه – topiya » به احتمال « تووپی یَه – tovpiya » بوده است که همان « توپیدن » در زبان فارسی است . و « جُو – jū : جوی آب » . در نتیجه معنای « توپی یَه جُو » می شود : جوی توپنده ، جوی آب تند و توپنده ، جوی آبی که شدت و تندی دارد ، رودی که آب آن بسیار به تندی و شدت جریان دارد .
۲۴ – ویرمونی – virmuni :
این روستا در غرب آستارا می باشد ؛ در فاصله سه کیلومتری شهر واقع شده ، کوهپایه ای می باشد . این آبادی قبل از جنگ های ایران و روس و معاهده ننگین ترکمن چای به نام « هونی یَه ژی » یعنی : آب زندگی یا چشمه آباد بود . با آمدن تالشهای مهاجر از طرف لنکران به نام « ویرمونی » خوانده شد . ( تاریخ جامع آستارا و حکام نمین ، بهروز نعمت الهی ، ص ۱۱۳ و ۳۱۶ ) .
توضیحاتی درباره هر دو نام :
هونی یَه ژی – huniya ži :
در زبان تالشی آستارا « هونی – huni : چشمه » ، « ژی – ži : زنده » ؛ در نتیجه معنای این نام می شود « چشمه زنده » . به احتمال یا این چشمه ای بوده است که چون همیشه آب داشته و خشک نمی شده « چشمه زنده » گفته شده است ؛ و یا آب چشمه را آب مقدس و پُر برکت و شفا بخش می دانستند و « چشمه زنده » گفته اند ؛ که در واقع چشمه ای زندگی بخش بود ، چه به انسان ها و چه به طبیعت . در زبان تالشی آستارا : ژی – ži : زنده ؛ ژی یِه – žiye : زندگی ، زیست ؛ بِژی – bēži : زنده باد ، امر به زنده بودن ؛ بِژی یویش – bēžiyoyš : زنده باشی .
ویرمونی – virmuni : می توان سه معنا را برای این نام در نظر گرفت .
الف : در زبان تالشی آستارا « وِرَه – vēra : مکان ، محل ، جا » و « مون – mun » یا « مونی – muni » هم به معنای « ماندن » و هم به معنای « ما » . بر این اساس امکان دارد این نام « وِرَه مونی » بوده است که بعدها شده است « ویرمونی » . در نتیجه در این حالت « ویرمونی » یا « وِرَه مونی » یا « وِرَه مون » یعنی : « مکان و محل ماندن » یا « مکان و محل ما » .
ب : در زبان تالشی « ویر – vir : یاد ، خاطر » و « مونی – muni : ماندن ، ماندنی » ؛ در نتیجه در این حالت « ویرمونی » یعنی : یاد ماندنی ، به یاد ماندنی ، مکان به یاد ماندنی . به احتمال این مکان یا به خاطر طبیعتش یا به خاطر حادثه ای تاریخی که در گذشته ها در آن روی داده ، این نام را به آن داده اند .
پ : در زبان تالشی « ویر – vir ؛ ویی – vi ؛ وِه – ve ؛ وَه – va » نشانه هایی هستند برای اشاره به سمت و سوی و جهت پایین . مانند این واژه ها : ساوِه – sâve : سرپایین ، سرپایینی ( افقی ) ؛ جینَه وَه – jinâvâ : سمت پایین ، پایینِ پایین ( عمودی ) ؛ یووِه – yove : جای پایین ، پایین اینجا ، پایین جا و مکانی . در نتیجه در این حالت « ویرمونی » به معنای « پایین ماندن » است ؛ در واقع اشاره دارد به ماندن در قسمت پایین یک مکانی .
۲۵ – لاتون – lātun :
از روستاهای جنوب غربی آستارا می باشد . لاتون در قدیم شهر یا قریه ای آبادان بوده ؛ به علت جنگ ها ، مخصوصاً شیوع مرض طاعون و وبا به سال ۱۲۴۶ هجری قمری در عهد قاجاریه و به سال ۱۵۹۱ میلادی برابر ۹۹۹ هجری قمری در زمان شاه عباس مردم از بین رفته و عده ای هم مهاجرت نموده ، مگر دو یا سه خانوار . ( بهروز نعنت الهی – ص ۱۲۱) .
بزرگترین آبشار ایران « بارز اُو » یا « آبشار لاتون » در نزدیکی روستای لاتون قرار دارد و به همین دلیل این آبشار را لاتون نیز می نامند .
نام کُهن این آبشار « بارز اُو » می باشد . در زبان تالشی « بارز – bārz : مرتفع ، بسیار بلند ، چیزی که ارتفاع زیادی دارد » ، « اُو – ov : آب » ؛ در نتیجه « بارز اُو » یعنی « آب مرتفع ، آب بسیار بلند ، آبی که ارتفاع زیادی دارد » .
درباره نام « لاتون » نیز می توان گفت که در زبان تالشی « لوت – lut » یا « لات – lāt » به معنای « لُخت و برهنه » است ؛ و به احتمال به دلیل نداشتن پوشش گیاهی و صخره ای بودن آبشار و دیواره های اطراف آن این نام را به آن داده اند ؛ چرا که تمام منطقه اطراف آبشار دارای پوشش گیاهی و جنگلی می باشد و تنها جایی که پوشش گیاهی ندارد دیواره های صخره ای آبشار است . به احتمال واژه «لاتون » برای اشاره به دیواره های صخره ای و خالی از پوشش گیاهی این آبشار گفته شده و واژه « بارز اُو » برای اشاره به بلندی و ارتفاع زیاد این آبشار گفته شده است .
واژه « لاتون » را می توان مورد بررسی بیشتری نیز قرار داد و از واژه های زیر می توان برای فهم ریشه و فلسفه این واژه کمک گرفت .
لات : آدم فقیر و بی چیز . / لوت : برهنه ، عریان ، لخت ، روت نیز گفته شده ؛ پهلوی : لوتَک – lutak / کلات : قلعه ، ده یا قلعه که بر روی کوه ساخته شده باشد . / ( فرهنگ فارسی عمید – ص ۱۰۲۱ ، ۱۰۳۳ ، ۹۷۹ ) .
آگاهی تازه به معنی نام اردبیل
جواد مفرد http://taleshen.ir
• قدیمی ترین نامی که برای شهر اردبیل ذکر شده همانا روتومنی خبر کتیبهً رازلیق آرگیشتی دوم از پادشاهان اورارتویی است که آن را به سادگی می توان دارای رودخانهً پر ماهی معنی نمود. و این با نام کنونی رودخانهً این شهر یعنی ماهی رود (بالیقلو چای) مهر تأیید می خورد. با توجه به منابع غنی زبانهای قدیم و جدید ایرانی که در فرهنگنامه های فارسی و پهلوی و اوستایی بر جای مانده است می توان معمای بسیاری از نامهای جغرافیایی ناشناخته ایران را حل نمود. برای نمونه در این باب در روزنامهً انترنتی آتورپاتکان نام یک روستای قدیمی در شمال آذربایجان شرقی، در قراچه داغ، که آستامال نامیده میشود، مورد بررسی قرارگرفته و تفسیرهایی دوراز ذهن به صورت آس (؟)- تم (؟)- آل از معنی لفظی آن داده شده است.
در صورتی که با یک نگاه به لغت نامه های فارسی معلوم میشود که آستا (استه) در فارسی به معنی استر است و معنی کلمهً عربی مال هم که روشن است. یعنی به عبارت ساده نام این روستا به همان معنی نام شهرهای استر آباد و آستارا(آستاوریای منابع کهن یونانی) است. نظیر این نوع نامگذاری روی قصبهً کلیبر و عشیرهً کرد کلخوران می توان سراغ گرفت که اولی به معنی دارندگان گاومیش و دومی به معنی تغذیه کنندگان از گوشت گاومیش ی شکارچیان گوزن است.
همین مقوله است نامهای کهن شهر اردبیل که تلاشهای ناموفقی برای تعیین و تبیین آن صورت گرفته از جمله توجیه آن به شهر مقدس که قانع کننده نیستند چون معانی درست نامهای آن وقتی عاید میگردند که معنی واحد و مشترکی مانند رگ سرخی آنها را به هم مربوط ساخته باشد: قدیمی ترین نامی که برای شهر اردبیل ذکر شده همانا روتومنی خبر کتیبهً رازلیق آرگیشتی دوم از پادشاهان اورارتویی است که آن را به سادگی می توان دارای رودخانهً پر ماهی معنی نمود. و این با نام کنونی رودخانهً این شهر یعنی ماهی رود (بالیقلو چای) مهر تأیید می خورد. نام کهن دیگر این شهر یعنی باذان- پی- روذ به معنی قلعهً کنار رود می باشد. نامهای کهن دیگر شهر اردبیل یعنی اردوی-ال و ارتوی- ایت منابع اسلامی و ارمنی را به سادگی می توان مرکب از کلمهً اوستایی اردوی (رود بالنده) و پسوندهای نسبت آل و ایته گرفت یعنی شهر یا قلعه مجاور رودخانه ً بالنده. بنابراین فرضیه ترکیب نام اردبیل از ارد (مقدس) و بیل (شهر) اصالت ندارد چه در اوستا نام رودخانهً این شهر که اردوی-سور- اناهیت (رود نیرومند پاک و بالنده) آمده و وبه نام ایزد بانوی آبهای ایرانیان باستان یعنی ناهید نامگذاری شده بسیار معروف است. کلاٌ منطقه شهرستان اردبیل خصوصا کوه سبلان ( هوکر اوستا، به معنی خوب کنش و جایگاه پر سود) و چشمهً سرعین (چشمهً آب گرم معدنی سرئین به معنی منسوب به الهه زیبای آبها ناهید) و دریاچهً زیبای یخ بستهً قلعهً سبلان (اورویس اوستا یعنی گرد) به الههً آبهای ایرانیان باستان یعنی اردویسور اناهیت یا همان ناهید اختصاص داشته است.
درباره نامواژه اردبیل
شهرام آزموده
درباره وجه تسمیه اردبیل در برخی آثار مطالبی ذکر شده است که در بیشتر آن ها به لغاتی از زبان های باستانی ایرانی و … استناد شده است. اما آن چه که در این میان بدان توجهی نشده است زبانی ست که ساکنان اردبیل قدیم بدان سخن می گفتند. در برخی منابع نام اردبیل را شکل تغییر یافته آرتا ویل ārtāvil و به معنای شهر مقدس ذکر کرده اند.اما این که این نام تا چه حدی بتواند بیانگر شکل درست و معنای واقعی نامواژه اردبیل باشد نمی توانم نظر خاصی بدهم. اما از آن جا که خود از سال ها پیش یقین یافته ام که نامواژه اردبیل دارای معنای تالشی ست ، بارها در نوشته ها و بحث هایم به این موضوع اشاره کرده ام. اما با عنایت به این که اینک در این سایت به بحث درباره وجه تسمیه و معنای اردبیل پرداخته شده، تصمیم گرفتم نظر خود را درباره این واژه بنویسم تا شاید بتواند در یافتن معنای واقعی نامواژه اردبیل کمک نماید. از آن جا که اردبیل از گذشته های دور جزو حوزه فرهنگی قوم تالش بوده و اینک نیز بسیاری از تالش زبانان در آن ساکن هستند و نام های دیگری نیز در آن جا هستند که تالشی اند به نظر می رسد باید در میان لغات تالشی به دنبال معنای اردبیل بود. همان طور که نام کوه سبلان (سَهsaیعنی سر +وَva یعنی برف = لون lun یعنی لانه )و سرعین (سَرینsarin یعنی خُنک)و… تالشی ست ، می توان به این نکته توجه نمود که این نام نیز یک نامواژه تالشی ست. چند سال پیش (حدود سال۱۳۷۷ خورشیدی) برای اولین بار گذرم به اردبیل افتاد. پیش از ورود به اردبیل بارها درباره نام آن فکر کرده بودم و در ذهن خود پیش از آن که آن جا را دیده باشم، به نتایجی رسیده بودم. وقتی هم که به آن جا رسیدم متوجه شدم شکل ظاهری و جغرافیایی منطقه اردبیل درست با آن چه که به عنوان معنای نام اردبیل بدان رسیده بودم، تطابق دارد که در ادامه به بحث درباره آن می پردازم.
اردبیل از دو بخش ارد ard و بیلbil تشکیل شده است۱. درباره واژه ارد که نامواژه اردَهarda (نام یکی از مناطق ییلاقی شهرستان رضوانشهر در تالش بزرگ)نیز از آن گرفته شده در یکی از نشریات تالش طی مقاله ای توضیح داده ام و در آن به بیش از چندین معنی درباره آن اشاره کرده ام،که از جمله آن ها می توان به مقدس ، قانون و… اشاره کرد. این که واژه ارد به چه معناست تا حدود زیادی مشخص است. اما واژه بیل. در هیچ یک از زبان های ایرانی موجود در منطقه غیر از تالشی ندیده و نشنیده ام(تا جایی که من اطلاع دارم) که واژه بیل دارای معنای خاصی باشد. اما در تالشی دارای سه معناست. دو معنای آن هنوز هم در ذهن خیلی از تالشان و از جمله اسالمی ها باقی مانده است. همچنین جز در مناطقی که محل سکونت تالشان بوده ،کم تر دیده و شنیده ام که واژه بیل در نام های اماکن وجود داشته باشد. در زیر به سه معنای واژه بیل می پردازم.
۱ـ در تالشی اسالمی بیلbil به معنای عمیق و ژرف است که در واقع صفت می باشد. مثلاً می گویند اَ جگا بیلَه.a jƏgā bilaیعنی آن جا عمیق است. که واژه دَرینdarin هم با آن معادل می باشد.
۲ـ برخی از قسمت های رودخانه هم که نسبت به سایر جاها عمیق تر است نیز بیل bil نامیده می شوند که در این حالت به جای صفت به صورت اسم به کاربرده می شود. در بسیاری از رودخانه های منطقه نیز این بیل ها که محل شنای بچه ها بوده و هست دارای نام خاص خود بوده اند . مثلاً رضا بیل rƏzā bil یا ملالَه بیل mƏlāla bil و …
۳ـ معنای سوم این واژه را باید از میان نام های متعددی که در منطقه وجود دارند ، جستجو کرد. نام هایی چون اردبیل ardabil که از دو واژه ارد و بیل تشکیل شده است. ـ بیلی bili (نام یکی از آبادی های ییلاقی درمنطقه ناوnāv اسالم و نام جایی در اطراف روستای ییلاقی اَلَّدی alladi اسالم) که از دو قسمت «بیل» و «ی» تشکیل شده که «ی» برای تصغیر به کار برده شده و به معنای کوچک می باشد.پس بیلی یعنی بیل کوچک. سییابیلsiyābil (نام یکی از روستای اسالم ، همچنین نام روستایی در خوشابر) که از دو قسمت سییا siyā (به ظاهر و با توجه به تلفظ امروزی ) و بیل bil تشکیل شده است و با عنایت به این که نمی دانیم سییا در این نام شکل تغییر یافته چه واژه ای ست مجبوریم معنای نام سییا بیل را بیل سیاه در نظر بگیریم. البته با احتیاط بسیار زیاد. و… با دقت در شکل ظاهری مناطقی که واژه بیلbil در نام شان وجود دارد ، می توان به یک وجه اشتراک پی برد. آن هم این که همه این اماکن زمین های هموار یا نسبتاً همواری هستند که اطراف شان را کوه فرا گرفته است . با عنایت به چنین حالتی هیچ معنایی در زبان فارسی و علم جغرافیا برای چنین مکان هایی جز واژه «دشت» نمی توان یافت. پس یکی از معانی واژه بیل در زبان تالشی « دشت» می باشد. من یقین دارم که واژه بیل در نام های سییابیل ، اردبیل و بیلی به معنای دشت می باشد. حال اگر بپذیریم که بیل در زبان تالشی به معنای دشت می باشد می توان گفت که سییابیل یعنی دشت سیاه( درباره سییا در این نام فقط معنای ظاهری اش را در نظر گرفته ام و با تردید فراوان نوشته ام و معتقدم در اصل نام آن جا س اَ بیل sƏ a bil یعنی دشت پر سنگ یا دشت سنگی می باشد.) بیلی هم به معنای دشت کوچک و اردبیل نیز به معنای دشتِ ارد ard ( که دارای معانی متعددی ست) می باشد. و به نظرم تنها معنای ارد که با بیل در واژه اردبیل می تواند درست باشد معنای مقدس و یا بزرگ می باشد. چرا که دشت بزرگ اردبیل در نزدیکی کوه سبلان قرار داشته و برای ایرانیان باستان جای مقدس و مورد احترامی بوده است. البته هدف این نوشته بحث درباره واژه بیل بوده نه ارد. لذا درباره این که ارد در نام اردبیل به چه معناست باید به تحقیقی دیگر سپرده شود .
البته نام ها دیگری هم هستند که واژه بیل را می توان در آن ها دید. مثل بیلنَی bilnay (نام یکی از آبادی های ییلاقی درمنطقه ناو اسالم) که در اصل بیلی نَی bili nay و به معنای جلوی بیلیbili بوده که به مرور زمان به صورت بیلنَی درآمده است. و چون در قسمت جلوی بیلی قرار دارد به این نام نامیده شده است. بیلگا bilgā (نام یکی از آبادی های ییلاقی در منطقه کرگانرود تالش ) که از دو واژه بیل bil و گا gā تشکیل شده که بیل یکی از معانی بیل را دارد و چون آن جا را ندیده ام نمی توانم بگویم که کدام معنای بیل درباره اش صدق می کند. بیلگا دول bilgādul که به معنای قسمت های عمیق تر و ته دره بیلگا bilgā می باشد. یعنی دولِ بیلگا. البته در نام بیلbil که به صورت اختصای برای قسمت های عمیق رودخانه استفاده می شود نیز باید گفت که به جاهایی بیل گفته می شود که اطرافش بلند است و وسطش گود و در واقع به نوعی هموار است و این نیز خود به نوعی حالت «دشت» در زیر آب است.
نکته آخر این که همانطور که پیش تر خواندید، من پیش از آن که به اردبیل بروم آن جا را با توجه به نامواژه های مشابه اش یعنی سییابیل و بیلی یک «دشت» تصور می کردم و با دیدن آن جا پی بردم که کاملاً درست تصور می کردم و این نشان دهنده این است که نام آن جا به زبان تالشی ست و آن جا از گذشته های دور همانند امروز بخشی از حوزه فرهنگی قوم و تمدن تالش بوده است. اگر چه امروزه زبان اهالی شهر و استان اردبیل ترکی شده است ، اما هنوز فراوان اند تالشانی که در آن جا زندگی می کنند. مثل اهالی نمین و عنبران و ده ها روستای مختلف در آن استان وجود دارد. جالب تر این که در میان واژه های ترکی اهالی آن جا هنوز هم خیلی از کلمات زبان تالشی کاربرد دارند که دکتر احسان شفیقی طی مقاله ای در چندسال پیش بدان پرداخته و به یکی از همایش های مربوط به تالش ارائه داده بودند.
پی نوشت:
۱ـ البته با دقت بیشتر می توان گفت که این نام از سه بخش تشکیل شده است. ارد + ـَ+بیل ard+a+bil که چون هدف این نوشته بحث درباره دو کلمه ارد و بیل بوده بدان اشاره نشده است که بحث درباره آن نیز به تالشی بودن این نام کمک می کند. چرا که وجود ـَ همانند َـ در«
دوزَدارduzadar» یعنی (درختِ سرراست)مانند ـِ در «درختِ سرراست» عمل می کند که این از نشانه های منحصر به فرد دستور زبان تالشی ست.
نکته : در گاتاها ، هات ۳۴ و ۴۶ (ارِدَ ) به معنی پارسا ، راد ، نیک اندیش و ستایشگر آمده است : تاریخ تالش ،ص ۲۶۵ « تالشان »
اردبیل چه ربطی به ساوه دارد؟ (۱)
با عنایت به مطلبی با عنوان « نگاهی تازه به معنی نام اردبیل» که در سایت taleshan.com منتشر شده نکاتی به ذهنم رسید که اگر سزاوار انتشار بدانید، پیشکش می نمایم.
نجاتعلی شعبانی
پیشگفتار
دوستی گوشه ی نقشه ای از شهر ساوه را نشان داد و گفت حالا که این ساوه ای ها با کردها و رشتی ها چنینند و چنان، این را به آنها نشان بده و بگو که شما خودتان هم که رشتی ترک زبان شده اید؛ واقعا برایم جالب نمود که نوشته بود: ساوه در گذشته تا دوران صفویه جز گیلان بوده است.
کله ام نمی پذیرفت، اما زود یادم امد که در بسیاری از دوره های تاریخی، نام ری ودیلمان در کنار هم آمده، قزوین نیز همچنین. بیابانهای اطراف این دو مرکز جمیعتی بزرگ گذشته، هم، به حساب اینها بوده است؛ بهر حال اینها در دوره هایی هموند و یکی بودند یا یک استان و ایالت بودند.
گفتار:
با این پیش گفته ی ظاهرا بی ربط به این گفتار می رسیم که ممکن است در تاریخ یک منطقه با چند نام نامیده شده باشد. نمونه اش هم همین کادوس ودیلمان و گیلان است. این منطقه یا استان یا ایالت در گذشته با نام کادوس شناخته شده است. روزگاری نام کادوس بر فراز این ناحیه نمایان بوده است، روزگاری نیز دیلمان و امروز نیز گیلان. البته به این دلیل که در هر دوره ی تاریخی، یکی از این اقوام از اقتدار و چیرگی نسبت به دو خویش دیگر برخوردار بوده است؛ همانطور که امروزه بسیاری تالش ودیلم را نیز گیلان می دانند، روزگاری هم شهرها وجای های گیلکان را کادوس (تالش) می شناختند ویا دیلمان.
می اندیشم که این موضوع در باره ی شهرها هم درست است، تهران و ری را ببینید؛ کسی که از شمال راه می افتد تا به ری برود، می گوید به تهران می روم؛ نام ری به عنوان گوشه ای از تهران بسیار کم رنگ شده است. حال انکه شاید صدها سال، تهران را در برابر نام بزرگ و همه گیر ”ری”، نامی نبوده است. درباره ی اردبیل هم می تواند چنین باشد؛ یعنی، ممکن است، در دوره های گوناگون تاریخی، برای این شهر نیز نام های گوناگونی رو آمده یا در نوشته ها درج شده باشد. یعنی مرکز جمعیتی منطقه در دوره های تاریخی با نامی نامیده شده باشد ودر دوره ای دیگر این نام به سایه رفته و نام دیگری برافراشته شده باشد. این از این….
دهه ی هفتاد خورشیدی به دیدن دوست و همکلاسی که در اردبیل دانشجو بود برای نخستین بار به اردبیل رفتم؛ به اردبیل که رسیدیم، زنگ زدیم تا نشانی خوابگاه را بهتر بپرسیم . آدرس را که توضیح می داد گفت خوابگاه کنار “شورابیل” است؛ به تالشی: «خوابگاه “شوربیل” ی کنار نو».
وقتی رسیدیم بدرستی فهمیدم که خوابگاه در کنار یک “بیل” است همان بیل مشهور اردبیل یا همان ابگیر اردبیل؛ بله، در تالشی وتاتی به آبگیر “بیل” گفته می شود. همه می دانیم که آبگیر یا دریاچه ی اردبیل را شورابیل می گویند. اسکلت این واژه، تالشی است. شورا بیل؛ یعنی دریاچه یا آبگیر شور.
بیل اردبیل را پیدا کردم و نفس راحتی کشیدم. ارد و ارده را هم که همه می شناسند. شهرام آزموده در این باره نوشتاری منتشر کرده است (با گوگل شهرام آزموده را بیابید).
یعنی اردبیل می تواند به معنی دریاچه یا آب یا آبگیر پاک، ارجمندیا قابل احترام باشد.
این نام گذاری در جاهای دیگر هم هست: نمونه؛ ییلاق “بیل گا دول” در ماسال. بیل گا؛ یعنی جای بیل. دول هم به معنی چاله، تو رفتگی ویا تعقر زمین است؛ پس “بیل گا دول” یعنی جایی که چالگی و آبگیر دارد؛ ییلاق بیل گادول چنین نیز هست؛ هر چند آبگیر ان امروزه “زق” ی بیش نیست. (زق؛ یعنی زمین “لرت” یا مخلوط آب وگل )
اضافه نمایم که در اردبیل یکی از جاهای دیگری که برای ما جلب توجه کرد، در واقع، مرکز مدنیت اردبیل امروزی؛ یعنی، آرامگاه شیخ صفی الدین اردبیلی بود. همان شاعر وعارفی که دوبیتی تالشی او را در آغاز همه ی شماره های بهار تالش می آوریم. سلسله ی صفوی نیز ریشه در این مرد تاریخ ساز دارد.
بد نیست این را نیز بیاورم که در نزدیکی اردبیل کنونی تمدن تالش وکادوس در تاریخ وپیش از آن چنان ریشه وگستردگی دارد که نمونه ای از آثار باستانی آن بزرگترین سایت گورستانی پیش از تاریخ ایران به مساحت ۴۰۰ هکتار (بزرگتر از بهشت زهرای کنونی تهران) در دشت میان کوهی مریان تالش را می توان نام برد( داده های این پاراگراف از آثار و سخنان محمد رضا خلعتبری رییس گروه باستان شناسی منطقه اقتباس شده است).
نکاتی در تلفظ واژگانی که بصورت نوشته به ما رسیدند
تا یادم نرفته بنویسم که برخی از نویسندگان ما با الفبایی که در اختیار قلم خود دارند چنان واژگان تاریخی را می چلسکاونند (یعنی با اطمینان از درستی تلفظ و با صراحت و وضوح و براحتی به زبان می آورند) که اگر کسی از آن دوره از تاریخ زنده شود و به دوستی پای قلم وسخن این بزرگواران بنشیند از این همه نادرست گویی دوستان خود، شرم می برد.
بگذارید باز بر در شاهان اندیشه وپژوهش، این گدا نکته ای در کار کند: اصوات وتلفظها به طور عجیبی از گوشه ای به گوشه ی دیگر از زمان و مکان، تغییر می کنند؛ نمونه، برای مکان: دیده اید تاجیکها همین فارسی دری ما را چگونه سخن می گویند یا هراتیها یا یزدی ها و اسپهانیها. نمونه ی زیبای این تغییرات را در واژه ی تالش ببینیم: تالشان شمالی تر، مانند ما جنوبی ها، ”تالش” نمی گویند، بلکه یک چیزی می گویند که ما تالشان جنوبی آن را “تولش” می نویسیم در حالی که این صدا نه «آ» ی کامل است نه «و»ی کامل.
نمونه برای زمان؛ کسی نیست که در دو دوره ی زمانی با فاصله آنچنانی که منظور ما را تامین کند زندگی کرده باشد تا بگوید این واژه در فلان زمان چنان تلفظ می شد و اینک چنین. درگذشته هم اسباب ثبت وظبط صوت نبوده است، اما راههایی هست؛ با مقایسه دو خویش (قوم) که یکی تغییرات بیشتر داشته ودیگری کمتر، این نمونه بدست می آید؛ نمونه، مصوت آغازین واژه ی “اشت” ی تالشی (به معنی مال تو) که در فارسی کنونی، دیگر نیست. اما در تالشی وگیلکی کاربرد فراوان دارد.
پس در تلفظ واژگانی که بصورت نوشته به ما رسیدند و ارتباط دادن انها با واژگانی دیگر باید دقت بسیار نمود. بخصوص آنکه برخی اقوام و زبانها برخی حروف و مصوتها را اصلا ندارند. بویژه یونانیها که خیلی از حروف واصوات ما را نداشته و ندارند. برای نمونه یونانیها “کوروش” ما را “سیروس” گفته اند یا معلوم نیست همین واژه ی “کادوس” کدام واژه ی بیچاره ی تالشی یا ایرانی است که یونانیها این چنین نوشته اند ( برخی می گویند همان “گادوش” است). خواندن یا چلسکاوندن یک واژه در نوشته های آنها آنهم با فارسی کنونی وسپس وصل و ارتباط آن با این و ان واژه، باید با دقت بسیار انجام پذیرد.
راستی در پایان، یک زبان شناس و زبان دان بدادم برسد (نقد یکی از راههاست) ! من کی ام، اینجا کجاست و من اینجا چه می کنم؟! سپاس/ن.ش
(۱) شاید یک ربط این دو شهرستان بتواند این باشد که اقوام ترک یا ترک زبان شده مانند “شاهسونها” با کوچهای طولانی و دراز مدت تابستانی وزمستانی خود همه ی کوههای شمال و شمال غربی و دشتهای همسایه ی انها را از آذربایجان، اردبیل، زنجان وقزوین تا ساوه و حتی مناطق مرکزی تر ایران در نوردیده اند وزبان ترکی را همه جا آتنده اند (پراکنده اند، رواج داده اند). به مرور اقوام کوچ نشین، یکجا نشین شده اند. مانند همیشه ی تاریخ، عشایر و روستاییان، بر تغییرات تاریخی و زبانی تاثیر گذار تر بودند تا شهر نشینان منفعل و بی انگیزه، بسیاری از این دهات و روستاهها، اینک شهرهای ترک زبان شده ی بزرگی شده اند. البته زبان ترکی از پشتوانه ی حکومتی بالایی هم برخوردار بوده است تا بتواند رشد کند؛ تحقیر زبانهای بومی توسط تازیان بسختی آغاز شده و توسط حکام اَنَ ایرانی (غیر ایرانی) پی گیری شده است. برای ایرانی پای تخت نشین یا پای حکومت های محلی نشین در شهرها، هم هدف اصلی نزدیکی به درگاه امرا وحکام بوده است او نیز در پی زبان مشترک وخوش آیند امرا وحکام بوده است. روستایی یا دهقان ایرانی هم زیر تحقیر همگان. باز خدا را سپاس که چند زبان بومی تا به امروز مانده اند.
از این روست که امروز اردبیل وساوه هر دو از شهرهای ترک زبان شده ی ایرانند.
وجه تسمیه ( شوند نامگذاری ) اردبیل
غالب زبان شناسان نام کهن شهر را «آرتاویل» و از ریشه اوستایی میدانند. این نام از ترکیب دو کلمه «آرتا» (بهمعنی مقدس که در فارسی میانه تبدیل به «ارد» شدهاست و در کلماتی نظیر اردشیر، اردوان ، اردستان، اردکان آمدهاست) و «ویل» تشکیل شدهاست. امروزه در مناطق تالشنشین استان، هنوز هم به اردبیل، «آردویل» میگویند که معنی «شهر مقدس» را میدهد. این معروف ترین نظریه است اما نظریات دیگری نیز در وجه تسمیه این شهر وجود دارد .
ببینیم سایت رسمی اردبیل چه می گوید . با سپاس از آقای « قره داغلی »:
سخنی چند درمورد وجه تسمیه اردبیل
نوشته : "مهدی شاهوردی اوغلو"از وبلاگ:
http://ardabil.info/DiscView.asp?mid=60&forum_id=21
اردبیل یا ارده بئل شهری است که درمورد قدمت ومعنی لغوی آن سخنان زیادی گفته شده است . گروهی این شهررادارای سابقه 1500ساله دانسته اند که یک اشتباه محض تاریخی است ومعنی لغوی آنرابه کلمه جعلی آرتاویل منسوب داشته اند. درزبان اوستایی آرتامعنی مقدس و ویل معنی شهر نمی دهد، قبل ازورود زرتشت به شهراردبیل ، اردبیل شهری آباد وبزرگ بوده است ودلیل اینکه زرتشتیان این شهررامقدس می دانند به این علت است که زرتشت اولین بار درشهر اردبیل به تبلیغ دین زرتشتی پرداخته است . درمورد معنی لغوی اردبیل وتاریخ ساخته شدن این شهر می توان به قدیمیترین سنگ نوشته هاومتون قدیمی به زبان ترکی سومری مراجعه کردکه درآنها شهر آرآتا اشاره شده است که بزرگترین ایالت آن دوران بوده است که درزبان ترکی به معنی پدر قهرمان می باشد. ترکان سومری دارای تمدنی والا وباقدمتی درحدود 7 الی 8 هزارسال می باشند. سومر یک کلمه مرکب ترکی است که ازدوواژه" سوم"به معنی کامل، خالص، توپر، تنومند ودرشت و"آر" به معنی مرد قهرمان وجنگنده تشکیل شده است . سومر به زبان ترکی باستان معنی مرد کامل می دهد این واژه هنوزهم دراردبیل کاربرد دارد. مثلا طایفه ای دریکی ازروستاهای حوالی اردبیل زندگی می کنند که سومرین ( که به غلط ثمرین نوشته می شود.) نام دارد که به شجاعت ودلیری شهره اند، کلمه سومرین ازدو واژه سوم+ارین (آره ن) تشکیل شده که که درزبان ترکی اره ن به معنی مردان می باشد وسومرین معنی مردان کامل می دهد. همچنین درکلمه سومو یا سومی که یک نان محلی دراردبیل می باشد به این واژه برمی خوریم که درزبان ترکی به معنی نا ن کامل ، توپر است . ازاشتراک لغوی زبان ترکی امروزی شهر اردبیل باترکی سومری کلمه چیبین به معنی مگس می باشد که درترکی سومری نیز به صورت زیبین به همان معنا آمده است.
کلمه اردبیل یا ارده بئل ازسه واژه "ار" که در زبان ترکی به معنای مرد قهرمان وجنگجو و "ده" در اصل به صورت "دا" و "آدا" بوده است که در اثر قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی، صوت کوتاه و ظریف فتحه را به خود گرفته و به شکل کنونی درآمده. درزبان ترکی سومری به معنی پدرمی باشدکه درترکی امروزی نیز به صورت آتا ، تاتا وده ده درآمده است. کلمه "بئل" درسرزمینهای ترک نشین بسیاربه کاررفته است :
شوربیل ( یاشورقان بئل به معنی کمره شوره زار) ، بئلاساغون ( پناهگاهی درکمره کوه)، اربیل ( اربئل به معنی دامنه کوه مرد قهرمان) ، بئلداشی ( سنگ دامنه کوه) ، بیله دره ( بیله درق به معنی دماغه کوه وگندمی که در دامنه کوه سالها بماند و مزه اش ازبین برود) و بئلو (نام شهرکی است درسرزمین آرغوی ترکستان که بردامنه کوه آمده است. در نتیجه معنی کلی ارده بئل درزبان ترکی یعنی دامنه کوه پدر قهرمان یا" سرزمین پدرقهرمان" می باشد. به نقل ازنشریه آوای اردبیل شماره 54 – 11 اردیبهشت 1378
منابع:
1 – دیوان اللغات الترک – محمود کاشغری – 466 ه. ش
2 – فرهنگ زبان آذربایجانی به فارسی – بهزاد بهزادی 1369 ه . ش
3 – تاریخ قدیم ترکان ایران ( ایران تورک لرینین اسکی تاریخی) دکترمحمد تقی زهتابی- 1377 شمسی
4 – نوشته های دکترمحمد علی سجادیه درمجله دانستنیها .
اما این نظر یکی از خوانندگان این وبلاگ است که جهت اطلاع دوستان کپی پیست کرده ام.اما از آنجا که تسلط لازم به ترکی ندارم در درستی یا نادرستی آن نظر نمی دهم .
در زبان ترکی به سادگی اردا به معنی میان و بیل به معنی آبادی می باشد و به سادگی می توان گفت شهر میانی و احتمال زیاد به معنی میانکوه باشد و با توجه به اینکه این منطقه جزئی از قلمرو سومر بوده است این نظر محتمل است
این هم یک نظر دیگر از هم میهنان شاید آذری :
حسین اعزازی کوهساره
دوشنبه 17 اسفند 88 17:59
pasha_1878@yahoo.com
با تشکر از زحماتتان وهمچنین از تشکیل چنین سایت.
در مورد وجه تسمیه اردبیل
قبل از هر چیز برای وجه تسمیه نامها باید به زبان و تاریخ و نژاد وقوم آن منطقه توجه کرد بخصوص در ایران که دارای قومیتهای مختلف می باشد..
در مورد نام اردبیل:اردبیل در اصل ارآتابل(ار+آتا+بل)می باشد.ار یعنی پهلوانی که هرگز شکست نخورده است و پشتش (آرغاسی)به زمین نخورده است مثل نامهای ارسلان،آرش،اردوغان... وآتا یعنی پدر،ارآتا یعنی پدر شوهر که در بین خانواده بزرگترین و محترم ترین شخص می باشد که به همین خاطر به کوه سبلان(ساوالان) قبل از زرتشت پیامبرمردم منطقه به خاطر اینکه در منطقه از همه بزرگتر بود می گفتندکه و بل هم یعنی کمر میانه پس ارآتابل یعنی کمر وکوهپایه ارآتا(سبلان).
در مورد ساوالان(ساو+آلان)ساو در ترکی یعنی وحی و آلان هم یعنی گرفتن پس ساوالان یعنی جایی که وحی گرفته شده است که زرتشت پیامبر در آنجا وحی گرفته و پیامبر شده است وبعد از زرتشت پیامبر به کوه( ارآتا) ساوالان گفتند.
حسین اعزازی کوهساره

