تاریخ نمین ،حکومتگران طالش شمالی و خوانین قدرتمند لنکران، ویلکیج و نمین=از وبلاگ محمدهزاری ویزنه
تاریخ نمین ،حکومتگران طالش شمالی و
خوانین قدرتمند لنکران، ویلکیج و نمین
تاریخ نمین با تاریخ شهرهای اطراف خود که مهمترین آن اردبیل و آستارا و به خصوص منطقه وسیع طالش عجین شده و تحت تاثیر تاخت و تاز اقوام مختلف در این دو شهر قرار گرفته است . سیر تاریخ نمین از لحاظ زمانی به طور اجمال و مختصر چنین است:
حفریات باستان شناسان و مطالعاتی که در مناطق مختلف نمین از تپهها، قبور و اشیاء به دست آمده، جملگی مویّد وجود تاریخی بسیار کهن برای این سرزمین است.به طوری که آثار تمدنهای مربوط به قرنهای ۱۲ تا ۱۶ ق.م در این منطقه یافته شده است.شواهد حاکی از وجود ابتداییترین پناهگاههای دست ساز بشردر نمین می باشد که با تخته سنگهای بزرگ و بدون استفاده از ملات تحت نام عمومی «دلمن» شناخته میشوند. در اکثر نقاط پیش از تاریخ به نمونههای متعدد آن بر میخوریم که یکی از این نمونهها در نمین وجود دارد. دلمن نمادی از غار یا چیزی شبیه به آن بوده و به عنوان مسکن دارای کاربرد دوگانه هم برای زندگان و هم برای مردگان بوده است. کاربردهای احتمالی که در مورد آنها حدس زده اند، عبارت اند از: کاربردنجومی، قربانگاهی برای پیشگاه خدایان، آرامگاه مردگان، مکانی به عنوان سکونتگاه و محلی برای خورشید پرستی و غیره. به دلیل وجود نمونه هایی مشابه این بنا در آستارا وطالش و حاشیه شمالی رود ارس بین ساکنین اولیه نمین و آستارا و حاشیه شمالی رود ارس ارتباط تنگاتنگی (حداقل در نحوه ساختن خانه ها)وجود داشته است و در مجموع، این مکانها محل سکونت مردمی بوده که فرهنگ و آداب و رسوم تقریباً مشابهی داشته اند. شاید در یک زمان به این محل آمده و ساکن شده اند و با مهاجرت به مناطق دیگر پایه و اساس تمدنهای درخشان بسیاری را بنا گذاشته اند.
از اقوام بسیار قدیمی دیگر در منطقه نمین «کادوسیان» که بعدها آنها را گلها، کادوسیان یا «کاسپیان» و غیره نامیدند، بودند که با «کوتیان» و کاسیان قرابت داشتند. آنها آسیایی نبودند و خیلی قبل از کاسیها و آریاییها در زمانی که از آن به «ادوار قهرمانی و دوران کوچهای باستانی» نام برده میشود از آن سوی کوهستانهای قفقاز به مناطق جنوب سرازیر گشته و در اولین برخورد، طالش و اطراف آن را با شکارگاهها و زمینهای حاصلخیز فراوان برگزیدند و در آن مستقر شدند. در بین تمام اقوام، کادوسیان دوام بیشتری در این منطقه دارند به طوریکه حتی بعد از حمله اعراب نیز حاکمانی از طرف آنها در این منطقه به قدرت رسیده اند واحتمال قریب به یقین به زبان طالشی قدیم صحبت میکردند.
در زمان شکل گیری مادها در آتورباتکان مهر برستی و بعدها دین زرتشتی در این منطقه (نمین و اطراف آن)وجود داشته است. عمدتاً تا روی کار آمدن اسلام ساکنین این منطقه بر این کیش بودهاند به طوریکه به استناد، مهرانیها بازماندگان مهرپرستان این ناحیه بودند.
کادوسیان هیچ گاه مطیع مادها نشدند و منطقه نمین به دلیل نزدیکی به کادوسیان و خزران و خود مادها شاهد جریانات بین این دو حکومت بوده است.
(کادوسیان) اقوامی با نیروی جنگی بسیار قوی بودند که در برابر مادها مستقل عمل میکردند. آنها حتی در ادوار بعدی نیز قدرت و استقلال خود را حفظ کردند تا جایی که حکومت مرکزی هرگز نه در دوره مادها و نه در زمان هخامنشیان و حتی اسکندر مقدونی نیز نتوانستند آنها را زیر فرمان خود در آورند.در نتیجه «برای رهبران آتورپاتکان این لزوم پیش آمد که به کادوسیان احترام بگذارند».بنا به عقیده مورخان تنها کورش بود که توانست اقوام این مناطق به خصوص کادوسیان را مطیع خود کند و آنها برای اولین بار از کورش اطاعت کردند.اما داریوش اول توانست تحت تاثیر تمرکز قدرتی که در سراسر ایران بوجود آورد، اقوام اطراف دریای خزر و غرب آن را نیز راضی نگه دارد، اما تحت اطاعت کامل در نیاورد.
در مطالعه وقایع دوران حکومت داریوش سوم، آخرین پادشاه هخامنشیان، مشخص می شود، کادوسیان و اقوام ساکن در منطقه نمین که با مادها در آمیخته بودند، گاهی با مادها و زمانی با دولت هخامنشیان بودند.
و اما بعد از هخامنشیان سرزمینهای کنار دریای خزر زیر فرمان سلوکیان نبودند. با وجود این تاثیر عمیق زبان، خط و مهرهای حقوقی یونانی در آتورپاتکان، به وضوح روشن است به خصوص شهر سازی به سبک یونانیان در این منطقه رایج میشود.
ازدوره اشکانیان که مورخان به دلیل از بین رفتن آثار این دوره به دست ساسانیان اطلاعات چندانی ندارند از این منطقه اعتماد السلطنه در کتاب تاریخ بنی اشکان محل تولد اشک بن اشکان را در ارشق یا محال ارشع در قسمت غربی محال آستارا و ویکلیج (نمین) معرفی میکند.
از دوره ساسانیان که دوره رسمی شدن مذهب زرتشتی است در کوه شیندان در اطراف نمین آتشکده بزرگی که مربوط به دوره ساسانیان بوده وجود داشت.
در زمان ساسانیان نمین و اردبیل به دلیل نزدیکی به قفقاز و «ارّان» و «ارمنستان» دارای جایگاه خاصی بودند، زیرا ارمنستان به دلیل اهمیت سوق الجیشی و بازرگانی، سالهای متمادی در دوره ساسانیان محل جنگ بین ایران و روم بود. از طرف دیگر مورد هجوم اقوامی مانند هونها، خزر و هیاطله از سمت شمال آذربایجان، قفقاز و دربند بود. دفع این تهاجامات از طرف حکومت وقت باعث توجه به این مناطق میشد.اولین کسی که توانست این مناطق را تحت تسلط ساسانیان درآورد، شاپور اول مقتدرترین پادشاه ساسانی بود. او در پی فتوحات خود در شمال غربی ایران و در غرب دریای خزر به آنجا راه یافت.
بعد از ظهور مزدک و پس از سرکوب و رانده شدن مزدکیان عده ای از آنها به اردبیل و اطراف نمین پناه بردند و در خفا بر اعتقادات خود باقی ماندند. تا اینکه در زمان عباسیان شاخه ای از آنها به مذهب خرم دینی وارد و در نهضت بابک خرم دین داخل شدند.
از دوره خسرو پرویز حکومت مهرانیها در منطقه ارّان و طالش و نمین که جزو این مناطق بود، شکل میگیرد.
بعد از ورود اسلام به ایران در زمان خلافت عثمان و در زمان فرمانروایی اشعث قیسی، گروهی از اعراب به منظور نفوذ در این منطقه و ترویج اسلام، همراه خانواده هایشان در آذربایجان و (نزدیک نمین و اطراف اردبیل) ساکن میشوند و اسلام را وارد این منطقه میکنند. اما آنها اقلیتی بیش نبودند و هنوز در این مناطق آتشکدهها روشن بود و حاکمان محلی با پرداخت جزیه استقلال خود را تا حدودی محفوظ داشتند.