اردبیل – خبرگزاری مهر: استان اردبیل از جمله مناطق تاریخی و باستانی کشور است که پیشینه آن در اسامی آثار، شهرها و حتی روستاهای آن حک شده تا با گذشت سه هزار سال از قدمت آن، این سابقه باستانی همچنان در اذهان باقی بماند.
به گزارش خبرنگار مهر، با وجود اینکه پیشینه اردبیل در تاریخ به گذشته ای نامشخص گره می خورد اما نتایج تحقیقات پژوهشگران، نویسندگان، مورخان و جهانگردان قدمتی حداقل به سه هزار سال قبل را می رساند.
یکی از ابزارهای جستجوی این قدمت وجه تسمیه اسامی شهرهای این منطقه و مطالعه تاریخ آن است که به عقیده محققان همگی بر مبنای دلیل و واقعه ای تاریخی و متناسب با اقلیم، ویژگی ها و شرایط زیست در آن شهر انتخاب شده است.
استان اردبیل در تقسیمات جغرافیایی فعلی خود شامل 10 شهرستان پارس آباد، بیله سوار، گرمی، مشگین شهر، نمین، اردبیل، سرعین، نیر، کوثر و خلخال است که بررسی وجه تسمیه و علل نامگذاری این شهرها گواهی بر تاریخ و پیشینه باستانی این منطقه است.
اردبیل کرسی آذربایجان قدیم است
باباصفری نویسنده کتاب تاریخی "اردبیل در گذرگاه تاریخ" می نویسد: تاریخ دوران قدیم اردبیل به ویژه قبل از اسلام فاقد منابع و ماخذ کافی بوده و همین موضوع تخمین قدمت آن را برای محققان مشکل کرده است.

وی در این کتاب اضافه کرده است که مطابق فهرست استانهای ایران در عهد ساسانیان نوشته موسی خورن، در آن دوره ایران به چهار ایالت تقسیم می شده که در ایالت باختر اردبیل و گنزک دو کرسی و یا به عبارتی پایتخت آذربایجان محسوب می شد.
باباصفری از سویی به کتاب "روضه الصفا" و "نزهه القلوب" استناد کرده و می نویسد: اردبیل در زمان حکومت کیانیان قلعه دست نیافتنی بود که محل اختلاف دو شاهزاده کیانی برای تصاحب قدرت قرار گرفت که در شاهنامه نیز به آن اشاره شده است.
دو فرزند ما را کنون با دو خیل بباید شدن تا در اردبیل
به مرزی که آنجا دژ بهمن است همه ساله پرخاش اهریمن است
علاوه بر اینکه یاقوت حموی نیز در "معجم البلدان" بنای این شهر را به فیروز ساسانی در سالهای 139 تا 163 قبل از هجرت با نام "فیروز گرد" می داند، در دایره المعارف اسلامی نیز آمده است: تاریخ بسیار قدیم اردبیل برای ما شناخته شده نیست.
در دایره المعارف عربی نیز عنوان شده که انوشیروان ساسانی در آذربایجان به تعمیر و بازسازی برخی شهرها اقدام کرد که اردبیل نیز جزئی از آن بوده است. لفظ اردبیل که در اصل "آرتاویل" بوده از دو جز "آرتا" به معنی مقدس و "ویل" به معنی شهر ترکیب یافته که به عقیده برخی محققان رشد و تکوین اولیه آیین زرتشت در آن صورت گرفته است.
در کتاب "حدود العالم" تالیف قرن چهارم هجری آمده است: اردویل از دو کلمه ارد و ویل تشکیل شده که اردنام روز بیست و پنجم هر ماه و نیز نام یکی از فرشتگان زرتشتی به معنی قانونی و مقدس است.
چنانکه در کلمات اردیبهشت و اردشیرو آمده است و ویل که ریشه کهن آریایی دارد هنوز در زبانهای اروپایی به معنی شهر استفاده می شود.
"مغان" محل برگزاری سمینارهای دینی زرتشتیان

شهرستان مغان تا سال 1370 با مرکزیت گرمی در تقسیم بندی های استان اردبیل وجود داشت که پس از این تاریخ به سه شهرستان مستقل گرمی، پارس آباد و بیله سوار تقسیم شد.
به عقیده محققان حضور و رنگ و بوی دین زرتشتی در منطقه اردبیل در یکی از مهمترین مناطق این استان نیز نمود یافته بطوریکه منطقه "مغان" به دلیل اینکه هر سال یکبار محل تجمع پیشوایان آیین زرتشت که به "مغ" شهرت داشته اند، نامگذاری شده است.
بابا صفری در این خصوص معتقد است چون سمینارهای دینی در جوار مقدس ترین مکان هر مذهب تشکیل می شد، ترتیب اجتماعات مذهبی موبدان زرتشتی در این سامان می تواند دلیل آن باشد که اردبیل و سبلان از نقاط بسیار مقدس دین باستانی ایران به شمار می آمده و احیانا محل بعثت و دعوت اولیه پیشوای آن بوده است و در نتیجه در نظر پیشوایان بزرگ آن کیش دارای چنین قداست و حرمتی گشته است.
در حال حاضر نیز در مسیر صعود کوه سبلان سنگی با عنوان "سنگ محراب" موجود است که به عقیده شهروندان اردبیلی محل دفن زرتشت است.
"گرمی" سرزمین دستورات مقدس
به عقیده برخی محققان وجه تسمیه گرمی از واژه "گرامنه" به معنی چند عشیره که دارای چراگاه مشترک میباشند گرفته شده و به رئیس آنان "گئرامنی" میگفتند.
برخی دیگری اعتقاد دارند این شهر در زمان بابک خرمدین بذ یا بذین (قلعه و اقامتگاه) داشتهاست و محل آن را بین محله قلعه باشی و روستای اله درق می دانند و قلعه "دئیو قالاسی" را قلعه بذ می دانند. برخی از مورخان معتقدند این خطه از قدیم محل زندگی چند زنتو از پارتها بوده و واژه گرمی در گویش پارتها یک واژه مقدس بوده و وجود گورهای خمرهای را دلیل این گفته می دانند.
مورخان و محققان دیگری معتقدند این واژه از واژههای سومری بوده و از دو قسمت "گر" به معنی آبادی و جای مشخص و یا خانه و "می" به معنی قوانین آسمانی تشکیل شده و گرمی یعنی خانه قوانین و دستورات آسمانی که با توجه به نزدیکی این شهرستان به منطقه مغان به نظر می رسد این تعریف ریشه منطقی تری داشته باشد.

"پارس آباد" یادگار خدمات مهندس پارسا
مدیر موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل در خصوص علت نامگذاری شهرستان پارس آباد به خبرنگار مهر گفت: در سال 1327 شرکتی به نام "شیار آذربایجان" در "یوشان آباد" که امروز جعفر آباد نامیده می شود فعالیت خود را آغاز کرد.
محمود محمد هدایتی تصریح کرد: این شرکت پس از مدتی با هدف دسترسی آسان به کارگران خود یوشان آباد را به قصد علیرضا آباد که امروز با عنوان اسلام آباد نامیده می شود، ترک کرد.
وی افزود: بعدها مدیر این شرکت به نام مهندس پارسا به آبادی توسعه کشاورزی و ایجاد شبکه های آبیاری مزراع این منطقه اهتمام کرد و اهالی منطقه به احترام این شخص نام این منطقه را به پارس آباد تغییر دادند.
"بیله سوار" دشت آفتابگیر گرمسیر
هدایتی در خصوص وجه تسمیه بیله سوار اضافه کرد: بیله سوار در زبانهای مردم آذربایجان به معنی دشت آفتابگیر و زمستانگاه است که بعدها آن را پیل سوار، بیل سوار و سپس بیله سوار نام نهاده اند.
وی تصریح کرد: بیله سوار یا پیله سوار واژه فارسی است و از دو واژه پیله یا بیله و سوار تشکیل شده است که پیله به معنی زمین خشک پهناور میان دو آب و یا رودخانه و سوار به معنی کرانه رود است.
شهر بیله سوار در بین دو رود بالهارود و آق بیگلر واقع شده است. "بیله" به صورت پیشوندگونه در نام برخی نقاط دیگر نیز دیده میشود. مانند بیله درق در حوالی اردبیل، بیلهده از توابع خلخال و بیلهسوار از توابع ماکو و بیلهوار از توابع خوی.
در دایره المعارف اسلامی ذکر شده است که حمدالله مستوفی این نام را منتسب به امیری از آلبویه ملقب به پیلهسوار میداند که بانی این شهر بوده است.
"مشگین شهر" محل گردآمدن آبهای زیر زمینی
نام قدیمتر این شهر "خیاو" است. خیاو در حاشیه سرزمینی واقع شده است که روزگاری به اسم "آران" مشهور بود. این منطقه زبانی ویژه داشت که تا سده چهارم هجری مورد استفاده بود.
سکه های به دست آمده در حفاری های باستان شناسی از این منطقه بیشتر مربوط به زمان اتابکان آذربایجان است. نخستین سکه ای که تازیان در"آران" زده اند، متعلق به سال 90 هجری است.

در این منطقه، گورستان ها و نشانه هایی نیز از سال های ابتدایی پیدایش اسلام به جای مانده است. به همین دلیل هر چند در بیشتر کتاب های جغرافیایی اسلامی، نامی از آن به میان نیامده است، اما خیاو یا مشگین شهر آبادی اسم و رسم داری بوده است.
خیاو واژهای ایرانی مرکب از خی (خیک آب، حوضه) و آو (آب) است. در دامنه سبلان شهر و منطقه سراب حالت سرچشمه آب را دارد و منطقه خیاو حالت محل گردآمدن آب را دارا است. واژه خیاو در زبانهای ایرانی محل پرآب و درخت را تداعی میکند و ریشه واژه فارسی خیابان نیز از همین واژهاست.
قبرهای گبرها یا زرتشتیان که در همه جای این منطقه پراکنده است قدمت این سرزمین را به پیش از اسلام نیز می رساند.
این شهر در دوره هایی از تاریخ "میمند" و "وراوی" نیز نامگذاری شده است. در سال 1209 که گرجستان این بخش از ایران را تصرف کرده بود یکی از امیران گرجی به نام بیشگین، این شهر را به نام خود نامگذاری کرد. این نام بعدها توسط مردم محل به صورت میشکین تلفظ شد. در دوره رضاشاه به فرمان وی نام میشکین به مشگین شهر تغییر یافت.
"نمین" سزمین چشمه های خوشگوار
مدیر موسسه مطالعات و تدوین تاریخ اردبیل همچنین در خصوص ساید شهرهای این استان معتقد است خلاصه کردن وجه تسمیه نمین در سرزمینی که دارای آب و هوایی نم دار و مرطوب است بی توجهی به قدمت نامگذاری این منطقه است.
هدایتی تصریح کرد: در مدخل کلمه "نمیر" در لغت نامه دهخدا چنین آمده است: آب خوشگوار و شیرین. در خطوط پهلوی گاه "ر" به گونه "ن" نوشته و گاه وارونه آن یعنی "ن" به گونه "ر" در می آید.
پژوهشگر بنیاد دایرالمعارف اسلامی استان اردبیل اضافه کرد: به همین دلیل است که "مانپسندان" به شکل "مارپسندان" درآمده است تاکید کرد: این احتمال وجود دارد که کلمه " نمیر" به "نمین" تغیر شکل یافته باشد.
هدایتی متذکر شد: با توجه به وجود چشمه های گوارا در این شهرستان، این وجه تسمیه کاملا منطقی است.
"سرعین" پایگاه چشمه های زرد گوگردی
نویسنده کتاب "تاریخ شهر و شهرداری های اردبیل" در خصوص نام شهرستان سرعین اضافه کرد: سرعین در فرهنگ لغت فارسی به معنی سرچشمه است که در ادوار تاریخی به نامهای "ساری قیه" و "سرائین" تغییر نام یافته است.

هدایتی افزود: ساری عین به معنی چشمه زرد در مقام قره عین یعنی چشمه های سیاه که امروز سیه چشم گفته می شود قرار دارد. این نامگذاری به دلیل وجود چشمه های زرد گوگردی فراوان در این منطقه صورت گرفته است.
"نیر" یادگار هفتمین پادشاه ساسانی
این محقق معتقد است همچنین معتقد است نام شهرستان نیر در اصل "نریز" است که مطابق با روایات تاریخی توسط نرسی هفتمین پادشاه ساسانی آباد شده است.
وی اضافه کرد: خود واژه نیر به معنی واصل به حق است با این وجود به نظر می رسد نامگذاری تاریخی آن قابل قبولتر از معنی خود کلمه باشد.
"کوثر" منتسب به پهلوان نامی ایران زمین
به عقیده مورخان تاریخچه این شهر به قبل از اسلام می رسد که در ابتدا با عنوان "دورداولر" به معنای چهارخانه در زبان ترکی ترجمه می شود و این وجه تسمیه به لحاظ این که چهارخانه در این محل ساکن بوده نامیده شده است.
اما به یقین نام کنونی "گیوی" احتمالا منسوب به گیو پهلوان نامی پسر گودرز بوده و نشان از قدمت تاریخی این شهر دارد.
این شهر در اثر زلزله سال ۱۲۷۴ به کلی از بین می رود و تعداد کثیری از سکنه آن جان خود را از دست می دهند و کسانی که زنده مانده به مدت شش ماه در چادر ها و بیابانها زندگی می کنند و در نهایت تعداد زیادی از آنان به بندر انزلی کنونی و بندر "کراسنودسک" روسیه مهاجرت می کنند.
مجموعه این شهرستان بنام بخش سنجبد مشهور بوده است و در سال 1375 با تصویب هیات دولت به شهرستان کوثر ارتقا یافت.
"خلخال" اقامتگاه زمستانی شاهان ارمنستان
برخی از نویسندگان نام خلخال را با نام شهر قدیم خلخال واقع در ناحیه اوتی در ماورای قفقاز که در منابع ارمنی میان قرن دوم و پنجم میلادی به عنوان اقامتگاه زمستانی شاهان ارمنستان و سپس آلبانی (آران) آمدهاست مرتبط می دانند.
ناحیه اوتی بر ساحل راست رود کورا در حدود گنجه و شمکور کنونی واقع بودهاست. مرکز ناحیهای که بعدها به نام خلخال معروف شد در سابق فیروز آباد بود و چون ویران شد خلخال به جای آن بر پا شد.
خلخال از شهرهای قدیمی و تاریخی آذربایجان است که در کتابهای جغرافیایی و تاریخی سدههای دوم و سوم هجری متعددی از جمله کتاب "حدود العالم من المشرق الی مغرب" و " معجم البلدان" و "نزهه القلوب"در خصوص ویژگی های این شهر و نحوه امرار معاش مردمان ساکن در آن مطالبی قید شده است.

ضرورت حفظ نامهای تاریخی
یکی از کارشناسان تاریخ اجتماعی استان اردبیل در گفتگو با خبرنگار مهر تاکید دارد که باید به منظور ماندگاری و حفظ تاریخ یک منطقه نام و عنوان تاریخی آن حفظ شود.
یاور محمدزاده عنوان کرد: وجه تسمیه تنها نام یک منطقه نبوده و گواه ویژگی ها، امتیازات، امکانات، حوادث تاریخی و وقایع سیاسی آن است.
وی اضافه کرد: اسامی می تواند به عنوان یادگار گذشتگان از یک نسل به نسل بعد منتقل و به واسطه سادگی در بیان ویژگی های یک منطقه تاریخ و گذشته آن را در اذهان حفظ کند.
محمدزاده معتقد است تغییر نام اسامی یک منطقه تحریف تاریخ آن محسوب شده و اسامی به مانند میراث فرهنگی و تاریخی است که در حفظ و پاسداری آن تمامی ساکنان آن منطقه وظیفه خطیری دارند.
با وجود اینکه در دهه های اخیر تغییرات قابل توجهی در نامگذاری روستاها، بخشها و حتی شهرهای استان اردبیل به دلایل گوناگون انجام شده، اما بازبینی تاریخ نشان می دهد این استان قدمت باستانی و تاریخی مثال زدنی دارد که هنوز در بازمانده های اسناد تاریخی می توان شکوه و قدمت گذشته آن را رصد کرد.
.........................
گزارش: ونوس بهنود

شهرستان نمین در شمال استان اردبیل در فاصله 25 کیلومتری جاده اردبیل به تهران واقع شده است؛ آب و هوای معتدل با رطوبت و نم نسبتاً خوب متاثر از دریای خزر، محیطی سرسبز و با صفا را برای این شهرستان فراهم آورده است.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از شکوه فرهنگ، شهرستان نمین در شمال شرقی استان اردبیل و در فاصله 22 کیلومتری مرکز استان در کنار جاده ترانزیتی اردبیل به گیلان و تهران با وسعت 1 هزار و 37 کیلومتر مربع در همسایگی کشور جمهوری آذربایجان واقع شده که حدود 5 و نیم درصد کل مساحت استان اردبیل را در برمی گیرد.
جمعیت شهرستان حدود 61 هزار نفر و دارای سه شهر نمین، آبی بیگلو و عنبران و شامل سه بخش مرکزی، ویلکیج و عنبران و همچنین دارای 7 دهستان و 91 روستا است.
آب و هوای معتدل با رطوبت و نم نسبتاً خوب متاثر از دریای خزر، محیطی سرسبز و با صفا را برای این شهرستان فراهم آورده است. اسم این شهر هم بنا به برخی از منابع به همین خاطر نمین (رطوبت دار) ذکر شده است؛ این شهرستان دارای مردمانی با فرهنگ و مهمان نواز می باشد و از رودخانه مهم آن نیز می توان "نمین چایی" را نام برد.
نمین شهری کشاورزی است و به علت آب و هوای مناسب و خاک حاصلخیز، توانایی بالایی در کشاورزی دارد. گندم، جو، عدس، فندق، گیاهان علوفه ای، تره بار، سیب، گلابی، گیلاس، آلبالو، زردآلو و آلوچه از مهم ترین محصولات کشاورزی منطقه هستند. نمین به مانند دیگر شهرستان های استان اردبیل به دلیل دسترسی به مراتع نسبتا غنی در زمینه دام داری و دام پروری از رونق خوبی برخوردار است و انواع فرآورده های دامی از این منطقه صادر می شود.
شهر نمین به عنوان مرکز شهرستان در 25 کیلومتری شمال شرقی اردبیل قرار دارد و مسیرهای دسترسی به این منطقه عبارت اند از:
- راه نمین- اردبیل به سوی جنوب باختری به طول 27 کیلومتر
- راه نمین- آستارا به سوی خاور به طول 50 کیلومتر
- راه فرعی نمین- عنبران
صنایع دستی نمین
مهم ترین صنایع دستی منطقه؛ قالی بافی، گلیم بافی، جاجیم بافی و مسند بافی بوده که در این میان شهر مرزی عنبران به دلیل داشتن دارهای گلیم بیشمار در زیر سقف خانهها، در اقصی نقاط جهان شهره عام و خاص می باشد. قالی و گلیم ساخته دست مردم این منطقه جزء محصولات صادراتی شهرستان محسوب می شوند. صادرات شهرستان نمین عده ای را در کار بازرگانی و داد و ستد وارد نموده است. عمده ترین صادرات این شهرستان گندم، جو، زرد آلو، فرآورده های دامی، عسل و نیز صنایع دستی چون قالی و گلیم است.
از نمایشگاه و فروشگاه صنایع دستی این شهرستان می توان به نمایشگاه و فروشگاه صنایع دستی نمین ونمایشگاه دائمی صنایع دستی شهر مرزی عنبران اشاره کرد.
وضعیت فرهنگی و آداب و رسوم
مهمترین ویژگی فرهنگ مردم شهرستان نمین علاقمندی و توجه خاص آنان به کسب علم و دانش و تحصیلات عالیه از قدیم الایام بوده و به همین دلیل نمین بعنوان «شهر فرهنگی» از دیرباز در بین عام و خاص معروفیت داشته است. بطوریکه مدارس دخترانه و پسرانه به سبک نوین آموزشی «به استناد کتاب تاریخ و فرهنگ آذربایجان آقای حسین امید» در شهر نمین به سال 1299 هجری شمسی دایر بوده است.
از جمله امکانات موجود فرهنگی در شهرستان نمین می توان به وجود کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، کتابخانه، دانشکده پردیس از دانشگاه محقق اردبیلی، دانشگاه پیام نور، کتابخانه عمومی، حوزه علمیه نمین و دگرماندرق و ... اشاره کرد که نیازمند توجه خاص به منظور جبران نیازمندی های ضروری فرهنگی شهرستان عنایتاً به آسیب پذیری این منطقه ناشی از همسایگی با کشورهای جمهوری آذربایجان و پیامدهای منفی و معضل اجتماعی و فرهنگی در اثر قاچاق کالا و ترددهای غیرمجاز و .... می باشد.
آداب و رسوم اهالی این شهرستان نیز همانند آداب و رسوم سایر اهالی استان می باشد و موردی که از حیث موضوع مذکور این شهرستان را متمایز از سایر شهرستانهای استان نماید وجود ندارد اگر چه در برخی موارد تفاوت نه چندان قابل توجه وجود دارد ولی در کل رعایت حقوق مدنی، احترام به یکدیگر، احترام به باورهای دینی، مهمان نوازی، اعتقادات مرسوم در جامعه، اجرای مراسم مذهبی در ایام ماه محرم، عید قربان، نوروز، هفته خوانی در منازل، تکایا و....از جمله آداب و رسوم اهالی این منطقه را تشکیل می دهد.
از نظر قومیت 79 درصد بافت جمعیت شهرستان، شیعی مذهب و 21 درصد آن از اهل تسنن می باشد که بدون داشتن اختلاف در کنار هم زندگی می کنند. مردمان اهل تسنن در مرکز شهرستان و نیز 11 روستای تابعه بخشهای عنبران و ویلکیج سکونت داشته که بخش عنبران از اکثریت مطلق سنی نشین برخوردار است.
زبان مردم شهرستان ترکی آذری و تالشی می باشد، تالشی زبانها بیشتر در بخش عنبران و مناطق مرزی و تعدادی نیز در بخش ویلکیج سکونت دارند. مناطق معروف به پیله رود هم لهجه خاصی متمایز از لهجه شهرستان دارند.
جاذبه های طبیعی و دیدینی شهرستان
جنگل فندقلوی نمین
جنگل فندقلو در 30 کیلومتری شهر اردبیل و در 10 کیلومتری جنوب شهر نمین قرار گرفته و دارای جاذبه های منحصر به فرد جنگلی – مرتعی و گردنه زیبای حیران می باشد. این منطقه در اواخر فصل بهار مملو از گلهای بابونه شده و همه ساله گردشگران و میهمانان زیادی را به سمت خود مجذوب می کند. از این رو به دشت گلهای بابونه شهرت یافته است.


منطقه کوهستانی شغال دره
منطقه شغال دره (شغالا دره) با آثار به جا مانده از "شیندان دره سی" از خروجی تونل تا منطقه مینا آباد، فضای سرسبز و زیبایی را به وجود آورده است و همه ساله در فصل بهار و تابستان حضور هزاران نفر از مشتاقان طبیعت را پذیرا است.
این جنگل زیستگاه جانورانی مانند شغال، گرگ، خوک، خرگوش، سمور و پرندگانی است که با آوای زیبایی خود بکر بودن طبیعت این منطقه را به گوش توریستان و طبیعت گردان می رساند، وجود درختانی با میوهای وحشی مانند سیب، گلابی، زرشک، آلوچه، ازگیل و داروهای گیاهی کمیاب شهرت این منطقه را دو چندان کرده است و اما گل سرسبد این گل ها که شهرت این منطقه را جهانی کرده گل "سوسن چهل چراغ" است که شغال دره به عنوان سومین رویشگاه اصلی این گل در جهان شناسانده است.
سایت پرورش و تکثیر مارال
سایت پرورش و تکثیر مارال فندقلو نمین در زمینی به مساحت 8 هکتار واقع شده است. گونه آهوی پرورش یافته در این سایت که مارال(مرال نامیده می شود، از نظر زیبایی در نوع خود بی نظیر میباشد و تاثیر بسزایی در جذب گردشگران داشته است.

جنگل آلادیزگه
عرصه جنگلی آلادیزگه واقع در بخش مرکزی بخش ویلکیج از شرق خانقاه علیا واقع در مسیر جاده بین شهری نمین و آستارا شروع می شود. اکوسیستم کوهستانی منطقه آلادیزگه متاثر از اقلیم تورانی و مدیترانه ای بوده و واقع شدن این منطقه بین اقلیم مرطوب گیلان و نیمه خشک اردبیل که موجب بارش اوروگرافیکی در محدوده می گردد و کوهستان سبلان (درغرب) که منبع ذخیره برف و سرماست، موجب تنوع اقلیمی و زیستی منحصر بفرد در این منطقه گردیده است. به دلیل وضعیت طبیعی و زیستگاهی دارای تنوع گونه گیاهی زیاد، پناهگاه حیات وحش، زیستگاه و مامن مناسب برای انواع گونه های جانوری و گیاهی می باشد.
آبگرم گرمه چشمه واقع در بخش ویلکیج، پیست اسکی روی چمن فندق لو، آب گرم چشمه سویی، گرمه چشمه، چشم انداز طبیعی جنگلی کوه سنگر، جاده کوهستانی و جنگلی حیران به طول 35 کیلومتر، سد طبیعی جنگلی سوها در روستای سوها، سد سربند واقع در روستای سربند، مجتمع تفریحی و توریستی و اقامتی تله کابین حیران از دیگر جاذبه های طبیعی و دیدنی شهرستان می باشد.