رفته رفته سکونت اعراب در این منطقه بیشتر شد و آنها سرزمینهایی را تصرف کردند که به دلیل خوبی آب و هوا و حاصلخیزی زمین و باروری محصولات، در مقایسه با سرزمین خودشان وضعیت بهتری داشتند اما در زمان خلفای بنی امیه اردبیل مرکز ایالت آذربایجان بود.بس از بنی امیه در زمان خلافت عباسیان بابک خرم دین در قلعه ی «بَذ» که در شمال اردبیل بود در برابر عباسیان مقاومت کرد و منطقه طالش و نمین و اطراف آن نیز بالطبع دستخوش این جریانات قرار گرفت. آنها در آذربایجان و اران اراضی زیادی را تصرف کردند و اردبیل و اطراف نمین ملجاء و پناهگاه قشون و اموال خرم دینان گردید. از مکانهای نزدیک به نمین که در مبارزات بابک و به خصوص در جنگهای افشین و بابک اطلاعاتی ذکر شده بگفته طبری قلعه ارشق می باشد«در این سال نبردی میان بابک و افشین در ارشق رخ داد. که در آن نبرد، افشین از یاران بابک بسیار کس بکشت. بابک به موقان گریخت.»
,در واقعه تاریخی حمله مغول به ایران بین سالهای ۶۱۷ و ۶۱۸ ق لشگریان مغول به آذربایجان رسیدند و به تدریج به سمت اردبیل و اطراف آن سرازیر شدند. حکومت اردبیل در دست ازبک بن پهلوان بود. در زمان حکومت او اردبیل برج و باروی محکمی داشت و مردان آن نیز به شجاعت معروف بودند و از اینرو تسلط چنگیزیان براین شهر به آسانی صورت نگرفت.پس از آن مغولها به سمت طالش جهت تسخیررفتند ولی به علت بارانهای موسمی و سیلابی شدن رودخانهها و بودن جنگلهای انبوه و همچنین نیش پشه مالاریا بسیاری از لشگریان مغول به تب نوبه مبتلا شده و از بین رفتند حتی طالشیان نیز آنها را در حالت مریضی کشتند. حاکمان محلی این مناطق (اردبیل و طالش) در سال ۶۸۱ ق با تلاش اقوام مختلف از سلطه مغول نجات یافتند.
در عهد حکومت غازان خان حاکم ویلکیج و آستارا که از مهرانیها بود، سر به شورش برداشته و قیام کرد. وی به دستور غازان خان اسیر و زندانی شد که با وساطت شیخ زاهد تاج الدین ابن روشن امیر از زندان غازان خان آزاد و مطیع شد. سپس علیشاه از خاندان غازان حاکم این مناطق شد.
بعد از استقرار حاکمیت مغولان در ایران تیمور لنگ اولین کسی بود که بعد از مدتی طولانی حاکمیت بر منطقه طالش و اطراف آن را به دست آورد. تیمور لنگ در سفرهای بعدی خود به این مناطق با شیوخ و صوفیان ملاقات کرد و آنها را بسیار محترم شمرد و زمینهایی را وقف خانقاه ها کرد. تیمور در چند روز اقامت در این منطقه بزرگان دینی، عالمان و مشایخ را دیدار و در برابر آنها کرنش نمود و به خواستههای آنان پاسخ داد
با روی کار آمدن حکومت دینی ، مردمی و مقتدر صفویان از اردبیل تاریخ نمین نیز دچار تحولات خاصی میشود . حضور امیران و والیان و وزیران صفویان در این منطقه بسیار مشهود است .از طرفی خویشاوندی با شاهان صفوی نیز دیده میشود. از جمله شیخ بدرالدین که بقعه اش در نمین باقی است از اولاد صفویان بوده است.
با ازدیاد صوفیان و دراویش و خانقاهها ، گروهی از صوفیان در نمین نیز اقامت داشته اند. دلیل این مدعا وجود خانقاهی در مرکز شهر نمین در مکان مسجد جامع فعلی و دو روستا به نامهای خانقاه علیا و خانقاه سفلی می باشد. به دلیل وجود خانقاهها این منطقه همیشه تسلی خاطری برای شاهان صفوی به حساب میآمد.سلاطین صفوی عمّالی به نام وزیر در نزد امیران و خوانین محلی داشتند. وزیران در نمین نیز امیرعیسی خان آستارائی و امیر موسی خان لنکرانی از مهرانیها، بودند.
در دوره افشاریه در حملاتی که نادرشاه به مناطق مختلف کشور انجام داد نمین و اردبیل نیز تحت انقیاد نادرشاه بودند توجه نادر به این منطقه بیشتر برای مقابله با عثمانیان بود، که همه مکانهای آذربایجان را یک به یک تحت فرماندهی سرداران خود قرار داد . یکی از سرداران نادر که در جنگ داغستان رشادتهای فراوان از خود نشان داد میرجمال الدین مشهور به قره خان بود که نادر برای انعام خدمتی که او انجام داده بود، حکومت طالش آستارا و ویلکیج و لنکران را به او داد.