آثار تاریخی
از مهمترین آثار باستانی این شهرستان که بصورت اماکن و بناهای تاریخی به یادگار مانده می توان به موارد زیر اشاره کرد :
* بقعه شیخ بدرالدین در شهر نمین
* بقعه شیخ علی عنبران پیر طریقت
* بقعه محمد سعید فرزند شیخ علی و پیر پیران بابا خرم الدین در عنبران علیا (بصورت بقعه های گنبدی و نقشبندی)
* زیارتگاه آقا قنبری در روستای نیارق
* خانه تاریخی میر کاظم خان صارم السلطنه (موزه نمین)
* سد سوها، تخته سنگ قورد داشی، آتشکده شاق دره، دوباب حمام قدیمی، گور قلعه سی مربوط به هزاره اول قبل از میلاد
* مسجد جامع نمین، مسجد سرهنگ واقع در خیابان طالقانی
* حمام محمدیان واقع در خیابان بهشتی و حمام تاریخی روستاهای حور، سولا، ننه کران و خانقاه سفلی
* بقعه پیرلنگ ننه کران
* پل تاریخی نوجه ده و سولا
* مساکن اولیه انسان ها به نام دلمن در 1 کیلو متری نمین
* دژ شیندان قلعه سی
* آتشگاه ساسانی روستای کله سر
* پیکر طبیعی انسان نما به نام بابا داوود در عنبران
* هفت گنبد متبرکه در عنبران علیا
* بقعه بابا روشن در خشه حیران
* تپه کناره، تپه سلوط، سربند تپه، آریا تپه، قره تپه تپه ننه کران، و...
ویلکیج
ویلکیج منطقه ای است که در شمال شرقی استان اردبیل واقع شده است و از توابع شهرستان نمین به حساب می آید.این منطقه که بسیار سرسبز و دارای آب و هوای کوهستانی است از نظر جغرافیای سیاسی یک منطقه مرزی محسوب می شود. بدلیل شرایط اقلیمی، دامداری عمدتاً و کشاورزی در این منطقه مهمترین وسیله معاش مردم می باشند.
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش ویلکیج شهرستان نمین در سال ۱۳۸۵ برابر با ۲۳۹۴۹ نفر بوده است.
این منطقه به سه بخش ویلکیج شمالی، مرکزی و جنوبی به مرکزیت های ننه کران، آبی بیگلو و حور تقسیم می گردد.
وجه تسمیه:
نکته قابل ذکر در مورد سرزمین ویلکیج آن است که معانی مختلفی از ویلکیج در کتب و اذهان مردم وجود دارد.
بخش اول کلمه یعنی ویل در متون اوستایی به معنای شهر آمده است کلمه ویل در اسامی بعضی از شهرها و روستاها و مناطق آذربایجان آمده است مانند: آرتاویل(اردبیل)، لوندویل، ویله دره(سرعین)، ویلکیج و غیره آمده است. در گیلان زمین به کسانی که در کنار دریا اتراق می کنند گیلیج و به مناطق کوهستانی کیج می گفتند کلمه کیج در زبان تاتی هنوز هم به این معنی بکار می رود. پس کلمه ویلکیج به معنی شهر کوهستانی می باشد، آثار باستانی باقیمانده در روستاهای ویلکیج مخصوصاً شیر شیر و حور تائیدکننده این مدعا است.
همچنین کلمه ویل در زبان فرانسه نیز به معنی شهر و منطقه نیز بکار می رود این امر بیانگر این است که در آذربایجان اسامی بعضی از مناطق و روستاها باقی مانده از زبان هند و اروپائی است. بطور مثال برای لوندویل می توان اینطور گفت که کلمه لوند در زبان فرانسه به معنی پیش و جلو و پیشقراول می باشد بدین معنا که لوندویل به معنی شهری که در جلوی دریا قرار دارد یا شهری که نسبت به شهرهای دیگر به دریا جلوتر است.
اما بر پایه بررسی های غیر تخصصی و اظهارات آگاهانه مردمی، بعضی از افراد کیج را به معنای پرنده می نامند که این گروه ویلکیج را به معنای شهر پرندگان در نظر می گیرند و اشاره می کنند که گویا در ماههایی از فصل بهار این منطقه مکان مناسبی برای تجمع پرندگان بوده است ولیکن هیچگونه اطلاعی از انواع پرندگان مورد نظر ندارند.
گروه دیگر معنای کیج را پادشاه تصور می کنند و آنرا شهر پادشاه یا پادشاهان در نظر می گیرند، اما در حال حاضر نشانه ای در مورد پادشاه یا پادشاهان این منطقه بصورت مکتوب موجود نمی باشد. علاوه بر این، معنای دیگری نیز برای این واژه در نظر گرفته شده است که در آن ویل را کلاف و کیج را ابریشم می دانند و کلاً به معنای کلاف ابریشم آورده شده است.*
در اواخر سده نوزدهم همه اهالی ویلکیج به زبان ترکی صحبت می کردند و به تالش ترک مشهور شده بودند.
ویلکیج اردبیل و نمین مانند لنکران عنبران مرکز زبان تالشی بوده است
منبع:
کتاب سیمای جامع شهرستان نمین(منتشر نشده)-علی حقی
جنگل فندقلو اردبیل | نقاشی زیبای خداوند
https://www.karnaval.ir/attraction/fandoqlu-forest-ardabil منبع ار کارناوال
به هر گوشه از سرزمین پهناورمان که سر می زنیم با جاذبه هایی شگفت انگیز روبرو می شویم. دیدنی هایی که هر کدام از آنها می تواند گردشگری یک منطقه را متحول کند و برای آن مکان، رونق اقتصادی به ارمغان بیاورد. استان زیبای اردبیل نیز از این قاعده جدا نیست و هر بخش آن بهشتی کوچک را در خود جای داده است. اردبیل سرزمین عروس کوه های ایران، سبلان است، اینجا دیار دشت های بی انتهای شقایق و بابونه است. اردبیل سرزمین جاده های رویایی است و با آبگرم ها و چشمه های سرعین، اصالت و سادگی ایل قشقایی، برف و سرمای سوزان، تاریخ صفوی و هنر و موسیقی آذری شناخته می شود. در میان تمام این زیبایی ها، جاذبه ای به نسبت متفاوت و تماشایی در دل سرزمین سرد و پر برف اردبیل وجود دارد که گردشگران بسیاری را برای لذت بردن از مناظر دل انگیزش، به اینجا می کشاند.
امروز در سفری در کارناوال قصد داریم تا به دل جنگل فندقلو بزنیم و از شگفتی ها و زیبایی های آن پرده برداریم. دشت های چشمنواز و رویایی بابونه را زیر پا بگذاریم و در چشمه آب گرم معروف آن تنی به آب بزنیم. ما را در این گشت و گذار به شمال غرب ایران عزیزمان همراهی و ذهن تان را برای لحظاتی از دلمشغولی های دنیا رها کنید.
ورود به صفحه معرفی جنگل های ایران و جهان رزرو هتل تصاویر کاربران نقشه و مسیریابی آنلاین Photo by : farid-sani
چرا جنگل فندقلو؟ یکی از زیباترین جنگل های ایران محسوب می شود. دشت های وسیع بابونه آن در فصل بهار شهرت فراوانی دارد و هر سال در این منطقه جشنواره گل های بابونه برگزار می شود. چشمه آبگرم، تله کابین و پیست اسکی روی چمن آن می تواند تجربه سفر شما را در اینجا جذاب تر و خاطره انگیزتر کند. در نزدیکی گردنه زیبای حیران قرار گرفته است. این جنگل برای میوه های فندق خود بسیار مشهور است و اگر در فصل میوه دهی به این منطقه سفر کنید، می توانید از طعم خوشش لذت ببرید.
آشنایی با جنگل فندقلو | دری به سوی دشت های رویایی بابونه برای رسیدن به جنگل فندقلو مسیر اردبیل و شهر نمین را در پیش می گیریم و دل به جاده می زنیم. جنگلی زیبا در 10 کیلومتری شهرستان نمین که بخش بزرگی از آن در استان اردبیل و بخش کوچکی از آن هم در استان گیلان قرار گرفته است. منطقه ای تماشایی که در سال های اخیر شهرت زیادی پیدا کرده و دشت گل های بابونه آن هر ساله گردشگران بسیاری را به سمت خود می کشاند. فندقلو در کنار دشت زیبای بابونه، دیدنی هایی مانند مراتع سرسبز و جنگل انبوه، درختان مختلف میوه، تله کابین و بسیاری دیگر را در خود جای داده است و از مسافران دلبری می کند. در میان درختان میوه مختلف مانند فندق، سیب وحشی، گوجه سبز، ازگیل، به، تمشک و توت فرنگی، وجود تعداد زیاد درختان فندق در این جنگل باعث شده است تا به نام جنگل فندقلو معروف و شناخته شود. وسعت آن به 16000 هکتار می رسد و از شرق روستای خانقاه علیا -که در جاده بین شهری نمین-اردبیل قرار دارد- تا شرق روستای حور گسترده شده است.
دیدنی ها و تفریحات
دشت گل های رنگارنگ، درختان میوه، پیست اسکی، تله کابین، آب گرم و آب و هوای متبوع و خنک از دیدنی های جنگل فندقلو به حساب می آیند.
1- زیبایی های مسیر | غافلگیر شوید
از سمت اردبیل و شهر نمین که به سوی جنگل فندقلو حرکت می کنید منظره ای عادی از دشت ها و زمین های معمولی در کناره راه به چشم می خورند. تابلوی جنگل فندقلو را پشت سر می گذارید و کمی متعجب که پس این منطقه زیبایی که این همه شهرت دارد دقیقا در کجاست. ممکن است حتا از اینکه اینجا را برای سفر انتخاب کرده اید پشیمان هم شوید؛ اما صبر کنید. مقداری که در جاده به پیش می روید و از یک سربالایی کم ارتفاع بالا می آیید، ناگهان منظره ای خارق العاده از دشتی سفید و بی انتها در برابرتان قرار می گیرد که شما را غافلگیر می کند. جایی که اگر از قبل با آن آشنایی نداشته باشید فکر می کنید زمین نه با گل های بابونه که با برف پوشیده شده است.
2- طبیعت تماشایی جنگل و چشم اندازهای آن
جنگل فندقلو مانند دیگر جنگل های سرسبز شمال ایران، چشم انداز و زیبایی خیره کننده ای دارد و با دشت های گل، درختان در هم تنیده و سر به فلک کشیده، مراتع و چمنزارهایی وسیع از هر مسافری دلبری می کند. به اینجا که می آیید شکوه و طراوت گل ها، جوانه های تازه درختان، نوای خوش پرنده ها، آب و هوای کوهستانی و مطبوع، مه های گاه و بیگاه، همه و همه شما را غرق در زیبایی می کند. اینجا می توانید در کنار دشت مشهور گل بابونه، به تماشای سوسن چلچراغ بروید و این گونه گیاهی نادر را از نزدیک ببینید.
3- دشت گل های رویایی بابونه
دوست دارید درهای بهشت به روی تان باز شود و نهایت زیبایی را لمس کنید؛ بهار به اردبیل و جنگل فندقلو بیایید. از اواخر اردیبهشت تا اواخر خرداد جلوه هایی از بهشت خدا بر روی زمین جاری می شود و دامن زمین با گل های سفید و زرد بابونه نقش تازه ای به خود می گیرد. دشت چند صد هکتاری بابونه با رنگ زیبای خود شما را مدهوش و نفس را در سینه تان حبس می کند. بابونه گیاهی ست یک ساله که به صورت خودرو در مزارع، دشت ها، باغ ها و بیشتر مناطق جنگلی می روید و تا 20 تا 40 سانتی متر رشد می کند. این گل در عطاری، طب سنتی، داروسازی صنعتی و تولید مواد بهداشتی کاربرد بسیار دارد. * جشنواره گل های بابونه
در روزهای 24 یا 25 خرداد هر سال به مناسبت روز جهانی گل و گیاه، جشنواره گل های بابونه در این مکان برگزار می شود و خیلی از گردشگران برای شرکت در آن به جنگل فندقلو می آیند. جایی که می توانند هم از زیبایی طبیعت بهره ببرند، هم اطلاعاتی در مورد خواص گیاه بابونه و دیگر گیاهان دارویی به دست آورند و هم با خرید از چادرهای صنایع دستی کمکی به اقتصاد منطقه کنند. در کنار اینها برپایی غرفه های مختلف فرهنگی، ادبی، تولیدات کشاورزی و ورزش های رزمی، اجرای هنرهای بومی و موسیقی محلی به جذابیت جشنواره کمک بیشتری می کند.
3- تله کابین حیران-فندقلو
سری به یکی از زیباترین خط های تله کابین ایران، یعنی تله کابین حیران بزنید و از تماشای مناظر سرسبز دره و جنگل در کنار هم لذت ببرید. ایستگاه پایینی تله کابین حیران در نزدیکی گردنه معروف حیران قرار دارد و در مسیر خود وارد جنگل فندقلو می شود و شما را تا اوج زیبایی می برد. خط تله کابینی که یکی از استاندارترین خطوط تله کابین کشور نیز به حساب می آید و می تواند در مسیری به طول 1752 متر، 1350 نفر را در یک ساعت جا به جا کند. تله کابین حیران 30 کابین 6 نفره معمولی دارد و سه کابین ویژه VIP نیز با امکاناتی از قبیل صندلی های مبله چرمی، سیستم پخش موسیقی، یخچال با وسایل پذیرایی و شیشه های دودی از مسافران پذیرایی می کند. اختلاف ارتفاع بین دو ایستگاه ابتدایی و: پایانی آن به 500 متر می رسد و از شرق به دریای خزر و گردنه حیران، از غرب و جنوب نیز به جنگل فندقلو و از شمال به مرز ایران با آذربایجان مشرف است. اینجا که هستید لذت یک گردش هیجان انگیز و جذاب با تله کابین حیران-فندقلو را از دست ندهید و طبیعت حیرت انگیز ایران را به گونه ای دیگر به تماشا بنشینید.
4- پیست اسکی فندقلو
از دیگر جذابیت های جنگل فندقلو، پیست اسکی روی چمن آن است که در منطقه ای کوهستانی و نزدیک به شهر اردبیل قرار گرفته است. ارتفاع این پیست زیبا به 1700 متر از سطح دریا می رسد و با آب و هوایی خنک در تابستان بسیاری از گردشگران اهل ورزش را به سمت خود می کشاند. پیست فندقلو از پیست های مورد تایید است و با استاندارهای بین المللی همخوانی دارد و هرساله مسابقه های مختلف اسکی روی چمن در ماده های مارپیچ کوچک و سرعت در آن برگزار می شود. تیم ملی اسکی روی چمن نیز بسیاری از اردوهای خود را در این منطقه و این پیست برگزار می کند. البته قرار است به زودی از این پیست در فصل زمستان برای اسکی روی برف نیز استفاده شود.
5- آب گرم میشه سویی
می دانیم که اردبیل سرزمین آب های گرم و شفابخش است. یکی از این استخرهای آب گرم نیز در جنگل فندقلو قرار دارد و با نام میشه سویی (علی داشی) بین مردم محلی شناخته می شود. بسیاری از گردشگران به دلیل دمای مناسب این آب گرم فرصت آب تنی و استفاده از خواص آن را از دست نمی دهند و در عین حال از طبیعت بکر و مناظر اطراف آن نیز لذت می برند. در نزدیکی این چشمه آب گرم، آبشاری کوچک نیز وجود دارد که می تواند گردش شما را در این قسمت جنگل کامل کند.
6- جنگل نوردی، پیک نیک و عکاسی
اگر اهل طبیعت گردی هستید و به قاعده این کار آشنایی دارید، جنگل فندقلو می تواند برای شما شگفتی های کوچک و بزرگی داشته باشد. البته بهتر است کار جنگل نوردی و پیاده نوردی را همراه با یکی از لیدرهای محلی و آشنا به منطقه همراه با تجهیزات و آمادگی مناسب انجام دهید تا به مشکل بر نخورید.
اگر هم دوست دارید بیشتر از فضای طبیعی اطراف لذت ببرید می توانید با زیرانداز و وعده غذایی کوچک در جایی پیک نیک کنید و به ذهن تان فرصت آرامش و تجدید انرژی بدهید. البته دقت داشته باشید در مکانی پیک نیک کنید که باعث از بین رفتن گل ها، درختان و مراتع نشوید.
عکاسی را هم در کنار دیگر کارها فراموش نکنید. منظره های این بهشت کوچک روی زمین آن قدر زیبا هست که با کمی دقت می توانید بهترین و زیباترین قاب ها را با خود به یادگار ببرید.
ویژگی های جنگل فندقلو
هر جنگلی در دنیا برای گونه های خاص جانوری و گیاهی، موقعیت جغرافیایی، دیدنی ها و تفریحات خود مشهور و از دیگر جنگل ها متمایز می شود. ما در این قسمت به مرور این ویژگی ها در مورد جنگل فندقلو می پردازیم.
ویژگی جغرافیایی و محیطی
عرصه جنگلی فندقلو از جنگل های شرق اردبیل محسوب می شود و دنباله جنگل های نیمه گرمسیری گیلان به شمار می آید. حداقل ارتفاع جنگل فندقلو از سطح دریا 1500 متر و حداکثر بلندی آن 1850 متر است. این منطقه از شمال به راه قدیم اردبیل – آستارا و آبادیهای آرپاتپه، خانقاه علیا و سفلی از جنوب به کوه معروف خان بلاغی و آبادی های نیارق و از غرب به ننه کران، مهدی پستی، آبی بیگلو، کریم کندی، دگرماندرق و از شرق به حیران می رسد.
گونه های گیاهی جنگل فندقلو
به طور کلی 19 گونه جنگلی از 8 تیره و 17 جنس در این جنگل به چشم می خورد. منطقه سرسبز فندقلو گونه های مختلف گیاهی مانند فندق، ممرز، راش، بلوط (بلند مازو) و بیدمشک و گونههای علفی منطقه چون نسترن، تمشک، خاس، پامچال، بابونه، سرخس، گیلدیگ، بنفشه وحشی، گل گاو زبان و … را در خود جای داده است. در حدود یک چهارم مساحت این جنگل را درخت های فندق پوشانده اند و انواع متنوع و گسترده ای از این میوه در این منطقه به چشم می خورد. علاوه بر این گونه های گیاهی مانند بومادران، بابونه، سوسن چلچراغ و ... نیز در جنگل فندقلو پرورش می یابد.
ورود به صفحه اختصاصی آشنایی با سوسن چلچراغ گونه های حیوانی جنگل فندقلو
در کنار گونه های مختلف گیاهی، گونه های مختلف جانوری مانند روباه، گرگ، خرس قهوه ای، سمور و پرندگانی چون قرقاول، کبک، عقاب طلایی، چکاوک و کلاغ ابلق نیز در اینجا یافت می شود.
مارال های جنگل فندقلو
در سال 1389 در راستای طرح ملی رهاسازی مارال در جنگل فندقلو، 8 راس مارال با هماهنگی اداره محیط زیست و پاسگاه محیط بانی شهرستان نمین در این منطقه رها شد. گفته می شود تعداد این مارال ها امروز به 23 راس رسیده است.
فصل سفر
فندقلو در منطقه ای مرتفع قرار گرفته است و تابستان هایی خنک و مطبوع و زمستان هایی سرد و مرطوب دارد.
بهار و تابستان: بهترین فصل سفر به فندقلو بهار است. در این فصل می توانید به تماشای دشت های بابونه (از اواسط اردیبهشت تا اواخر خرداد) بیایید و از مناظر پر طراوت بهاری لذت ببرید. البته تابستان نیز به دلیل کوهستانی بودن منطقه و وجود پیست اسکی روی چمن از بهترین زمان ها برای سفر به فندقلوست.
پاییز و زمستان: پاییز فندقلو نیز بسیار زیباست و گفته می شود اینجا در اصل دو بهار دارد، یکی از ابتدای فروردین تا پایان خرداد و دیگری از مهر تا آبان. بنابراین با خیال راحت می توانید سری به جنگل بزنید و زیبایی طبیعت آن را شکار کنید. زمستان فندقلو اما بسیار سرد است و کمتر گردشگری در این زمان به اینجا سفر می کند.
امکانات و اقامت
به غیر از تله کابین و پیست اسکی فندقلو، یک مجتمع اقامتی در دل جنگل وجود دارد که کابین های مختلفی در آن دیده می شود و می توانید برای اقامت بر روی آن ها حساب کنید. در این مجتمع می توانید به دستشویی، شیرآب برای شستشو و آشامیدن و مکانی برای کمپ زدن دسترسی داشته باشید. البته توجه داشته باشید که شب های جنگل فندقلو و به طور کل استان اردبیل بسیار سرد و هستند و برای اقامت در شب حتما به لباس گرم و پتوی اضافه نیاز دارید.
بادگیر بارانی و لباس ضد آب تلفن همراه حشره کش حوله دارو های عمومی دستکش دفترچه بیمه دمپایی و صندل دوربین شارژر موبایل عصا عینک آفتابی لباس اضافه لباس گرم لباس نخی و خنک میان وعده هیزم و ذغال وسایل بازی وعده های غذایی پتو و لوازم خواب پول نقد چادر مسافرتی چراغ قوه کارت شناسایی کبریت یا فندک کرم دافع حشرات کرم ضد آفتاب کفش اضافه کفش پیاده روی کفش کوهنوردی کلاه گرم کمک های اولیه کوله پشتی کیسه خواب کیسه زباله
مسیر دسترسی
آدرس: استان اردبیل- شهرستان نمین- جنگل فندقلو
راه های متفاوتی برای رسیدن به فندقلو وجود دارد؛ اما بهترین راه برای رفتن به این جاذبه تماشایی مسیر هموار و آسفالت سه راهی جاده اردبیل به آستارا در نزدیکی شهر نمین است. از اردبیل به سمت آستارا به راه می افتید و پیش از اینکه به شهر نمین برسید با استفاده از تابلوهای راهنمایی راه تان را به سمت جنگل تغییر می دهید.
مسیر دیگر رسیدن به جنگل فندقلو از سمت گردنه حیران است. به گردنه حیران که رسیدید سراغ روستای گیلده را بگیرید. مسیر آن را ادامه دهید تا به جنگل فندقلو برسید.
البته از طریق تله کابین حیران که در گردنه حیران واقع شده نیز می توانید به جنگل فندقلو دسترسی پیدا کنید. ماشین خود را در در مجتمع تفریحی تله کابین پارک کنید، سوار تله کابین شوید و از بالای کوه از تماشای مناظر جنگل لذت ببرید.
دغدغه های کارناوال
متاسفانه این بخش از طبیعت ایران به مانند دیگر بخش های آن درگیر معضل رهاسازی پسماندها، تخریب و آتش زدن جنگل و مراتع و پخش زباله شده است. در کنار اینها نبود نظارت کافی برای نگهداری از قسمت های مختلف باعث شده تا حجم آسیب ها در این سال ها بیشتر و بیشتر شود. بهتر است مسوولان شهری و استانی با به کارگیری نیرو و تجهیزات بیشتر مراقبت بهتری از جنگل دیدنی فندقلو به عمل بیاورند.

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اردبیل، اردبیل با واقع شدن در دامنه کوه مرتفع سبلان با ارتفاع 1350 متر و با فاصله کم از بندر آستارا با ارتفاع 30 - به منزله دامنه وسیع کوه مرتفعی مشرف بر دریاست که دارای اقلیم مناطق فوقانی از یک طرف و تأثیرپذیر از مناطق بحری از طرف دیگر است. شهرستان اردبیل دارای چهار اقلیم مدیترانهای گرم، مدیترانهای معتدل، کوهستانی سرد و معتدل است.
این شهرستان به عنوان یکی از مناطق سردسیر ایران و استان بین پنج تا هشت ماه از سال سرد است. بارندگی نیز در تمام فصول وجود دارد، ولی شدت آن در بهار و پاییز بیشتر است؛ زمستانهای بسیار سرد و تابستانهای معتدل با متوسط درجه حرارت آن در حدود هفت درجه سانتیگراد است که وجود کوهستانهای سبلان، طالش و بزغوش، تأثیر بخارهای دریای خزر و بادهای سرد شمالی و وجود جنگلهای شمال و شرق آن در میزان بارندگی و نوسان دمای شهرستان اردبیل بسیار مؤثر است.

استان اردبیل با توجه موقعیت و ویژگیهای خاص جفرافیایی، تنوع طبیعتی خاصی دارد و در هر قسمت از این دیار مناظر و چشم اندازهای طبیعی بسیار به ویلکیج منطقهایست واقع در شمال شرقی استان اردبیل واز توابع شهرستان نمین که دارای آب و هوای کوهستانی است و از نظر جغرافیای سیاسی یک منطقه مرزی محسوب میشود.
ویلکیج به منطقهای اطلاق میشود که از یک طرف از دامنه کوههای باغرو (حور و تفیه ) تا گردنه حیران و محدوده شهری نمین و از طرف دیگر از دشت زرناس اردبیل (روستای قره حسنلو ) تا کوه آسپیناس نیارق امتداد دارد که در واقع ویلکیج قسمت عمدهای از دشت اردبیل را شامل میشود و از حاصلخیزترین مناطق شمالغرب کشور محسوب شده و از قدیم الایام مرکز تولید انواع محصولات کشاورزی و دامپروری و بخاطر قرار گرفتن در حاشیه جنگل ، مرکز تولید انواع مصنوعات چوبی بوده است.
نکته قابل ذکر در مورد سرزمین ویلکیج آن است که معانی مختلفی از ویلکیج در کتب و اذهان مردم وجود دارد؛ بخش اول کلمه یعنی ویل در متون اوستایی به معنای شهر آمده است کلمه ویل در اسامی بعضی از شهرها و روستاها و مناطق آذربایجان آمدهاست که میتوان آرتاویل "اردبیل"، لوندویل، ویله دره "سرعین"، ویلکیج و غیره را نام برد، در گیلان نیز به کسانی که در کنار دریا اتراق میکنند گیلیج و به مناطق کوهستانی کیج میگفتند کلمه کیج در زبان تاتی هنوز هم به این معنی بکار میرود پس کلمه ویلکیج به معنی شهر کوهستانی میباشد، آثار باستانی باقیمانده در روستاهای ویلکیج مخصوصاً شیر شیر و حور تائیدکننده این مدعا است.
در کتاب تاریخ و فرهنگ نمین در مورد حد و مرز منطقه ویلکیج قدیم آمده است " ویلکیج از جمله املاکیست که در صلح گلستانیه متعلق به دولت قزلباش بود و در صلح سردار پاسکویچ نیز در جای خود باقیست، این ناحیه منقسم به دو حصه قدیم و جدید میباشد و مکانی عریض و طویل، طرفی از آن قریب به حد خلخال و کوه باغرو و اردبیل است و سمت دیگرش ملحق به خاک ارشق که به تخمین مسافت هشت فرسنگ ایرانی میباشد و قریه نمینش اکنون دارالاماره است و از برکت وجود ذوات و امرا و نجبای مهاجرین از شیوه دیهی خارج گشته و رونق شهری یافته است ."

با تقسیمات نابخردانه در ادوار مختلف اکنون دیگر از آن جغرافیای عریض و طویل خبری نیست و حتی دارالاماره اش (نمین ) از محدوده این جغرافیا خارج گشته است؛جغرافیای ویلکیج امروزی در تقسیمات کشوری به سه قسمت تقسیم شده است . 1_ ویلکیج شمالی به مرکزیت ننه کران 2_ ویلکیج مرکزی به مرکزیت آبی بیگلو 3_ ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور .
سوای دهستان ویلکیج شمالی که شامل 24 روستا و تابع بخش مرکزی نمین است ، ویلکیج مرکزی و جنوبی با دارا بودن 31 آبادی و مزرعه روی هم رفته بخش ویلکیج را تشکیل می دهند .
اسامی روستاهای بخش ویلکیج به شرح ذیل میباشد : 1 - ویلکیج مرکزی به مرکزیت آبی بیگلو دارای 21 آبادی : آبی بیگلو(شهر) _ نیارق_ آلادیزگه_ محمود آباد_گرم چشمه_بریس_سوها_دورجین_ قره چناق_ سعیدآباد_آغبلاق مصطفی خان_تازه کند لقمان آباد_ خلیفه لو_جابلو_ قره تپه_آرخازلو_قره حسنلو _ میرزا رحیملو _ ایریل _ مرنی _ یونجاللو
2-ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور دارای10 آبادی و مزرعه: حور_ رز _ تفیه_سقزچی_کریق_پاسگاه_کوه سنگر_قیزیل قیه_بیله دره_ کردعلیلو
در منطقهای با این گستره جغرافیایی و کثرت آبادی ، بجز راه آسفالته اردبیل _ آبی بیگلو (مرکز بخش) ، بقیه راهها غیر استاندارد بوده و در مواردی از راههای شوسه و خاکی استفاده میشود، با توجه به اینکه منطقه ویلکیج در شرقی ترین قسمت استان اردبیل قرار گرفته ، با مناطقی از استان گیلان همسایه است ولی هیچ راه ماشین رویی بین استان گیلان و منطقه ویلکیج وجود ندارد ، در حالی که همه روزه افراد زیادی از راههای خاکی و مالرو بین دو منطقه یاد شده تردد میکنند و بخاطر نزدیکی آبادیهای استان گیلان ، بهویژه منطقه لوندویل با منطقه ویلکیج، روابط و مناسبتهای مشترک زیادی، بین مناطق مذکور وجود دارد .

همچنین کلمه "ویل" در زبان فرانسه نیز به معنی شهر و منطقه نیز بکار میرود این امر بیانگر این است که در آذربایجان اسامی بعضی از مناطق و روستاها باقیمانده از زبان هند و اروپائی است، بطور مثال برای لوندویل میتوان اینطور گفت که کلمه لوند در زبان فرانسه به معنی پیش و جلو و پیشقراول میباشد بدین معنا که لوندویل به معنی شهری که در جلوی دریا قرار دارد یا شهری که نسبت به شهرهای دیگر به دریا جلوتر است.
اما بر پایه بررسیهای غیر تخصصی و اظهارات آگاهانه مردمی، بعضی از افراد کیج را به معنای پرنده مینامند که این گروه ویلکیج را به معنای شهر پرندگان در نظر میگیرند و اشاره میکنند که گویا در ماههایی از فصل بهار این منطقه مکان مناسبی برای تجمع پرندگان بوده است ولیکن هیچگونه اطلاعی از انواع پرندگان مورد نظر ندارند.
ارتفاعات زیبای ویلکیج که پوشیده از جنگلهای انبوه است؛ مقصد گشت و گذار دوستداران طبیعت و کوهنوردانی است که خود را دل زیبایی کوه و جنگل رها کرده و از چشم اندازهای بیمانند این منطقه کمال استفاده را میکنند، این منطقه که در فصلهای مختلف منظره های منحصر به فردی را به جلوه می آورد، میزبان خیل عظیمی از عکاسان و هنرمندان برای خلق آثار هنری نیز است.
سوها که سوآ نیز تلفظ می شود نام روستاییست کوچک در این منطقه که به علت زیادی آب در اطراف روستا، نام روستا را سوها انتخاب کردهاند، آب روستا از چشمههای منطقه تامین میشود، در نزدیکی روستای سوها، آبگیری کوچک و بسیار زیبا با همین نام قرار گرفته است که در واقع نقطه شروع جنگلهای ذکر شده است که آغازگر طبیعت گیلان محسوب میشود و به عبارتی هم طبیعت کوهستانی اردبیل و هم درختان انبوه گیلان را در برگرفته است.

بعد از تمام این تفاسیر باید گفت این مناظر در پاییز شکوهی صدچندان پیدا کرده و تلوّن رنگهای سحرانگیز پاییزی هر بییندهای را مات و مبهوت آثار صنع آفریننده این زیباییها میکند.
وجود چنین قابلیتها و ظرفیتهای بالقوهای در اردبیل نیازمند توجه در امر توریسم و جذب گردشگران، نه تنها از داخل بلکه از خارج کشور نیازمند توجه مسئولان و صاحبان سرمایه است که بتوان در امر توسعه اقتصادی و جذب سرمایه به استان موفق ظاهر شد.
حد فاصل بین اردبیل و آبی بیگلو روستاهای آقاباقر، کارخانه سیب زمینی ، قره حسنلو ، آرخازلو ، قره تپه ، سه راه مرنی و آقبلاق واقع است و روستای محمودآباد هم سه کیلومتری آبی بیگلو قرار دارد . که بعداز آنهم روستای بریس وبعد از آن گرمه چشمه و نیارق قرار دارند که آخرین روستاهم سوها می باشد . روستای نیارق در دامنه کوه های سحر انگیز باغرو واقع است و در چند کیلومتری این روستا آبشاری با نام زیبای بارزو یا برزو قرار گرفته که در این مجال در ارتباط با این دو واژه (باغرو و بارزو) سطوری هر چند کوتاه و ناقص به عرض می رسد.
در کتاب تاریخ آستارا در مورد باغرو آمده : باغرو در اصل "بغ" و "راو" بوده که از کلمه بغ به معنای خداوند و راه تشکیل یافته که مفهوم راه یزدان یا راه سلامت را می رساند.
گویا از این راه به دیدار تندیسهای ایزد مهر که در ارتفاعات قرار داشت می رفته اند و بعد ها یعنی بعد از دوران هخامنشی بغ مفهوم الهی خود را از دست داده و به معنی بلند پایگاه درآمد.
برخی عقیده بر این است که برگردان واژه های بغ (bagh) و بک(bak) در زبان باستانی به معنای «خدا - سرور - شاه » می باشد. بغداد (= بغ + داد) ، باکو (= بکو) پایتخت های عراق و جمهوری آذربایجان از ریشه بغ و بک به معنای «خدا» ساخته شده اند و در جای جای ایران عزیزمان این واژه بر روستاها و آبادیها و شهرها و کوه ها در طول تاریخ نهاده شده است.
اگر بتوان بغ را به صورت "باغ" نوشت در فرهنگ ترکی معنی رابط و یا ارتباط دهنده را می دهد و می توان این گونه احتمال داد که" باغ رو " یا "باغ یول " مسیری است که انسان را به جایگاه بلند مرتبه می رساند همچون "بغ"
"بارزو" مشابه و هم وزن باغرو است که نام آبشاریست با بلندای ۱۶۰ متر واقع در اسبینه نیارق و لاتون (کوه های باغرو)
مسلما ارتباط ویژه ای میان این دو واژه(باغرو ـ بارزو)وجود دارد که برای کسب اطلاعات بایستی از کارشناسان و واژه شناسان مدد خواست.
با این حال در این مورد چیزی که به نظر می رسد این است که: اگر "باغ رو "را به مفهوم مکانی بلند و یا راهی که به بلندی ختم میشود تلقی کنیم. "بارزو "را هم می توان عکس آن معنی نمود چون "زو " یا "زوی"در ترکی معنای زویمک(فارسی=لیز) را می دهد.در منطقه آذربایجان و روستای ما ـ نیارق ـ به سرسره بازی(نوعی بازی زمستانی) زویمک می گویند یعنی پایین آمدن بازیکنان از بلندی، همچون پایین آمدن آب از آبشار...
باغرو و بارزو در کتابهای تاریخی به شکلهای زیر آمده است
باغرو=باقرو ـ بکرو ـ بغرو ـ باغری ـ
بارزو=برزو ـ بارزاو ـ برزوو
منبع :وبلاگ روستای محمود اباد ویلکیج :http://taha2007.blogfa.com
وجه تسمیه ویلکیج:
ویلکیج
ویلکیج منطقه ای است که در شمال شرقی استان اردبیل واقع شده است و از توابع شهرستان نمین به حساب می آید.این منطقه که بسیار سرسبز و دارای آب و هوای کوهستانی است از نظر جغرافیای سیاسی یک منطقه مرزی محسوب می شود. بدلیل شرایط اقلیمی، دامداری عمدتاً و کشاورزی در این منطقه مهمترین وسیله معاش مردم می باشند. بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت بخش ویلکیج شهرستان نمین در سال ۱۳۸۵ برابر با ۲۳۹۴۹ نفر بوده است. این منطقه به سه بخش ویلکیج شمالی، مرکزی و جنوبی به مرکزیت های ننه کران، آبی بیگلو و حور تقسیم می گردد.
نکته قابل ذکر در مورد سرزمین ویلکیج آن است که معانی مختلفی از ویلکیج در کتب و اذهان مردم وجود دارد. بخش اول کلمه یعنی ویل در متون اوستایی به معنای شهر آمده است کلمه ویل در اسامی بعضی از شهرها و روستاها و مناطق آذربایجان آمده است مانند: آرتاویل(اردبیل)، لوندویل، ویله دره(سرعین)، ویلکیج و غیره آمده است. در گیلان زمین به کسانی که در کنار دریا اتراق می کنند گیلیج و به مناطق کوهستانی کیج می گفتند کلمه کیج در زبان تاتی هنوز هم به این معنی بکار می رود. پس کلمه ویلکیج به معنی شهر کوهستانی می باشد، آثار باستانی باقیمانده در روستاهای ویلکیج مخصوصاً شیر شیر و حور تائیدکننده این مدعا است.
همچنین کلمه ویل در زبان فرانسه نیز به معنی شهر و منطقه نیز بکار می رود این امر بیانگر این است که در آذربایجان اسامی بعضی از مناطق و روستاها باقی مانده از زبان هند و اروپائی است. بطور مثال برای لوندویل می توان اینطور گفت که کلمه لوند در زبان فرانسه به معنی پیش و جلو و پیشقراول می باشد بدین معنا که لوندویل به معنی شهری که در جلوی دریا قرار دارد یا شهری که نسبت به شهرهای دیگر به دریا جلوتر است.
اما بر پایه بررسی های غیر تخصصی و اظهارات آگاهانه مردمی، بعضی از افراد کیج را به معنای پرنده می نامند که این گروه ویلکیج را به معنای شهر پرندگان در نظر می گیرند و اشاره می کنند که گویا در ماههایی از فصل بهار این منطقه مکان مناسبی برای تجمع پرندگان بوده است ولیکن هیچگونه اطلاعی از انواع پرندگان مورد نظر ندارند.
گروه دیگر معنای کیج را پادشاه تصور می کنند و آنرا شهر پادشاه یا پادشاهان در نظر می گیرند، اما در حال حاضر نشانه ای در مورد پادشاه یا پادشاهان این منطقه بصورت مکتوب موجود نمی باشد. علاوه بر این، معنای دیگری نیز برای این واژه در نظر گرفته شده است که در آن ویل را کلاف و کیج را ابریشم می دانند و کلاً به معنای کلاف ابریشم آورده شده است.
در اواخر سده نوزدهم همه اهالی ویلکیج به زبان ترکی صحبت می کردند و به تالش ترک مشهور شده بودند. ویلکیج اردبیل و نمین مانند لنکران عنبران مرکز زبان تالشی بوده است.
باز نشر از وبلاگ روستای محمود اباد ویلکیجhttp://taha2007.blogfa.com
تاریخ نمین ،حکومتگران طالش شمالی و
خوانین قدرتمند لنکران، ویلکیج و نمین
تاریخ نمین با تاریخ شهرهای اطراف خود که مهمترین آن اردبیل و آستارا و به خصوص منطقه وسیع طالش عجین شده و تحت تاثیر تاخت و تاز اقوام مختلف در این دو شهر قرار گرفته است . سیر تاریخ نمین از لحاظ زمانی به طور اجمال و مختصر چنین است:
حفریات باستان شناسان و مطالعاتی که در مناطق مختلف نمین از تپهها، قبور و اشیاء به دست آمده، جملگی مویّد وجود تاریخی بسیار کهن برای این سرزمین است.به طوری که آثار تمدنهای مربوط به قرنهای ۱۲ تا ۱۶ ق.م در این منطقه یافته شده است.شواهد حاکی از وجود ابتداییترین پناهگاههای دست ساز بشردر نمین می باشد که با تخته سنگهای بزرگ و بدون استفاده از ملات تحت نام عمومی «دلمن» شناخته میشوند. در اکثر نقاط پیش از تاریخ به نمونههای متعدد آن بر میخوریم که یکی از این نمونهها در نمین وجود دارد. دلمن نمادی از غار یا چیزی شبیه به آن بوده و به عنوان مسکن دارای کاربرد دوگانه هم برای زندگان و هم برای مردگان بوده است. کاربردهای احتمالی که در مورد آنها حدس زده اند، عبارت اند از: کاربردنجومی، قربانگاهی برای پیشگاه خدایان، آرامگاه مردگان، مکانی به عنوان سکونتگاه و محلی برای خورشید پرستی و غیره. به دلیل وجود نمونه هایی مشابه این بنا در آستارا وطالش و حاشیه شمالی رود ارس بین ساکنین اولیه نمین و آستارا و حاشیه شمالی رود ارس ارتباط تنگاتنگی (حداقل در نحوه ساختن خانه ها)وجود داشته است و در مجموع، این مکانها محل سکونت مردمی بوده که فرهنگ و آداب و رسوم تقریباً مشابهی داشته اند. شاید در یک زمان به این محل آمده و ساکن شده اند و با مهاجرت به مناطق دیگر پایه و اساس تمدنهای درخشان بسیاری را بنا گذاشته اند.
از اقوام بسیار قدیمی دیگر در منطقه نمین «کادوسیان» که بعدها آنها را گلها، کادوسیان یا «کاسپیان» و غیره نامیدند، بودند که با «کوتیان» و کاسیان قرابت داشتند. آنها آسیایی نبودند و خیلی قبل از کاسیها و آریاییها در زمانی که از آن به «ادوار قهرمانی و دوران کوچهای باستانی» نام برده میشود از آن سوی کوهستانهای قفقاز به مناطق جنوب سرازیر گشته و در اولین برخورد، طالش و اطراف آن را با شکارگاهها و زمینهای حاصلخیز فراوان برگزیدند و در آن مستقر شدند. در بین تمام اقوام، کادوسیان دوام بیشتری در این منطقه دارند به طوریکه حتی بعد از حمله اعراب نیز حاکمانی از طرف آنها در این منطقه به قدرت رسیده اند واحتمال قریب به یقین به زبان طالشی قدیم صحبت میکردند.
در زمان شکل گیری مادها در آتورباتکان مهر برستی و بعدها دین زرتشتی در این منطقه (نمین و اطراف آن)وجود داشته است. عمدتاً تا روی کار آمدن اسلام ساکنین این منطقه بر این کیش بودهاند به طوریکه به استناد، مهرانیها بازماندگان مهرپرستان این ناحیه بودند.
کادوسیان هیچ گاه مطیع مادها نشدند و منطقه نمین به دلیل نزدیکی به کادوسیان و خزران و خود مادها شاهد جریانات بین این دو حکومت بوده است.
(کادوسیان) اقوامی با نیروی جنگی بسیار قوی بودند که در برابر مادها مستقل عمل میکردند. آنها حتی در ادوار بعدی نیز قدرت و استقلال خود را حفظ کردند تا جایی که حکومت مرکزی هرگز نه در دوره مادها و نه در زمان هخامنشیان و حتی اسکندر مقدونی نیز نتوانستند آنها را زیر فرمان خود در آورند.در نتیجه «برای رهبران آتورپاتکان این لزوم پیش آمد که به کادوسیان احترام بگذارند».بنا به عقیده مورخان تنها کورش بود که توانست اقوام این مناطق به خصوص کادوسیان را مطیع خود کند و آنها برای اولین بار از کورش اطاعت کردند.اما داریوش اول توانست تحت تاثیر تمرکز قدرتی که در سراسر ایران بوجود آورد، اقوام اطراف دریای خزر و غرب آن را نیز راضی نگه دارد، اما تحت اطاعت کامل در نیاورد.
در مطالعه وقایع دوران حکومت داریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشیان، مشخص می شود، کادوسیان و اقوام ساکن در منطقه نمین که با مادها در آمیخته بودند، گاهی با مادها و زمانی با دولت هخامنشیان بودند.
و اما بعد از هخامنشیان سرزمینهای کنار دریای خزر زیر فرمان سلوکیان نبودند. با وجود این تاثیر عمیق زبان، خط و مهرهای حقوقی یونانی در آتورپاتکان، به وضوح روشن است به خصوص شهر سازی به سبک یونانیان در این منطقه رایج میشود.
ازدوره اشکانیان که مورخان به دلیل از بین رفتن آثار این دوره به دست ساسانیان اطلاعات چندانی ندارند از این منطقه اعتماد السلطنه در کتاب تاریخ بنی اشکان محل تولد اشک بن اشکان را در ارشق یا محال ارشع در قسمت غربی محال آستارا و ویکلیج (نمین) معرفی میکند.
از دوره ساسانیان که دوره رسمی شدن مذهب زرتشتی است در کوه شیندان در اطراف نمین آتشکده بزرگی که مربوط به دوره ساسانیان بوده وجود داشت.
در زمان ساسانیان نمین و اردبیل به دلیل نزدیکی به قفقاز و «ارّان» و «ارمنستان» دارای جایگاه خاصی بودند، زیرا ارمنستان به دلیل اهمیت سوق الجیشی و بازرگانی، سالهای متمادی در دوره ساسانیان محل جنگ بین ایران و روم بود. از طرف دیگر مورد هجوم اقوامی مانند هونها، خزر و هیاطله از سمت شمال آذربایجان، قفقاز و دربند بود. دفع این تهاجامات از طرف حکومت وقت باعث توجه به این مناطق میشد.اولین کسی که توانست این مناطق را تحت تسلط ساسانیان درآورد، شاپور اول مقتدرترین پادشاه ساسانی بود. او در پی فتوحات خود در شمال غربی ایران و در غرب دریای خزر به آنجا راه یافت.
بعد از ظهور مزدک و پس از سرکوب و رانده شدن مزدکیان عده ای از آنها به اردبیل و اطراف نمین پناه بردند و در خفا بر اعتقادات خود باقی ماندند. تا اینکه در زمان عباسیان شاخه ای از آنها به مذهب خرم دینی وارد و در نهضت بابک خرم دین داخل شدند.
از دوره خسرو پرویز حکومت مهرانیها در منطقه ارّان و طالش و نمین که جزو این مناطق بود، شکل میگیرد.
بعد از ورود اسلام به ایران در زمان خلافت عثمان و در زمان فرمانروایی اشعث قیسی، گروهی از اعراب به منظور نفوذ در این منطقه و ترویج اسلام، همراه خانواده هایشان در آذربایجان و (نزدیک نمین و اطراف اردبیل) ساکن میشوند و اسلام را وارد این منطقه میکنند. اما آنها اقلیتی بیش نبودند و هنوز در این مناطق آتشکدهها روشن بود و حاکمان محلی با پرداخت جزیه استقلال خود را تا حدودی محفوظ داشتند.
رفته رفته سکونت اعراب در این منطقه بیشتر شد و آنها سرزمینهایی را تصرف کردند که به دلیل خوبی آب و هوا و حاصلخیزی زمین و باروری محصولات، در مقایسه با سرزمین خودشان وضعیت بهتری داشتند اما در زمان خلفای بنی امیه اردبیل مرکز ایالت آذربایجان بود.بس از بنی امیه در زمان خلافت عباسیان بابک خرم دین در قلعه ی «بَذ» که در شمال اردبیل بود در برابر عباسیان مقاومت کرد و منطقه طالش و نمین و اطراف آن نیز بالطبع دستخوش این جریانات قرار گرفت. آنها در آذربایجان و اران اراضی زیادی را تصرف کردند و اردبیل و اطراف نمین ملجاء و پناهگاه قشون و اموال خرم دینان گردید. از مکانهای نزدیک به نمین که در مبارزات بابک و به خصوص در جنگهای افشین و بابک اطلاعاتی ذکر شده بگفته طبری قلعه ارشق می باشد«در این سال نبردی میان بابک و افشین در ارشق رخ داد. که در آن نبرد، افشین از یاران بابک بسیار کس بکشت. بابک به موقان گریخت.»
,در واقعه تاریخی حمله مغول به ایران بین سالهای ۶۱۷ و ۶۱۸ ق لشگریان مغول به آذربایجان رسیدند و به تدریج به سمت اردبیل و اطراف آن سرازیر شدند. حکومت اردبیل در دست ازبک بن پهلوان بود. در زمان حکومت او اردبیل برج و باروی محکمی داشت و مردان آن نیز به شجاعت معروف بودند و از اینرو تسلط چنگیزیان براین شهر به آسانی صورت نگرفت.پس از آن مغولها به سمت طالش جهت تسخیررفتند ولی به علت بارانهای موسمی و سیلابی شدن رودخانهها و بودن جنگلهای انبوه و همچنین نیش پشه مالاریا بسیاری از لشگریان مغول به تب نوبه مبتلا شده و از بین رفتند حتی طالشیان نیز آنها را در حالت مریضی کشتند. حاکمان محلی این مناطق (اردبیل و طالش) در سال ۶۸۱ ق با تلاش اقوام مختلف از سلطه مغول نجات یافتند.
در عهد حکومت غازان خان حاکم ویلکیج و آستارا که از مهرانیها بود، سر به شورش برداشته و قیام کرد. وی به دستور غازان خان اسیر و زندانی شد که با وساطت شیخ زاهد تاج الدین ابن روشن امیر از زندان غازان خان آزاد و مطیع شد. سپس علیشاه از خاندان غازان حاکم این مناطق شد.
بعد از استقرار حاکمیت مغولان در ایران تیمور لنگ اولین کسی بود که بعد از مدتی طولانی حاکمیت بر منطقه طالش و اطراف آن را به دست آورد. تیمور لنگ در سفرهای بعدی خود به این مناطق با شیوخ و صوفیان ملاقات کرد و آنها را بسیار محترم شمرد و زمینهایی را وقف خانقاه ها کرد. تیمور در چند روز اقامت در این منطقه بزرگان دینی، عالمان و مشایخ را دیدار و در برابر آنها کرنش نمود و به خواستههای آنان پاسخ داد
با روی کار آمدن حکومت دینی ، مردمی و مقتدر صفویان از اردبیل تاریخ نمین نیز دچار تحولات خاصی میشود . حضور امیران و والیان و وزیران صفویان در این منطقه بسیار مشهود است .از طرفی خویشاوندی با شاهان صفوی نیز دیده میشود. از جمله شیخ بدرالدین که بقعه اش در نمین باقی است از اولاد صفویان بوده است.
با ازدیاد صوفیان و دراویش و خانقاهها ، گروهی از صوفیان در نمین نیز اقامت داشته اند. دلیل این مدعا وجود خانقاهی در مرکز شهر نمین در مکان مسجد جامع فعلی و دو روستا به نامهای خانقاه علیا و خانقاه سفلی می باشد. به دلیل وجود خانقاهها این منطقه همیشه تسلی خاطری برای شاهان صفوی به حساب میآمد.سلاطین صفوی عمّالی به نام وزیر در نزد امیران و خوانین محلی داشتند. وزیران در نمین نیز امیرعیسی خان آستارائی و امیر موسی خان لنکرانی از مهرانیها، بودند.
در دوره افشاریه در حملاتی که نادرشاه به مناطق مختلف کشور انجام داد نمین و اردبیل نیز تحت انقیاد نادرشاه بودند توجه نادر به این منطقه بیشتر برای مقابله با عثمانیان بود، که همه مکانهای آذربایجان را یک به یک تحت فرماندهی سرداران خود قرار داد . یکی از سرداران نادر که در جنگ داغستان رشادتهای فراوان از خود نشان داد میرجمال الدین مشهور به قره خان بود که نادر برای انعام خدمتی که او انجام داده بود، حکومت طالش آستارا و ویلکیج و لنکران را به او داد.
بنابراین حاکمیت مهرانیها در این منطقه رو به افول گذاشت و میر قره خان در این منطقه حاکم بلافصل شد و نمین جزء مناطق تحت حکومت او گردید متعاقباً فرزندان و نوادگان او در این محل حاکم و ساکن شدند. می توان گفت که برگ زرین تاریخ نمین از این زمان ورق میخورد.
در سال ۱۱۹۴ زمانی که آقامحمد خان بر سریر سلطنت تکیه زد، سلیمان خان سردار قاجار عازم طالش بود. قبل از ورود به میر مصطفی خان (فرزند میرقره خان و حاکم منطقه ) خبر فرستاد، اما میر مصطفی خان به پیشباز و استقبال از او نیامد. سلیمان با پنج هزار سرباز به میرمصطفی خان حمله آورد و خانهها را آتش زد. مردم به طرفداری از میر مصطفی خان برخاستند و جمعی ازسربازان قاجار را به قتل رساندند.
در سال ۱۲۰۵ هجری قمری میر مصطفی خان حاکم مستقل طالش که از قدرت شاه اطلاع حاصل نمود دو برادر خود را با جمعی از خواص طالش به خدمت قاجار فرستاد و نامه ای نوشت که برادرانش ملازم پادشاه باشند،. به مجرد ورود این افراد به اردوگاه، شاه کینه توز قاجار در ده فرسنگی لنکران در نزدیکی آستارا تمام رسولان را از دم تیغ گذراند. میر مصطفی خان با تمام قوا به جنگلها و قلعه شیندان پناه برد تا اینکه آقا محمد خان به دست خادمین خود به قتل رسید.
بعد از اینکه فتحعلیشاه حکومت را به دست گرفت، رضا قلی خان برادر فتحعلیشاه از او اطاعت نبرد و به طالش (محال آستارا) نزد خانی بیگ آمد. رضاقلی توسط خانی بیگ و میرعباس در پناه میر مصطفی خان قرار گرفت و میر مصطفی خان با پول رضاقلی خان قاجار، از اهالی سالیان و دریغ و ارشق و شاهسون و محال و جمعی از طالش اطراف ویلکیج، قشونی انبوه گرد آورد. پسر عموی میرمصطفی خان با دوازده هزار پیاده و سواره نظام از سمت ویلکیج به کمک میرمصطفی خان شتافت. فتحعلیشاه برای مقابله با نیروهای میرمصطفی خان قشونی از مازندران و خلجها و ترکمنها به سرکوبی رضاقلی خان و میرمصطفی خان روانه نمود.فرماندهی قشون میرمصطفی خان به عهده شاه پلنگ بیک عنبرانی بود. با حمله شاه پلنگ بیک نیروهای قاجار شکست خورد و از هم پاشید. بعد از شکست لشکر، فتحعلیشاه به تشویش افتاد، بزرگان و اطرافیان را جمع و مصلحت نمود. قرار شد حکومت آذربایجان به رضاقلی خان واگذار شود و طالش از دیناچال تا سالیان تحت حاکمیت میرمصطفی خان الحسینی طالش قرار گیرد و به خاطر آسودگی دربار قاجار یک برادر و یک خواهر خردسال میرمصطفی خان را در تهران به عنوان گروگان نگه داشتند ولی به علل نامعلومی هر دو طفل وفات یافتند. این اتفاق باعث کینههای بعدی خوانین طالش با قاجار شد.
در سالهای آخر عمر مصطفی خان دربار قاجار ترتیبی اتخاذ میکند تا با میرمصطفی خان آشتی و او را به طرف شاه جلب نمایند. این چنین میشود و میرمصطفی خان در سال ۱۸۱۴ دارفانی را وداع گفت. پس از مرگ میرمصطفی خان الحسینی پسرش میرحسن خان طالش قدرت را به دست گرفت. او دو همسر داشت یکی از آنها در آستارا و دیگری در نمین سکونت داشتند.
در زمان سلطنت فتحعلیشاه جنگهای ایران وروسیه آغاز شد و سردار فتحعلیشاه، عباس میرزا به این منطقه آمد و قرارداد صلح گلستان و ترکمنچای بین ایران و روسیه برقرار شد. مناطقی از ایران از جمله قسمتی از طالش آستارا و لنکران جدا شد. میرحسن خان به قرارداد ترکمنچای معترض و با دولت تزار روس دائم در جنگ و گریز بود. در نبردهای مختلف با روسها توانست قلاع را مهم را به تصرف خود درآورد بعدها مورد تعقیب دولتین ایران و روس قرار گرفته و در زندان قاجار در تهران در سال ۱۲۴۵ هجری قمری درگذشت.
عباس میرزا در اردبیل دختر خود فرخنده خانم را به عقد نوه دختری صادق خان شقاقی فرزند هجده ساله میرحسن خان به نام میرکاظم خان در آورد و از این تاریخ دارالحکومه محال آستارا، ویلکیج، گرمی و اجارود، نمین تعیین گردید. پس از میرکاظم خان، فرزندش میراحمد خان (سیف الملک) الحسینی حاکم این منطقه در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه تعیین گردید.
میراسد خان فرزند او و میرسلمان نیز فرزند میراسد خان در عهد مظفرالدین شاه و محمد علی شاه و میرصادق خان فرزند میرسلیمان خان (سردار ناصر) در زمان محمد علی شاه و احمد شاه حاکمیت نمین را عهده دار شدند. بعد از جدائی شهرهای لنکران و قسمتی از آستارا و طالش و استقرار خانهای این منطقه در نمین حدود سه هزار نفر پناهنده از لنکران به ویلکیج وارد شده و ساکن گردیدند و بقیه ی طالش به گیلان پیوست.
بعد از عهدنامه ترکمنچای در فاصله سالهای ۱۸۲۶ – ۱۸۰۴م به دنبال لغو خانخانی در روسیه (شیروان، باکو، قوبا، قرهباغ و طالش) بسیاری از خانها با یاری شاه به امید برپایی مجدد حاکمیت خود به ایران فرار کردند و بدین طریق ویلکیج از خان نشین طالش جدا گردید.
به هر حال جمعیت نمین در این دوره بسیار زیاد میشود. اوژن اوبن فرانسوی در سال ۱۹۰۷ که از نمین دیدن کرده مینویسد «این شهر پانزده هزار خانه دارد.» (البته شاید منظور او پانزده هزار نفر جمعیت باشد نه خانه زیرا آثاری از ۱۵ هزار خانه و وسعت نمین در زمان حال دیده نمی شود.)
حکومتگران طالش شمالی و خوانین قدرتمند لنکران، ویلکیج و نمین
آنچه مشهود است هجده نسل بعد، میرشمس الدین قاضی القضات جد چهارم میرقره خان از محال کسگر و ضیابر مهاجرت کرده و در دیار خلخال توطن اختیار فرموده و حکم حکومتی قاضی القضاتی و نقیب النقبایی گیلان و آذربایجان را شاه اسماعیل به نام ایشان صادر و دو بار به وزارت انتخاب نمود.
پس از قتل آقامحمد خان فتحعلی شاه به خاطر نزدیکی با میرمصطفی خان وزیر مختار خود میرزا بزرگ را جهت خواستگاری دختر کوچک میرمصطفی خان بنام بیگم خانم برای محمد علی میرزا نزد خان فرستاد که مورد قبول او قرار نگرفت. مخالفت خان که ریشه در رفتار آقامحمدخان با برادرانش داشت، موجبات حمله فتحعلی شاه به طالش را فراهم کرد،میر حسن خان فرزند میرمصطفی خان نیز به مبارزه برای برگرداندن ایران به مرزقبلی در طالش مبارزات فراوان انجام داد تا اینکه از دست حکومت قاجارو روسها به مازندران گریخت و سپس برای جمع آوری کمک مالی به تهران رفت. از ورود او به تهران روسها خبر دار شده گزارش بر حکومت قاجار نوشتند. میرحسن خان در تهران دستگیر و زندانی گشت ودر سال ۱۲۴۵ ه.ق با قهوه قجری مسموم و یا به روایتی دیگر به مرض استفساء در زندان بدرود زندگی گفت. نائب السلطنه عباس میرزا میگوید: «من میر حسن خان را مانند فرزند بزرگ خود می دانم. او برادر سلاح و سرکرده مجاهدین من است، من برای ندادن طالش به روسها بسیار تلاش کردم اما ممکن نشد. سردار روس از هفت کرور طلا دست کشید ولی از طالش دست بردار نشد. قسم به خدای یکتا مجبور و بدون چاره رضا شدم تا طالش را به روس واگذار کنم. من به میرحسن خان سفارش می کنم با دولت روس سازش کند.». از حد اردبیل به طرف دریا، محالات ویلکیج و اوجارود و دریغ و آستارا تا دیناچال را به او بخشیدم، تا زمانی که حکومت قزلباش وجود دارد این ولایت به او و اولاد و خاندان او تعلق خواهد داشت.» وقتی خبر به میر حسن خان رسید غضبناک قشون را جمع کرده و قزلباش را دشنام گفت و اضافه کرد که «من از اول می دانستم از قزلباشها کاری ساخته نیست، اگر طرف قزلباشها را نمی گرفتیم از طعنه مسلمانان رهائی نداشتیم، قزلباشها خانه ها را ویران کردند و انتقام اجدادشان را از ما گرفتند.» از طرف قوای قزلباش فتحعلی خان نوری به حضور میر حسن خان آمد و او را مجبور کرد تا از رودخانه آستارا گذشته و در ایران ساکن شود . اما میرکاظم خان پس از به نکاح در آوردن فرخنده خانم دختر عباس میرزا نمین را برای سکونت خود انتخاب نمود. تیرگی روابط خانواده میرحسن خان با دربار قاجار نائب السلطنه را وادار نمود موقع عزیمت به اردبیل دختر خود شاهزاده فرخنده خانم را به حباله نکاح میر کاظم خان فرزند میرحسن خان که نوه دختری صادق خان شقاقی بود در آورده و حکم حکومت محال ثلاثه (ویلکیج مرکز آن نمین،طالش مرکز آن آستارا، اوجارود و مغان مرکز آن گرمی) را به وی تفویض و تسلیم نماید ،که از آن تاریخ به بعد خوانین نمین به واسطه وصلت با خانواده سلطنتی قاجاریه با دریافت مواجب (حقوق) به حفظ و حراست مرز سرتاسری محال فوق الذکر می پرداختند و هر سال در فصل زمستان حاکم وقت نمین به اتفاق والی تبریز و با حضور نمایندگان روسیه در بیله سوار به اختلافات مرزی رسیدگی می کردند.
میرسلیمان خان صارم السلطنه
اوژن اوبن در سفرنامه خود راجع به ایشان چنین می نگارد «در هنگام مرگ پدر ۵ سال داشت و در همان سن و سال خان نمین شد. اکنون در آستانه ۳۰ سالگی است و با برادران جوانش با هم زندگی می کنند. از ملای ده خواندن قرآن و نوشتن آموخته و کمی هم عربی می داند. دو روزنامه را مشترک شده است و از این طریق با دنیای خارج ارتباط حاصل می کند. با خواندن روزنامه های مزبور با اندیشه های آزادیخواهی آشنا شده و گاهی زبان به انتقاد از کارهای حکومت باز می کند.» .» ایشان که به تبع اجداد خود حاکمیت نمین را در اختیار داشتند، منشاء خدمات فراوان به اهالی نمین بودند از جمله خلع سلاح چندین باره روسها در نمین به هنگام جنگ جهانی اول و غارت اردبیل توسط روسها، تأسیس اولین مدرسه نمین با نام دبستان فردوسی در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی و تأسیس اولین مدرسه دخترانه توسط همسرشان قمر خانم در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی. وی توسط تفنگچیان رشید خان در میان قوای دولتی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زندگی را بدرود گفت.
نظر نویسندگان خارجی تا دوره قاجار درباره موقعیت و خوانین نمین
اوژن اوبن: او سفیر فرانسه در ایران بود که در سفر نامه خود به نام ایران امروز در باره نمین نوشته است : «ابرها، کوهها را پاک پوشانده اند، در روستای کوچک «نواده» ما از روی رود «قره سو» میگذریم تا وارد منطقه طالش شویم روی اولین دامنههای قره داغ که خط مرزی ایران و روس از خط الراس آن میگذرد قصبه بزرگ نمین واقع شده است. این شهر پانزده هزار خانه دارد و پر از درختان بید و تبریزی است. اطراف نمین را باغهای میوه که به علت فرا رسیدن پائیز، برگ همه درختان آن زرد شده، احاطه کرده است.» اوژن اوبن قسمتی را با عنوان خان نمین زندگی میرقره خان و اجداد او و تمام جریانات فرزندانش با حکومت وقت و روسیه به بررسی میپردازد تا به میرصادق خان صارم السلطنه میرسد و درباره او مینویسد:«او اسما تابع حاکم ولایت است، ولی عملا برای حاکم نه پول فراهم میکند نه سرباز، چون هرگاه مالیاتی را که حقا میبایست،پرداخت بنماید، باقی مانده درآمد حتی هزینههای شخصی یک چنین خانواده بزرگ را کفاف نمی دهد. به طوری که همه میدانند علاوه بر مخارج ضروری، تامین هزینه سواران شخصی و ماموران مرزی نیز به عهده او است.
دو روزنامه را مشترک شده است و از این طریق با دنیای خارج ارتباط حاصل می کند. آن دو روزنامه عبارتند از:«ملا نصر الدین»، که روزنامه طنز آمیزی است و به زبان ترکی آذربایجانی در تفلیس و دیگری روزنامه«حبل المتین» که به زبان فارسی در کلکته چاپ میشود. با خواندن روزنامههای مزبور، با اندیشههای آزادی خواهی آشنا شده است، و گاهی لب به انتقاد از کارهای حکومت میگشاید.
«میرصادق» از مهتابی خانه اش میتواند سرتاسر قصبهاش را تماشا کند. قصبهاش که در دو سوی رودخانه و در جای سربالایی واقع شده و مناره مسجد، گنبدهای کوچک دو باب حمام، یکصد دکان بازار آن، با تعداد زیادی از «بالا خانهها » و باغهای قوم و خویشانش، به خوبی نمایان است. چون ویلکیج تماما به خانواده «خوانین » که در حول و حوش لنکران گرد آمده اند تعلق دارد، با آنکه خان نمین، نایب الحکومه آستارا و «اجارود» را شخصا تعیین میکند، اما بستگانش در این نواحی هیچ ملک و زمینی ندارند. در نا حیه «ویلکیج»، اهالی در حدود شش پارچه آبادی، سنی خالص اند در میان ساکنین حوالی آستارا و لنکران نیز عده ای سنی پیدا میشوند. همچنین قبیلههای چادر نشین، معتقدات قدیمی خود را حفظ کرده اند. سعید بن کاظم بیگ برادگاهی لنکرانی: نویسنده تذکره سعدیه یا تاریخ لنکران در باب ویلکیج (به مرکزیت نمین) چنین مینویسد: ناحیه غله خیز و مردمش بعضی سنی شافعی و اکثرا شیعه اثنی عشری است و شغل آنها بعد از زراعت پرستاری از خیول و دواب است.مراتع و مزارع واسعه در این ملک میباشد و غله جات به جز جو و گندم چیز دیگری در آنجا حاصل نیاید و میوه نیز جزء در قریه امین جان (عنبران)در جای دیگرش نیک صورت حصول نبندد اما در باب خوبی آب و هوا و حسن احوال مردم مینویسد : مردمانی ملایم و خوشرو و با ادب و با فرهنگ و اکثرا با سواد میباشند که به لحاظ رعایت بهداشت در این منطقه که در سال ۱۲۴۴ ایران را ناخوشی و طاعون فرا گرفته بود، این منطقه مصون از بلایا باقی ماند.» درباره خوانین نمین نیز بسیار نوشته است و اطلاعاتی که او در این باب آورده از اطلاعات اوژن اوبن، درباره خوانین نمین کاملتر است.
ویلیام ریچارد هولمز: او در سال ۱۲۶۰ ه.ق از راه تبریز اهر قره داغ و اردبیل به کرانههای دریای خزر و از آنجا به تهران سفر کرد. درباره نمین نوشت :
«نمین ده بسیار دلپذیری در یازده مایلی اردبیل است. در این هنگام نمین تعلق به میر قاسم خان یکی از خوانین طالش داشت. نمین در حدود دویست خانه داشت که تمامی آنها از نظر کیفیت ساختمانی مرغوب بود. رود کوچکی از آب زلال که در دو سویش درختان بید و چنار و چند گونه میوه کاشته بودند از قسمت شرقی ده میگذشت و ساکنان ده سالانه صدو پنجاه تومان مالیات می دادند.»
اقتباس : ازتاریخ نمین به قلم:خانم لاله عرفانی نمین
منبع:http://hezarimohammad.blogfa.com
درباره نامواژه اَردَبیل
از مدتی پیش در سایت تالشان به نشانی www.taleshan.com با مدیریت آقای عبدلی مطلبی درباره وجه تسمیه اردبیل قرار داده شده است. یکی از فعالان فرهنگی تالش یعنی جناب آقای نجات شبانی نیز درباره آن نظری ارائه داده اند که مدیر سایت نیز آن را در ادامه مطلب اول آورده اند. بد ندیدم نظر خود را که سال ها پیش به صورت چرکنویس آماده کرده بودم ، به صورت خلاصه در این پایگاه بیاورم تا شاید مفید فایده باشد. البته این متن را برای آقای عبدلی نیز ارسال کرده ام تا در سایت شان منتشر کنند که مرحمت کرده و در سایت شان آورده اند.
****************
درباره وجه تسمیه اردبیل در برخی آثار مطالبی ذکر شده است که در بیشتر آن ها به لغاتی از زبان های باستانی ایرانی و ... استناد شده است. اما آن چه که در این میان بدان توجهی نشده است زبانی ست که ساکنان اردبیل قدیم بدان سخن می گفتند. در برخی منابع نام اردبیل را شکل تغییر یافته آرتا ویل ārtāvil و به معنای شهر مقدس ذکر کرده اند.اما این که این نام تا چه حدی بتواند بیانگر شکل درست و معنای واقعی نامواژه اردبیل باشد نمی توانم نظر خاصی بدهم. اما از آن جا که خود از سال ها پیش یقین یافته ام که نامواژه اردبیل دارای معنای تالشی ست ، بارها در نوشته ها و بحث هایم به این موضوع اشاره کرده ام. اما با عنایت به این که اینک در این سایت(سایت تالشان مورد نظر است) به بحث درباره وجه تسمیه و معنای اردبیل پرداخته شده، تصمیم گرفتم نظر خود را درباره این واژه بنویسم تا شاید بتواند در یافتن معنای واقعی نامواژه اردبیل کمک نماید. از آن جا که اردبیل از گذشته های دور جزو حوزه فرهنگی قوم تالش بوده و اینک نیز بسیاری از تالش زبانان در آن ساکن هستند و نام های دیگری نیز در آن جا هستند که تالشی اند به نظر می رسد باید در میان لغات تالشی به دنبال معنای اردبیل بود. همان طور که نام کوه سبلان (سَه saیعنی سر +وَva یعنی برف = لون lun یعنی لانه )و سرعین (سَرینsarin یعنی خُنک)و... تالشی ست ، می توان به این نکته توجه نمود که این نام نیز یک نامواژه تالشی ست. چند سال پیش (حدود سال1377 خورشیدی) برای اولین بار گذرم به اردبیل افتاد. پیش از ورود به اردبیل بارها درباره نام آن فکر کرده بودم و در ذهن خود پیش از آن که آن جا را دیده باشم، به نتایجی رسیده بودم. وقتی هم که به آن جا رسیدم متوجه شدم شکل ظاهری و جغرافیایی منطقه اردبیل درست با آن چه که به عنوان معنای نام اردبیل بدان رسیده بودم، تطابق دارد که در ادامه به بحث درباره آن می پردازم.
اردبیل از دو بخش ارد ard و بیلbil تشکیل شده است.(1) درباره واژه ارد که نامواژه اردَهarda (نام یکی از مناطق ییلاقی شهرستان رضوانشهر در تالش بزرگ)نیز از آن گرفته شده در یکی از نشریات تالش طی مقاله ای توضیح داده ام و در آن به بیش از چندین معنی درباره آن اشاره کرده ام،که از جمله آن ها می توان به مقدس ، قانون و... اشاره کرد. این که واژه ارد به چه معناست تا حدود زیادی مشخص است. اما واژه بیل. در هیچ یک از زبان های ایرانی موجود در منطقه غیر از تالشی ندیده و نشنیده ام(تا جایی که من اطلاع دارم) که واژه بیل دارای معنای خاصی باشد. اما در تالشی دارای سه معناست. دو معنای آن هنوز هم در ذهن خیلی از تالشان و از جمله اسالمی ها باقی مانده است. همچنین جز در مناطقی که محل سکونت تالشان بوده ،کم تر دیده و شنیده ام که واژه بیل در نام های اماکن وجود داشته باشد. در زیر به سه معنای واژه بیل می پردازم.
1ـ در تالشی اسالمی بیلbil به معنای عمیق و ژرف است که در واقع صفت می باشد. مثلاً می گویند اَ جگا بیلَه.a jƏgā bila یعنی آن جا عمیق است. که واژه دَرینdarin هم با آن معادل می باشد.
2ـ برخی از قسمت های رودخانه هم که نسبت به سایر جاها عمیق تر است نیز بیل bil نامیده می شوند که در این حالت به جای صفت به صورت اسم به کاربرده می شود. در بسیاری از رودخانه های منطقه نیز این بیل ها که محل شنای بچه ها بوده و هست دارای نام خاص خود بوده اند . مثلاً رضا بیل rƏzā bil یا ملالَه بیل mƏlāla bil و ...
3ـ معنای سوم این واژه را باید از میان نام های متعددی که در منطقه وجود دارند ، جستجو کرد. نام هایی چون اردبیل ardabil که از دو واژه ارد و بیل تشکیل شده است. ـ بیلی bili (نام یکی از آبادی های ییلاقی درمنطقه ناوnāv اسالم و نام جایی در اطراف روستای ییلاقی اَلَّدی alladi اسالم) که از دو قسمت «بیل» و «ی» تشکیل شده که «ی» برای تصغیر به کار برده شده و به معنای کوچک می باشد.پس بیلی یعنی بیل کوچک. سییابیلsiyābil (نام یکی از روستای اسالم ، همچنین نام روستایی در خوشابر) که از دو قسمت سییا siyā (به ظاهر و با توجه به تلفظ امروزی ) و بیل bil تشکیل شده است و با عنایت به این که نمی دانیم سییا در این نام شکل تغییر یافته چه واژه ای ست مجبوریم معنای نام سییا بیل را بیل سیاه در نظر بگیریم. البته با احتیاط بسیار زیاد. و... با دقت در شکل ظاهری مناطقی که واژه بیلbil در نام شان وجود دارد ، می توان به یک وجه اشتراک پی برد. آن هم این که همه این اماکن زمین های هموار یا نسبتاً همواری هستند که اطراف شان را کوه فرا گرفته است . با عنایت به چنین حالتی هیچ معنایی در زبان فارسی و علم جغرافیا برای چنین مکان هایی جز واژه «دشت» نمی توان یافت. پس یکی از معانی واژه بیل در زبان تالشی « دشت» می باشد. من یقین دارم که واژه بیل در نام های سییابیل ، اردبیل و بیلی به معنای دشت می باشد. حال اگر بپذیریم که بیل در زبان تالشی به معنای دشت می باشد می توان گفت که سییابیل یعنی دشت سیاه( درباره سییا در این نام فقط معنای ظاهری اش را در نظر گرفته ام و با تردید فراوان نوشته ام و معتقدم در اصل نام آن جا س اَ بیل sƏ a bil یعنی دشت پر سنگ یا دشت سنگی می باشد.) بیلی هم به معنای دشت کوچک و اردبیل نیز به معنای دشتِ ارد ard ( که دارای معانی متعددی ست) می باشد. و به نظرم تنها معنای ارد که با بیل در واژه اردبیل می تواند درست باشد معنای مقدس و یا بزرگ می باشد. چرا که دشت بزرگ اردبیل در نزدیکی کوه سبلان قرار داشته و برای ایرانیان باستان جای مقدس و مورد احترامی بوده است. البته هدف این نوشته بحث درباره واژه بیل بوده نه ارد. لذا درباره این که ارد در نام اردبیل به چه معناست باید به تحقیقی دیگر سپرده شود .
البته نام ها دیگری هم هستند که واژه بیل را می توان در آن ها دید. مثل بیلنَی bilnay (نام یکی از آبادی های ییلاقی درمنطقه ناو اسالم) که در اصل بیلی نَی bili nay و به معنای جلوی بیلیbili بوده که به مرور زمان به صورت بیلنَی درآمده است. و چون در قسمت جلوی بیلی قرار دارد به این نام نامیده شده است. بیلگا bilgā (نام یکی از آبادی های ییلاقی در منطقه کرگانرود تالش ) که از دو واژه بیل bil و گا gā تشکیل شده که بیل یکی از معانی بیل را دارد و چون آن جا را ندیده ام نمی توانم بگویم که کدام معنای بیل درباره اش صدق می کند. بیلگا دول bilgādul که به معنای قسمت های عمیق تر و ته دره بیلگا bilgā می باشد. یعنی دولِ بیلگا. البته در نام بیلbil که به صورت اختصای برای قسمت های عمیق رودخانه استفاده می شود نیز باید گفت که به جاهایی بیل گفته می شود که اطرافش بلند است و وسطش گود و در واقع به نوعی هموار است و این نیز خود به نوعی حالت «دشت» در زیر آب است.
نکته آخر این که همانطور که پیش تر خواندید، من پیش از آن که به اردبیل بروم آن جا را با توجه به نامواژه های مشابه اش یعنی سییابیل و بیلی یک «دشت» تصور می کردم و با دیدن آن جا پی بردم که کاملاً درست تصور می کردم و این نشان دهنده این است که نام آن جا به زبان تالشی ست و آن جا از گذشته های دور همانند امروز بخشی از حوزه فرهنگی قوم و تمدن تالش بوده است. اگر چه امروزه زبان اهالی شهر و استان اردبیل ترکی شده است ، اما هنوز فراوان اند تالشانی که در آن جا زندگی می کنند. مثل اهالی نمین و عنبران و ده ها روستای مختلف در آن استان وجود دارد. جالب تر این که در میان واژه های ترکی اهالی آن جا هنوز هم خیلی از کلمات زبان تالشی کاربرد دارند که دکتر احسان شفیقی طی مقاله ای در چندسال پیش بدان پرداخته و به یکی از همایش های مربوط به تالش ارائه داده بودند.
***************
پی نوشت:
1ـ البته با دقت بیشتر می توان گفت که این نام از سه بخش تشکیل شده است. ارد + ـَ+بیل ard+a+bil که چون هدف این نوشته بحث درباره دو کلمه ارد و بیل بوده بدان اشاره نشده است که بحث درباره آن نیز به تالشی بودن این نام کمک می کند. چرا که وجود ـَ همانند َـ در« دوزَدارduzadar» یعنی (درختِ سرراست)مانند ـِ در «درختِ سرراست» عمل می کند که این از نشانه های منحصر به فرد دستور زبان تالشی ست.
http://www.taleshshenasi.blogfa.com/post/58
«تپه های تاریخی ویلکیج»
1- بالا تپه مرنی مربوط به سده های اولیه پس از اسلام است که در بخش آبی بیگلو، روستای مرنی واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۶۹۳ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۲٫ تازه تپه مرنی مربوط به سدههای میانه پس از اسلام و دوره صفوی است که در بخش آبی بیگلو، روستای مرنی واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۸۱۷ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۳٫ کهنه تپه مربوط به سده های اولیه پس از اسلام است که در بخش آبی بیگلو، روستای مرنی واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۴۰۰ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۴٫ تپه آلادیزگه مربوط به اواخر هزاره دوم قبل از میلاد است که در بخش آبی بیگلو، روستای آلادیزگه واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۸۲۳ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۵٫ تپه اجاق داغی مربوط به اوایل هزاره اول قبل از میلاد است که در ویلکیج شمالی، روستای کله سر واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۵۱۵ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۶٫ تپه بریس مربوط به هزاره سده های اولیه پس از اسلام است که در بخش آبی بیگلو، روستای بریس واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۸۱۹ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۷٫ تپه خلیفه لو مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است که در بخش آبی بیگلو، روستای خلیفه لو واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۵۱۴ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۸٫ تپه دیوداغی حور مربوط به اوایل هزاره اول قبل از میلاد است که در ویلکیج جنوبی، روستای حور واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۵۱۶ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۹٫ تپه قره چی بولاغی مربوط به دوره هخامنشی – دوره اشکانیان است که در بخش آبی بیگلو، روستای رز واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۶۹۱ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۱۰٫ تپه ملت یری مربوط به سده های اولیه پس از اسلام است که در بخش ویلکیج شمالی، روستای کله سر واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۳۹۹ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۱۱٫ تپه ننه کران مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است که در بخش ویلکیج شمالی، روستای ننه کران واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۳۹۶ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۱۲٫ تپه و قبرستان توکلی دمئی مربوط به هزاره دوم قبل از میلاد است که در بخش آبی بیگلو، روستای قزل قیه واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۳۹۵ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۱۳٫ تپه پیر ناخرچی مربوط به هزاره دوم قبل از میلاد است که در بخش آبی بیگلو، روستای پیرناخرچی واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۶۹۵ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است. ۱۴٫ تپه قبرستان آقبلاغ مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است که در بخش آبی بیگلو، روستای آقبلاغ مصطفی خان واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۶۹۴ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۱۵٫ تپه یونجالو مربوط به هزاره اول قبل از میلاد است که در بخش آبی بیگلو، روستای یونجالو واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۷۳۹۸ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
۱۶٫ محوطه و تپه گوبح تپه سی مربوط به دورانهای تاریخی پس از اسلام است که در بخش ویلکیج شمالی، روستای مهدی پستی واقع شده است. این اثر در تاریخ ۱۰ دی ۱۳۸۱ با شماره ثبت ۶۶۹۷ به عنوان یکی از آثار ملی به ثبت رسیده است.
عدالت عزت پور
این مقاله در دوهفته نامه فرهنگ نمین، سال اول، شمارۀ ششم، 23مرداد 1392 چاپ شده
مختصری از تاریخ ویلکیج
با توجّه به اینکه، منطقۀ وسیعی از شهرستان نمین و دشت اردبیل را ویلکیج شامل می شود سکونت در این ناحیه، از روزگاران کهن براساس یافته های باستان شناسی و وجود تپه های تاریخی در این منطقه(که در شماره های قبل فرهنگ نمین به این تپه ها پرداخته شده است) وجود داشته است و در مورد وجه تسمیه و نام ویلکیج در اذهان و تاریخ شفاهی مردمان این منطقه روایات مختلفی وجود دارد.
ویلکیج از دو بخش ویل+کیج تشکیل شده است. بخش اول این کلمه، یعنی ویل در متون اوستایی و کهن به معنای شهر و منطقه آمده است که در اسامی بعضی از شهرها و روستاهای آذربایجان؛ بخصوص در اسم قدیم اردبیل یعنی آرتاویل(شهر مقدس) آمده است. اکنون نیز در بعضی از اسامی مناطق؛ همچون لوندویل، ویله دره، ویلکیج و غیره وجود دارد. بخش دوم کلمۀ ویلکیج یعنی کیج در زبان تاتی به کسانی که در کنار دریا سکونت داشته اند آمده است که به آنها گیلیج گفته می شده است و به مناطق کوستانی کیج می گفتند. در حال حاضر نیز، کلمۀ کیج در زبان تاتی به این معنا به کار می رود که در واقع، ویلکیج به معنای شهر و منطقۀ کوهستانی بوده و هست. بنابراین، این استدلال محکم تر به نظر میرسد با توجه به زبان شناسی تاریخی و همچنین با توجه به اینکه منطقۀ ویلکیج در دوران تاریخی متمادی جزو حکمرانی حکمرانان تالش بوده است.
در مورد وسعت منطقۀ ویلکیج نیز، محدودۀ ویلیکیج قدیم بسیار گسترده تر از امروز بوده است این منطقه در صلح گلستانیه و در صلح سردار روسی؛ پاسکوویچ از یک طرف به خلخال و کوه باغرو و اردبیل و از سمت دیگر به ارشق محدود می شده است و نمین جزو آن و در واقع مرکز آن بوده است.
در حال حاضر در تقسیمات کشوری، ویلکیج به سه قسمت تقسیم می شود:
ویلکیج شمالی به مرکزیت ننه کران که شامل روستاهای زیر می باشد؛ جله کران، خانقاه علیا، خانقاه سفلی، دودران، سولیدرق، نوده، آریا تپه سی، سولا، کنازق، ننه کران، کله سر، دگرماندرق، کریم کندی، مهدی پستی، اولاغان، پته خور، جگر کندی، گللو، ینگجه.
ویلکیج مرکزی به مرکزیت آبی بیگلو که شامل روستاهای زیر می باشد؛ آبی بیگلو، نیارق، سوها، گرمه چشمه، بریس، محمود آباد، آلادیزگه، آقبلاغ مصطفی خان، تازه کند لقمان اباد، خلیفه لو، جابلو، قره تپه، آرخازلو، قره حسنلو، میرزا رحیملو، ، مرنی، یونجاللو، ایریل، دورجون، قره چناق، سعید آباد.
ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور که شامل روستاهای زیر می باشد؛ حور، تفیه، رز، سقزچی، کریق، پاسگاه، کوه سنگر، قیزیل قیه، بیله دره، کرد علیلو.
منبع:
چاپ شده در دو هفته نامۀ فرهنگ نمین، سال دوم، شمارۀ26، 5مرداد1393، نویسنده عدالت عزت پور
تاریخ تحلیلی روستای ننه کران
تاریخ تحلیلی ننه کران
واژه ننه کران اصیل نیست به این دلیل که در زمان احصائیه و اوایل قرن جاری افرادی که سواد اندک داشته و به زبانها و گویش های محلی وارد نبوده اند برای ثبت احوال و صدور شناسنامه یا ثبت پلاکها و اسناد این کلمه را اختراع کرده اند کما اینکه در سایر بلاد هم به وفور این اتفاق افتاده است .
اصل تلفظ محلی کلمه غیر از این بوده به طوری که اگر با اصطلاح من دراوردی ننه کران بخواهیم ریشه یابی کنیم به جایی نمی رسیم. اما مردم روستا و اهالی منطقه به شکل نونه کران تلفظ می کنند . در کتاب های متاخر ریشه آنرا (در تاریخ آستارا و خوانین نمین)تالشی می دانند یا حداقل باد در نظر گرفتن پسوند کران به هیچ وجه کلمه نمی تواند ترکی باشد.
مشابه پسوند یادشده در جمکران ،لنکران ،جله کران ،علی کران و... بکار رفته است . کران برای کرانه دریا یا رودخانه یا منطقه کشاورزی اطلاق می شده است و بیشتر مناطق در قرون معاصر نام گذاری شده است .
اینکه در برخی منابع سعی می شود تاریخ این روستا را به دوهزار سال و بیشتر برسانند برای بنده مورد قبول نیست به این دلیل که با اینکه قبول داریم حتی ازدورانهای بسیار قدیم نقطه جغرافیایی دارای سکنه بوده اما اطلاق شاکله ویا نام نقطه جغرافیایی به این بحث درست نیست ،به دلایل زیر :
دلیل اول را در بالا آوردیم و پسوند کران از دوران بعد از افشاریه و زندیه به مناطق ،انهم به گویش فارسی اطلاق گردیده است.
دلیل دوم نبود آثار و بناهاست،شاید در تپه ننه کران اثر دوهزار ساله یافت شده ولی آیا عین همین ساکنان و افراد در آن ساکن بوده یا نامش همین بوده ؟مطمئنا نه
در شهرهای باستانی آثاری حداقل از دوره های سلجوقی و ایلخانی و صفوی یافت می شود ،مثال نزدیک آن اردبیل است مسجد جمعه دارد و بقعه شیخ صفی ،خانه های تاریخی و آثاری مستند از سفرنامه ها و تواریخ .
حتی نام اردبیل در شاهنامه و بوستان سعدی آمده و مثبوت است.
از آثار مشابه سنگ برافراشته یا دلمن ها و یا قبور قبل از اسلام هم که نیاز به کاوش دارد یا قلعه های مشابه اباذر و بوینی یوغون نیز تاکنون دلایل مستندی دردست نیست . مسلما اگر در دوره هایی منطقه دارای سکنه بوده اسم آنها غیر از این کلمه بوده است.
اما اصلی ترین دلیل ما به استناد آنچه از افرا مسن و نقل قولها در دست داریم کلمه دورد اولر می باشد.
بنا به اظهار برخی افراد مسن در حدود دویست سال یا کمتر قبل از این نام محل دورد اولر بوده است. روستای ننه کران که در محل تلاقی سه رودخانه دائمی و بر کرانه غربی جنگل های شهرستان نمین ساخته شده است ،ابتدا چهار خانه داشته است. این خدای نکرده تحقیر نیست بلکه نیاز ما به تحلیل درست برای دست یابی به سیر دقیق تحولات آن را می رساند.
در اوائل تشکیل سلسله قاجار به دلیل دست اندازی و تجاوزات دولت روس به منطقه قفقاز و تصرف مناطق شمال غرب ایران ،عهد نامه های گلستان و ترکمتنچای باعث تغییر مرز ایران گردید .
در شرایطی که دربند و باکو و تفلیس و ایروان جزو خاک ایران (ممالک محروسه پارس )بوده مبادلات تجاری بین مناطق در مرزهای شمالی صورت و آستارا در مجموعه روادید و تردد ها داری اهمیت یا جایگاه نبوده است.
با تغییر مرز ایران از دربند و تفلیس به رود ارس و مرز آستارا در عهد نامه ترکمانچای و حضور کشتی های تجاری و تردد آن در دریای خزر ،کشتی های روسی (پالاخود)کالای خود را برای فروش به ساحل آستارا آورده در آنجا بدلیل کم عمق بودن ساحل در چند کیلومتری ساحل لنگر انداخته باقایق های کوچک به ساحل می اوردند.
این کالاها برای ارسال زمینی به اردبیل و تبریز از راه گردنه حیران توسط چاروادار حمل می شده بدلیل طول مدت و مسافتی که بین استارا و اردبیل لازم می شده در یک نقطه بینابین اطراق یا شب را سپری نمایند.
راه های صعب العبور و گرده حیران و مناطق کوهستانی گدوک کاروانیان را از رمق می انداخته . در این اثنا در بالای تپه ای موسوم به قوجا دیکی در ننه کران کاروانسرایی ساخته می شود تا مورد استفاده کاروانیان قرار گیرد .
راه ارتباطی مورد نظر از روستای حیران و حاجی امیر منشعب شده از مسیر آق مسجد یولی به داخل روستا ختم می شد.
کلمه آق مسجد یولی را در گوگل مپ به اشتباه نوشته اند .
راه اصلی روستا که به گدوک و ییلاقات تالش منتهی می گردد آق مسجد یولی می باشد.که بنا به نقل قولها قرار بوده راه آهن اردبیل به شمال از آن بگذردو تا سه کیلومتر آماده سازی شده بود.
این اتفاق در سالهای حدود 1200باید افتاده باشد. در کجا ،در دورد اولر .
به موازات حضور کاروانهای تجاری در کاروانسرا خدمات و صنایع و امکانات وابسته به تدریج به آن جذب شده مقدمات جمعیت پذیری آن فراهم می گردد،از طرفی جنگلهای دست نخورده منطقه با انگیزه هایی ازجمله استحصال چوب و نجاری ،تحصیل زمین کشاورزی و سوخت به تدریج تخریب و جایگزین مناطق کشت وزرع شد.
استحصال زغال مورد نیاز مصرف اردبیل و درختان چند صد ساله ای که برای ساخت درب و پنجره و پوشش بام خانه ها شده حکایت از تخریب گسترده جنگل طی دویست سال گذشته شده است . البته نکته تاریخی آن استناد به احاطه جنگل و عدم امکان وجود شهر یا روستای بزرگ در محل مثلا برای بازه زمانی پانصد سال یا بیشتر می باشد.
تا همین اواخر هم این روند ادامه داشته خاک مرغوب جنگلی مزارع کشاورزی نیز گواه این مطلب است.
پس مشابه روستاهای کوچکی که امروزه نیز در میان جنگل های حوزه جغرافیایی آستارا داریم مثل درمان کش و حاجی امیر و حیران و ... روستای دورد اولر با چهار خانه در احاطه جنگل در محل دایر بوده است.
با رونق یافتن و مبادلات تجاری که دردوره های محمد شاه و ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و تا اوایل پهلوی اول صورت گرفته ،بازار ننه کران و نقاط جمعیتی آن شاهد مهاجرت و حضور طوایف نه گانه به شرح زیر گردیده است و اگر به ریشه هرکدام و نقل قولها و روایات شفاهی مراجعه کنیم هرکدام از یک محل آمده و در اینجا ساکن شده اند تا هم صاحب زمین کشاورزی گردیده هم از اشتغال و تجارت آن بهره مند گردند:
طایفه ها شامل : امراللی بدللی خلفه لی پسنلی شوشانلی صادقلی موسی کندلی قزللی دورد اولی حاجللی و سیدلر
سادات ننه کران با مشاهده رونق و آوازه روستا و مرکزیت تجاری آن حدود صدو پنجاه سال قبل از خلخال به این روستا کوچ کرده اند.
بدلیل گسترش زمین های کشاورزی و در نظام ارباب رعیتی دوره قاجار ،مرکزیت محال ویلکیج شمالی را به ننه کران می دهند. این امر باعث شده سرانه مراتع و زمینهای در اختیار روستا بالاتر از سایر مناطق گردد.
صنایع و خدمات و تجارت به شیوه سنتی و جمعیت روستا و تاسیس مراکز آموزشی ،آنرا از زوالی که علت آنرا در پائین ذکر می نمایم تاحدود برای مدت نیم قرن یا بیشتر نجات داده است
در شرایطی که ساحل آستارا عمق مناسب و مرکزیت لازم برای تبدیل شدن به بندر را نداشته بندر انزلی از آن پیشی می گیرد همزمان روسها در تبریز تا مرز نخجوان راه آهن احداث و مبادلات مرزی به کلی از آستارا حذف می گردد این امر سیستم سنتی و دوره قاجاری مبادله کالا را محدود به نموده به مبادلات کم رونق و ساده محصولات دامی و کشاورزی و باغی بین اردبیل و آستارا تنزل می دهد.
اما نقطه جمعیتی که با پتانسیل و بنیه یکصد ساله شکل گرفته با مرکزیت و جذب صنایع و اشتغالی که برای خود صورت داده موقعیت خودرا علی رغم این مشکل حفظ می کند ،تاسیس مدرسه به این مهم کمک کرده باعث می شود روستا به حیات خود و رونق نسبی ادامه دهد.
در دوره پهلوی اول مطالعات و اقداماتی برای احداث راه آهن مابین اردبیل ،آستارا که از این محل عبور می کرده صورت گرفته با وقوع جنگ جهانی دوم و بازگشت آلمانیها به بوته فراموشی سپرده می شود.
شیخ ابراهیم مشهور به پیر لنگ در اواخر عمر خود به روستا آمده و پس از فوت در محل مرتفعی که امروزه قبرستا تربت نامیده می شود دفن می گردد.
هردو تپه تربت و تپه ننه کران با ملاحظه مورفولوژی اطراف آن نشان می دهد که قاعدتا تپه طبیعی نبوده دست بشر در تشکیل آن دخیل می باشدو از سوی دیگر در ادوار و سنوات گذشته می توانسته این دو تپه آتشکده یا نقطه تخریب شده جمعیتی باشد.
حمام ننه کران نیز یادگار دوران در حد قاجاریه می باشد. این حمام درست در نقشه حمام های باارزش تاریخی ساخته شده و مرمت آن می تواند باعث رونق گردشگری شود.سیستم آب آور و فاضلاب آن هم مثال زدنی بوده که در جای خود نیازمند کاوش و تحلیل و بحث هست.
راه ارتباطی شوسه اردبیل -آستارا از روستای همجوار ارپا تپه عبور داده شده سپس راه اصلی را از نمین عبور می دهند . این دو مورد و دلایل بالا موجب افول و عقب ماندن روستا از سایر نقاط گردیده است.
در تاریخ تهیه لغت نامه دهخدا جمعیت انرا 900نفر یاد کرده اند در دهه 60 به حدود 1600نفر رسیده در حال حاضر 875نفر جمعیت ساکن دارد.
مسجد ننه کران که با پوشش چوبی و نقش و نگارهای نجاری قدیم ساخته شده بود در سال 55 یا 56در اثر آتش سوزی ازبین رفته دوباره مسجد فعلی توسط سید عبدالغنی موسوی احداث می گردد.
زیارتگاه یا امامزاده در روستا وجود نداشته دلیل آنهم همانطور که ذکر گردید در دوره مهاجرت سادات علوی به ایران احتمالا یک منطقه صعب العبور جنگلی بوده است.
در جنگل های ممرز موسوم به اولاس لیق محلی هست به نام نجاران که درختان تنومند نیل داشته برای کارهای درب و پنجره سازی حتی سرستون مسجد قدیمی از آن استفاده کرده اند.
.اکبر محمد زاده اردبیل فروردین 1395
منبع:
akbarmohammadzade.blogfa.com/post/137
تاریخ تحلیلی روستای ننه کران / نمین / اردبیل

روستای «ننه کران» یکی از بزرگترین روستاهای منطقه ویلکیج نمین است که در جوار جنگل فندقلو قرار گرفته است و موقعیت گردشگری خوبی دارد. اهالی روستا به کار کشاورزی و دامپروری مشغول هستند.
«ننه کران» که «نه نه کران» نیز نوشته میشود، دهی از دهستان ویلکیج شمالی در بخش مرکزی شهرستان نمین، استان اردبیل است.
این روستا در ٨ کیلومتری جنوب خاور نمین واقع شده است.
ننه کران از شمال به مراتع و جنگل فندقلو و حیران، از سمت جنوب به روستای «پته خور» منتهی میشود و از سمت شرق به جنگل فندقلو و از غرب به روستای «دگرماندرق» مشرف میشود.
اولین مدرسه روستا در سال ١٣١٧ خورشیدی توسط، کدخدا و اهالی روستا بنا شد که محل تحصیل بسیاری از دانش آموزان از روستاهای همجوار بود.
در گذشته در روستا مدارس راهنمایی و دبیرستان وجود داشته که در حال حاضر به دلیل کم بودن جمعیت و مهاجرت اهالی روستا، تنها مدارس ابتدایی آن فعال است.
اکثر جوانان این روستا تحصیلکرده هستند و از افتخارات این روستا میتوان فقیه بزرگی همچون آقای موسوی ننه کرانی را نام برد.
آثار تاریخی روستا
بقعه پیرلنگ در شمال غربی روستای ننه کران بر بالای تپه ای سرسبز واقع شده است. مردم به این بقعه اعتقاد زیادی دارند. بنای قبلی آن کاهگلی بوده که بعد از انقلاب اسلامی، توسط اهالی ننه کران بازسازی شده است.
اهالی روستا شبهای جمعه بر سر این مزار شمع روشن میکنند. به طوری که میگویند پیر لنگ با «شیخ بدرالدین» در نمین و «بابا روشن» در خشه حیران هم عصر بوده است.
حمام تاریخی (صفویه) روستا
روستا دارای یک حمام تاریخی نیز است این حمام یکی از بناهای تاریخی منطقه ویلکیج شمالی است و تاریخچه آن به اواخر دوره صفویه و اوایل دوره قاجاریه میرسد. متأسفانه به دلیل نبود توجه و رسیدگی نکردن به بنا، همچون حمامهای تاریخی دیگر شهرستان نمین این حمام در حال تخریب است و نگرانی اهالی روستا را در بر داشته است.دیوارهای اطراف ساختمان کاهگلی است و ساختمان حمام در اثر گذر زمان کمی پایینتر از سطح زمین قرار گرفته است. همچنین بنای مذکور دارای دودکش آجری است.
تپه های باستانی روستا
تپه باستانی واقع در روستای ننه کران گویای تاریخ و قدمت این منطقه است.
تپه باستانی ننهکران که در تاریخ ۱۳۸۱/۱۱/۱۲ به شماره ٧٣٩۶ به ثبت ملی رسیده است، مربوط به «هزاره اول قبل از میلاد» است.
تپه پیر لنگ نیز در این روستا واقع است و قدمت آن به «هزاره دوم قبل از میلاد» می رسد.
قدمت تپه باستانی ملی یئری هم که در فاصله ۵۰۰ متری شرق روستای کلهسر قرار دارد به هزاره اول قبل از میلاد و اوایل دوره اسلامی باز می گردد.
روستا دارای یک مسجد جامع است که به نقل از ریش سفیدان روستا ، بانی خیر بنای آن مرحوم آیت الله «سید احمد موسوی نجفی اردبیلی» بوده است.
شهدای روستا
این روستا شهدای زیادی برای حفظ امنیت میهن اسلامی تقدیم کشورمان کرده است. شهیدان والا مقامی چون «توکل موسی زاده ننه کران»،« اورنگ نورزاده ننه کران»، «فریبرز نورالهی ننه کران»، «بهمن محمدزاده ننه کران»، «یوسف آهنگری ننه کران»، «فاضل یزدانپور ننه کران» ، «نادر ابراهیم زاده ننه کران»، «میرکاظم کاظمی» را میتوان از شهدای این روستا برشمرد.
مشکلات روستا
به گفته دهیار روستای ننه کران در این روستا بالغ بر ۲۴۳ خانوار زندگی میکنند و جمعیت آن ۸۹۸ نفر است که ۴۶۱ نفر آن مرد و ۴۳۷ نفر آن زن هستند.۶۲۰ نفر از تعداد کل جمعیت این روستا با سواد هستند. البته این روستا به داشتن افراد با سواد و تحصیلکرده در منطقه شهرت داد و بخش اعظم از روستاییان کارمند ادارات دولتی هستند.
امکانات روستا
«محسن ابراهیم زاده» در خصوص امکانات روستا گفت: برق، لوله کشی آب، پست و تلفن، گاز، مدرسه، ۴۰ باب مغازه، درمانگاه، خانه بهداشت، حمام، مسجد، شرکت تعاونی روستایی، فروشگاه تعاونی، آسیاب، دهیاری، شورای اسلامی، پایگاه مقاومت بسیج، پاسگاه و زمین ورزشی و راه آسفالت از امکانات موجود این روستاست. وی در خصوص مشکل اهالی این روستا اظهار کرد: طرح سد معیشتی روستای ننه کران مطالعه شده اما بی نتیجه مانده است.
ابراهیم زاده افزود: روستا جمعیت جوان قابل توجهی دارد اما نه زمینه اشتغالی در روستا وجود دارد و نه مکان تفریجی ورزشی برای پرکردن اوقاف فراغت.
دهیار روستای ننه کران ادامه داد: ۴مدرسه ابتدایی در روستا وجود دارد که ۳ باب آن در حال تخریب است.
نویسنده: سولماز پورنعمت نمین – خبرنگار همشهری
منبع: همشهری استان اردبیل ۱۳۹۴/۰۵/۳۱
در نخستین جشنواره کتاب سال اردبیل، کتاب “چیستان وجود” اثر اسکندر نجفی سوها و کتاب “اردبیل در سفرنامه مستشرقین” اثر یحیی عسگری نمین شایسته تجلیل و کتاب “فرهنگ جغرافیایی شهرستان نمین” اثر محرم یوسفی و علی حقی نوجه ده بعنوان اثر برگزیده انتخاب شدند.
به گزارش وبسایت جامع ویلکیج به نقل از خبرگزاری مهر: ظهر پنجشنبه در مراسم تجلیل از برگزیدگان جشنواره کتاب سال و جشنواره داستان کوتاه سبلان، هیئتداوران اثری را بر اساس شاخصها بهعنوان کتاب سال شایسته معرفی ندانستند.
بااینوجود بر اساس اعلام هیئتداوران آثاری جهت تجلیل با لوح و جایزه معرفی شدند که به شرح زیر است.
در جشنواره داستان کوتاه سبلان در بخش آزاد بدون ذکر اولویت سه اثر تجلیل شدند که شامل استخوانهای یک سرباز نوشته لیلا حامد اسماعیلی، راز موفقیت کاشف السلطنه نوشته امین اطمینان و سارا خوب است نوشته هومن روحی است.
در بخش ویژه این جشنواره نیز آثار شایسته تجلیل منیم آدیم آلمادی نوشته پری آخته، زرتشت نوشته فرشاد موسی زاده معرفی شدند.
جشنواره کتاب سال نیز در چهار بخش آثاری را برای تجلیل معرفی کرد.
در بخش دفاع مقدس طبیعت گناهآلود نوشته حسن فیضی مورد تجلیل قرار گرفت.
در بخش شعر ترکی چیستان وجود نوشته اسکندر نجفی سوها شایسته تجلیل و یک اثر از کاظم نظری بقا بهعنوان اثر برگزیده معرفی شدند.
در بخش تاریخ ساوالان ایگیدلری نوشته انوار احمدی و تاریخ مبارزات مردم مسلمان ایران علیه استکبار نوشته منصور جدی شایسته تجلیل و تاریخ دیرین شرق آذربایجان نوشته رضا زرگری بهعنوان اثر برگزیده هیئتداوران معرفی شدند.
همچنین در بخش جغرافیا فرهنگ جغرافیای استان اردبیل نوشته داوود کیانی و اردبیل در سفرنامه مستشرقین نوشته یحیی عسگری بهعنوان شایسته تجلیل و فرهنگ جغرافیای نمین نوشته علی حقی بهعنوان اثر برگزیده معرفی شدند.
در پایان این مراسم علاوه بر تجلیل ویژه از نویسنده معاصر اردبیلی محمدرضا بایرامی از کتاب «تا قاف کرامت» نوشته آیتالله سید حسن عاملی رونمایی شد.
کلیدواژه ها: ویلکیج. زمین شناسی, شهرستان نمین, کوههای باغرو, کوههای تالش, محال ویلکیج, ویلکیج جنوبی, ویلکیج شمالی, ویلکیج مرکزی .
زمین شناسی ویلکیج گزارش زمین شناسى ۱:۱۰۰۰۰۰ ورقه ( آستارا)Reviewed by EES on Jul 26Rating) با توجه به قرارگیری منطقه ویلکیج در نقشه ۱:۱۰۰۰۰۰ ورقه آستارا در اینجا به ارائه اطلاعات کلی در خصوص این منطقه می پردازیم. گزارش زیر توسط مهندس على اکبر خدابنده و مهندس غلامعلى سلطانى از کارشناسان سازمان زمین شناسی کشور(منطقه شمالغرب) در بهمن ماه سال ۱۳۸۷ تهیه گردیده است.
زمینشناسى ساختمانى
ورقه آستارا از نظر ساختمانى به دو بخش رشته کوه تالش و حوضه فرورفته دریاى خزر تقسیم مىگردد.
الف: رشته کوه بالا آمده تالش:
این رشته کوه با روند شمالى- جنوبى (N-S) اساساً از یک تاقدیس تشکیل یافته که داراى محورى شمالى- جنوبى بوده دامنه شرقى داراى شیب تند و دامنه باخترى شیب نسبتاً ملایمى دارد. مرز این رشته کوه با حوضه فرورفته دریاى خزر احتمالاً گسله است (گسله آستارا)
رشته کوه تالش دزیر تقسیمات اصلى تکتونکى به دو بخش عمده تقسیم گردیده است. زون شرقى و زون غربی. شاید بتوان گسله نور را تقریباً حد مرز این دو زون تصور نمود طوریکه نهشتههاى بخش شرقى گسل عمدتاً از ستبراى بسیار زیاد رسوبات آوارى همراه با فعالیتهاى آتشفشانى مربوط به زمان کرتاسه پایانى و پالئوسن تشکیل گردیده و تاقدیسها و ناودیسهایى را با راستاى شمالى- جنوبى ایجاد کردهاند که در هسته آن در ناحیه خطبه سرا مجموعه دگرگونى برونزد پیدا کردهاند. این چینها همسو با گسلههاى اصلى منطقه مىباشند.
در صورتیکه نهشتههاى بخش غربى گسل نور شامل توالى عظیمى از سنگهاى آتشفشانى ائوسن مىباشد که اغلب با شیبى بسیار کم و نزدیک به افق بطور دگرشیب روى رسوبات کهنتر قرار گرفتهاند. گسلهاى متعدد و فراوانى در ورقه آستارا وجود دارد که اغلب به سبب عملکردشان از اهمیت ویژهاى برخوردار است. اهم آنها بشرح زیر مىباشد.
گسل آستارا
این گسل با روند تقریباً شمالى- جنوبى احتمالاً سبب پائین افتادن حوضه فروافتاده دریاى خزر نسبت به سلسله جبال تالش گردیده است. خط گسله اغلب توسط رسوبات دشت کرانه خزر پوشیده شده ولى در برخى نقاط آثار آن که به صورت زون خرد شده مىباشد بر روى سنگهاى آذرآوارى پالئوسن در حاشیه دریا دیده مىشود. اختلاف ارتفاع و بریدگىهاى تند و مستقیمى که در دامنه شرقى کوههاى تالش دیده مىشود ممکن است نتیجه عملکرد این گسل باشد. با توجه به وجود پى سنگ دگرگونى نهشتههاى غربى گسل به نظر مىرسد که گسل آستارا یک گسل پى سنگى کهن است که از پالئوژن کارى شده است. ادامه این گسل از شمال در خاک شوروى و از جنوب در چهار گوشه بندرانزلى کشیده مىشود. این گسل در نقشههاى مغناطیسى هوایى توسط بخش ژئوفیزیک سازمان زمینشناسى تایید شده است.
بنا به نوشته نبوى و بربریان گسل آستارا معکوس و فعال است و نهشتههاى مزوزوئیک را پهلوى رسوبات کواترنر قرار داده است. زلزله مورخه ۱۷/۱۰/۷۰ منطقه که باعث وارد آمدن خسارات زیادى به روستائیان منطقه شد به آخرین حرکات بخش شمالى این گسل مرتبط مىدانند.
گسل نور
این گسل از گسلههاى مهم و اصلى منطقه مىباشد که یک گسل راست گرد لغزشى است و با روندى شمالشرق- جنوبغرب (SW-NE) داراى شیبى ۷۵ الى ۸۵ به سمت جنوبشرق است این گسل از کناره خاورى دریاچه نور گذشته و به طرف جنوب ادامه مىیابد. دریاچه نور هم به احتمال در اثر فروافتادگى بخش باخترى این گسل بر روى ولکانیکهاى مگاپورفیر آندزیتى ائوسن ایجاد شده است که احتمالاً تشکیل آن وابسته به جنبشهاى تکتونیکى پس از آلپینپسین باشد.
این گسل یک زون خرد شده بسیار وسیعى را باعث شده و گسلهاى فرعى منشعب از آن در جهات مختلف به وفور دیده مىشود ولى ادامه این گسل و در بخش شمالى توسط پوشش جنگلى پوشیده گردیده و به خوبى آشکار نیست. بنظر مىرسد که این گسل به احتمال نشان دهنده مرز منطقه بالا آمده تالش و زون ولکانیکى ائوسن بوده باشد.
گسل هیر (گسل شرق اردبیل)
این گسل با روند شمالشرق- جنوبغرب حداقل به طول ۱۸ کیلومتر در منطقه به موازى گسل هروآباد و نور کشیده شده، در نقشه زمینشناسى اردبیل به مقیاس ۰۰۰/۱۰۰ :۱ ادامه گسل شرق اردبیل بوده که در نهایت به گسل ماسوله مىپیوندد.
در نتیجه عملکرد این گسل ولکانیکهاى بخش غربى گسل پائین افتاده است و نیز تشکیل برشهاى گسلى و زون آلتراسیون در سطح وسیعى در امتداد این گسل از علائم دیگر این گسل به شمار مىرود. احتمالاً این گسل در بوجود آمدن دشت اردبیل تاثیر داشته است.
گسل دویل (گسل دامه غربى طالش)
این گسل به موازات گسل هیرونور در همان راستاى SW-NE کشیده شده که ادامه گسل دامنه غربى تالش در نقشه ۰۰۰/۱۰۰ :۱ اردبیل مىباشد هر چند که ادامه این گسل به سمت شمالشرق بیش از ۶ کیلومتر نمایان نیست. قرار گرفتن گدازههاى مگاپورفیر آندزیتى در کنار رسوبات کواترنر، تغییر شیب ناگهانى گدازههاى مگاپورفیر تشکیل یک زون آلتره و خرد شده در مسیر گسل از علائم این گسل مىباشد شیب آن به سمت جنوبشرق بوده و احتمالاً این گسل و گسل هیر (گسل شرق اردبیل) تاثیر به سزایى در بوجود آمدن دشت اردبیل داشتهاند.
در سلسله جبال تالش علاوه از گسلههاى اصلى یاد شده و گسلههاى فرعى منشعب از آنها گسلههاى زیادى وجود دارد که اکثراً از دو سیستم NW-SE,SW-NE پیروى مىکنند.
و بخشى نیز در جهات مختلف دیده مىشوند که اکثراً آنها خصوصاً در قسمت جنوبشرقى منطقه مشخص گردیدهاند.
ب: حوضه فرورفته دریاى خزر
دریاى خزر یا کاسپین بزرگترین دریاچه دنیا به طول و عرض ۲۰۴*۱۲۰۴ کیلومتر و مساحت آن حدود ۴۳۶۰۰۰ کیلومتر مربع با پیرامونى حدود ۷۰۰۰ کیلومتر مىباشد که حدود ۱۰۰۰ کیلومتر از کرانه آن در خاک ایران و بقیه در خاک جمهورىهاى شوروى سابق قرار دارد.
بخش بسیار کوچکى از آن در ورقه آستارا قرار گرفته که حدود ۴/۱ سطح ورقه را در برگرفته است. دریاى خزر یک حوضه رسوبى درون قارهاى است که از جنوب به رشته کوههاى البرز و از مشرق به رشته کوههاى کپ داغ و از مغرب به کوههاى تالش محدود مىگردد. بیشترین عمق آن در بخش جنوبى بوده که حدود ۱۰۰۰ متر مىباشد.
حوضه کنونى دریاى خزر را به سه بخش شمالى- میانى- جنوبى تقسیم مىکنند که با گسلههاى پى سنگ بزرگى از همدیگر جدا مىگردند که تنها بخش جنوبى ان در ایران واقع است. بخش شمالى آن داراى پى سنگ نیمه اقیانوسى و بخش مرکزى آن داراى پى سنگ قارهاى و بخش جنوبى آن داراى پى سنگ بازالتى است و فرورفتگى این حوضه به احتمال از اوایل دوران سوم آغاز و در نئوژن و پلیستوسن به اوج خود رسیده است.
بررسیهاى لرزهنگارى نشان مىدهد که بخش جنوبى آن فاقد لایه گرانیتى است و از دو بخش رسوبى به عمق ۱۵ الى ۲۵ کیلومتر که مستقیماً بر روى سنگهاى بازالتى به ضخامت ۶ الى ۷ کیلومتر قرار گرفتهاند. بخش رسوبى در ۸ الى ۱۲ کیلومترى یک مرز گسستگى نشان مىدهد که رسوبات زیرین وابسته به مزوزوئیک و پالئوژن و رسوبات بالا وابسته به نئوژن و کواترنر هستند. قسمت اعظم رسوبات گودال خزر جنوب طى پلیوسن- کواترنر تهنشین شده است. در مورد سن پوسته اقیانوسى خزر نظریههاى گوناگونى وجود دارد که سن آنرا قبل از لیاس تا ائوسن مربوط مىدانند.
بنا به نظریه اشتوکلین و لاپارنت (۱۹۶۴) دریاى خزر بازمانده یک اقیانوس کهن (پالئوتتیس) در میان دو خشکى اوراسیا و گندوانا مىباشد و حوضه جنوبى دریاى خزر یک فروافتادگى فشارى نئوژن- کواترنرى است که بر روى یک حوضه کنارهاى قرار داشته و با گسلههاى پى سنگى (گسل آستارا و گسل شمال البرز) محاط مىشود و همزمان با فرونشست این حوضه گسلههاى یاد شده باعث بالا آمدن نوارهاى چین خورده البرز و تالش شدهاند. داراى پى سنگ اقیانوسى تغییر شکل یافته بوده ونیروهاى فشارى تشکیلدهنده آن در اثر جنبش برگههاى عربستان، اورازیا به سوى یکدیگر پدید آمده است.
(بنا به نظریه افتخارنژاد ۱۹۶۰) فرورفتگى دریاى خزر با پوسته اقیانوسى در اوایل مزوزئیک بوجود امده و افزون بر کناره جنوبى و شرقى خود، بخش شمالى خاورى آذربایجان ایران و جنوب قفقاز را نیز دربر گرفته است. مجموعه افیولیتى و سنگهاى دگرگونى همراه در مناطق مختلف منطقه در حاشیه دریا هم در پیوند بوده و دنباله و بازماندههائى از پوسته اقیانوسى خزر را نشان مىدهند.
تاریخ تکامل زمینشناسى منطقه
کهنترین برونزدهاى منطقه شامل مجموعه درهمى از سنگهاى دگرگونى کلریت- موسکویت- سریسیت شیست- متاولکانیک و مرمر مىباشد که در هسته یک تاقدیس در جنوب ورقه مشاهده مىگردد که سن دقیق آنها به خوبى معلوم نیست. در نواحى دیگر همراه این سنگها مجموعه افیولیتى وجود دارد که آنها را بازماندههایى از پوسته اقیانوسى خزر معرفى مىکنند. این مجموعه توسط نهشتههاى رسوبى- آتشفشانى کرتاسه بالا- پالئوسن بطور ناهمساز پوشیده مىگردند فاز کوهزایى لارامید تنها فاز مشخصه در منطقه مىباشد که دگرشیبى آشکارى را در قاعده سنگهاى ترسیرى ایجاد نموده است و سنگآهکهاى نوم ولیتدار ائوسن زیرین بطور دگرشیب بر روى نهشتههاى کرتاسه بالا قرار گرفتهاند. نیروهایى که باعث بوجود آمدن این رخداد گردیده اکثراً از نوع فشارى بوده که پىآمد آنها یک فاز انبساطى مىباشد که سبب ایجاد شکافهایى در پوسته زمین شده و موجب بیرون آمدن حجم زیادى از گدازه گردیده است که آلکالن بودن ترکیب غالب گدازهها دلیلى بر این مدعا مىباشد.
سنگهاى ولکانیکى ائوسن (پالئوژن) در سطح بسیار وسیعى با توجه به خصوصیات ژئوشیمیایى (اساساً سرى آلکالن) در اثر فازهاى انبساطى پس از کوهزایى لارامین بوجود آمدهاند که با شیب نسبتاً کمى حدود ۱۰ سطح بسیار وسیعى از ورقه را پوشانده است.
فاز پیرنئن از آلپین میانى مجموعه سنگهاى ائوسن را از محیط بیرون برده و تا حدودى چین داده است. بر اثر این فاز بخشى از پوسته قارهاى ذوب شده و تودههاى نفوذى گرانیتى بوجود آمدهاند. نشانههایى از این فعالیت ماگمایى پس از ائوسن، توده گرانیتى هر چند کوچک در کوه خطبه سرا واقع در جنوب منطقه مىباشد. این توده در محدوده مورد مطالعه گستره زیادى ندارد و به نقشه مجاور (بندرانزلى) کشیده مىشود که با دیگر تودههاى نفوذى پس از ائوسن در منطقه قابل مقایسه مىباشد.
برونزدى از سنگهاى نئوژن در منطققه دیده نمىشود و احتمال دارد این منطقه در این زمان خارج از آب بوده باشد وسطح فوقانى ولکانیکهاى ائوسن توسط رسوبات دشت اردبیل پوشیده مىگردد.
زمینشناسى اقتصادى
آنچه که در بررسىهاى روى زمین از نظر زمینشناسى اقتصادى حاصل شد این ورقه از نظر توان معدنى از اهمیت و اعتبار چندان زیادى برخوردار نیست و یا شاید بعلت پوشیده بودن بخش اعظم منطقه از جنگل از دید پنهان مانده باشد ولى بطور کلى اثرات و نشانههاى بعضى از کانیها در این ورقه بشرح زیر مىباشد
کانیهاى فلزى
مس:
اثراتى از کانىسازى مس (مالاکیت و آزویت) در چند نقطه از جمله در منطقه کومرى در داخل ولکانیکهاى پورفیر آندزیتى ائوسن و نیز برشها دیده مىشود و بنظر مىرسد که در حد آغشتگى بوده و احتمالاً ارزش اقتصادى ندارند.
کانیهاى غیر فلزى
رس:
گدازههاى مگاپورفیر و نیز برشهاى ولکانیکى ائوسن در دامنه غربى رشته کوه تالش در سطح وسیعى تجزیه شده و به کانىهاى رسى تبدیل گشتهاند در تجزیهاى که از این رسها به عمل آمد داراى کانیهاى عمده کوارتز، فلدسپات و مونت موریلونیت مىباشند که ممکن است این رسها در مصارف گوناگون مصرف گردند.
سنگ گرانیت:
توده گرانیتى موجود در جنوب منطقه که بخش اعظم آن ورقه انزلى قرار دارد بعلت داشتن کانىهاى اورتوز به رنگ صورتى زیبایى مىگراید که هماکنون بعنوان سنگ تزئینى و نما مورد بهرهبردارى قرار مىگیرند.
صدفهاى حاشیه دریا
این صدفها به همراه ماسههاى ساحلى در کرانه دریا سطح وسیعى گسترش دارند که هم اکنون براى تهیه دان مرغ و مصارف دیگر مورد بهرهبردارى قرار مىگیرند.
منبع : http://taleshen.ir/category/sarzamin/
http://www.wilkij.ir/?p=560
ویلکیج به منطقه ای اطلاق می شود که از یک طرف از دامنه کوههای باغرو (حور و تفیه ) تا گردنه حیران و محدوده شهری نمین و از طرف دیگر از دشت زرناس اردبیل (روستای قره حسنلو ) تا کوه آسپیناس نیارق امتداد دارد .در واقع ویلکیج قسمت عمده ای از دشت اردبیل را شامل می شود و از حاصلخیزترین مناطق شمالغرب کشور محسوب شده و از قدیم الایام مرکز تولید انواع محصولات کشاورزی و دامپروری و بخاطر قرار گرفتن در حاشیه جنگل ، مرکز تولید انواع مصنوعات چوبی بوده است .
مرحوم ستودی نمین در کتاب تاریخ و فرهنگ نمین در مورد حد و مرز منطقه ویلکیج قدیم آورده است ” ویلکیج از جمله املاکیست که در صلح گلستانیه متعلق به دولت قزلباش بود و در صلح سردار پاسکویچ نیز در جای خود باقیست . این ناحیه منقسم به دو حصه قدیم و جدید می باشد و مکانی عریض و طویل . طرفی از آن قریب به حد خلخال و کوه باغرو و اردبیل است و سمت دیگرش ملحق به خاک ارشق که به تخمین مسافت هشت فرسنگ ایرانی می باشد . قریه نمینش اکنون دارالاماره است و از برکت وجود ذوات و امرا و نجبای مهاجرین از شیوه دیهی خارج گشته و رونق شهری یافته است .”
با تقسیمات نابخردانه در ادوار مختلف اکنون دیگر از آن جغرافیای عریض و طویل خبری نیست .حتی دارالاماره اش (نمین ) از محدوده این جغرافیا خارج گشته است .
جغرافیای ویلکیج امروزی در تقسیمات کشوری به سه قسمت تقسیم شده است . ۱_ ویلکیج شمالی به مرکزیت ننه کران ۲_ ویلکیج مرکزی به مرکزیت آبی بیگلو ۳_ ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور .
سوای دهستان ویلکیج شمالی که شامل ۲۴ روستا و تابع بخش مرکزی نمین است ، ویلکیج مرکزی و جنوبی با دارا بودن ۳۱ آبادی و مزرعه روی هم رفته بخش ویلکیج را تشکیل می دهند .
اسامی روستاهای بخش ویلکیج به شرح ذیل میباشد : ۱ – ویلکیج مرکزی به مرکزیت آبی بیگلو دارای ۲۱ آبادی : آبی بیگلو(شهر) _ نیارق_ آلادیزگه_ محمود آباد_گرم چشمه_بریس_سوها_دورجین_ قره چناق_ سعیدآباد_آغبلاق مصطفی خان_تازه کند لقمان آباد_ خلیفه لو_جابلو_ قره تپه_آرخازلو_قره حسنلو _ میرزا رحیملو _ ایریل _ مرنی _ یونجاللو
۲-ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور دارای۱۰ آبادی و مزرعه: حور_ رز _ تفیه_سقزچی_کریق_پاسگاه_کوه سنگر_قیزیل قیه_بیله دره_ کردعلیلو
درمنطقه ای با این گستره جغرافیایی و کثرت آبادی ، بجز راه آسفالته اردبیل _ آبی بیگلو (مرکز بخش) ، بقیه راهها غیر استاندارد بوده و در مواردی از راههای شوسه و خاکی استفاده می شود .از اینکه منطقه ویلکیج در شرقی ترین قسمت استان اردبیل قرار گرفته ، با مناطقی از استان گیلان همسایه است و لی هیچ راه ماشین رویی بین استان گیلان و منطقه ویلکیج وجود ندارد ، در حالی که همه روزه افراد زیادی از راههای خاکی و مالرو بین دو منطقه یاد شده تردد می کنند و بخاطر نزدیکی آبادیهای استان گیلان ، بویژه منطقه لوندویل با منطقه ویلکیج ، روابط و مناسبتهای مشترک زیادی ، بین مناطق مذکور وجود دارد .
گذشته از این موضوع ، مهمترین راه ارتباطی اردبیل به گیلان ، جاده حیران است که آن هم بدلیل نزدیکی به مرز ، ازلحاظ سیاسی و امنیتی دارای اشکالات فراوانی است . لذا لازم است به دلایل یاد شده، یکی مشکل گردنه حیران و دیگری از بن بست خارج کردن منطقه بزرگ و مهمی همچون ویلکیج ، جاده ای بین لوندویل و نیارق احداث شود که هم مشکلات مذکور هموار و هم از فاصله زمانی در مسیر اردبیل _ گیلان کاسته شود .
در ضمن مسیر نیارق _ لوندویل ( گردنه آسپیناس ) از گردنه های حیران و الماس (خلخال _ اسالم ) شیب ملایمتری داشته و از لحاظ طبیعی و گردشگری بسیار دیدنی و زیباتر از آنهاست .
منبع: روزنامه پیام اردبیل ( چهارمین ویژه نامه پیام نیارق ) سال ۱۳۸۲مقاله ای
باعنوان تاریخ کهن مناطقی از نمین (ویلکیج) به قلم محمد علی اجاقی نیارق