بنابراین حاکمیت مهرانیها در این منطقه رو به افول گذاشت و میر قره خان در این منطقه حاکم بلافصل شد و نمین جزء مناطق تحت حکومت او گردید متعاقباً فرزندان و نوادگان او در این محل حاکم و ساکن شدند. می توان گفت که برگ زرین تاریخ نمین از این زمان ورق میخورد.
در سال ۱۱۹۴ زمانی که آقامحمد خان بر سریر سلطنت تکیه زد، سلیمان خان سردار قاجار عازم طالش بود. قبل از ورود به میر مصطفی خان (فرزند میرقره خان و حاکم منطقه ) خبر فرستاد، اما میر مصطفی خان به پیشباز و استقبال از او نیامد. سلیمان با پنج هزار سرباز به میرمصطفی خان حمله آورد و خانهها را آتش زد. مردم به طرفداری از میر مصطفی خان برخاستند و جمعی ازسربازان قاجار را به قتل رساندند.
در سال ۱۲۰۵ هجری قمری میر مصطفی خان حاکم مستقل طالش که از قدرت شاه اطلاع حاصل نمود دو برادر خود را با جمعی از خواص طالش به خدمت قاجار فرستاد و نامه ای نوشت که برادرانش ملازم پادشاه باشند،. به مجرد ورود این افراد به اردوگاه، شاه کینه توز قاجار در ده فرسنگی لنکران در نزدیکی آستارا تمام رسولان را از دم تیغ گذراند. میر مصطفی خان با تمام قوا به جنگلها و قلعه شیندان پناه برد تا اینکه آقا محمد خان به دست خادمین خود به قتل رسید.
بعد از اینکه فتحعلیشاه حکومت را به دست گرفت، رضا قلی خان برادر فتحعلیشاه از او اطاعت نبرد و به طالش (محال آستارا) نزد خانی بیگ آمد. رضاقلی توسط خانی بیگ و میرعباس در پناه میر مصطفی خان قرار گرفت و میر مصطفی خان با پول رضاقلی خان قاجار، از اهالی سالیان و دریغ و ارشق و شاهسون و محال و جمعی از طالش اطراف ویلکیج، قشونی انبوه گرد آورد. پسر عموی میرمصطفی خان با دوازده هزار پیاده و سواره نظام از سمت ویلکیج به کمک میرمصطفی خان شتافت. فتحعلیشاه برای مقابله با نیروهای میرمصطفی خان قشونی از مازندران و خلجها و ترکمنها به سرکوبی رضاقلی خان و میرمصطفی خان روانه نمود.فرماندهی قشون میرمصطفی خان به عهده شاه پلنگ بیک عنبرانی بود. با حمله شاه پلنگ بیک نیروهای قاجار شکست خورد و از هم پاشید. بعد از شکست لشکر، فتحعلیشاه به تشویش افتاد، بزرگان و اطرافیان را جمع و مصلحت نمود. قرار شد حکومت آذربایجان به رضاقلی خان واگذار شود و طالش از دیناچال تا سالیان تحت حاکمیت میرمصطفی خان الحسینی طالش قرار گیرد و به خاطر آسودگی دربار قاجار یک برادر و یک خواهر خردسال میرمصطفی خان را در تهران به عنوان گروگان نگه داشتند ولی به علل نامعلومی هر دو طفل وفات یافتند. این اتفاق باعث کینههای بعدی خوانین طالش با قاجار شد.
در سالهای آخر عمر مصطفی خان دربار قاجار ترتیبی اتخاذ میکند تا با میرمصطفی خان آشتی و او را به طرف شاه جلب نمایند. این چنین میشود و میرمصطفی خان در سال ۱۸۱۴ دارفانی را وداع گفت. پس از مرگ میرمصطفی خان الحسینی پسرش میرحسن خان طالش قدرت را به دست گرفت. او دو همسر داشت یکی از آنها در آستارا و دیگری در نمین سکونت داشتند.
در زمان سلطنت فتحعلیشاه جنگهای ایران وروسیه آغاز شد و سردار فتحعلیشاه، عباس میرزا به این منطقه آمد و قرارداد صلح گلستان و ترکمنچای بین ایران و روسیه برقرار شد. مناطقی از ایران از جمله قسمتی از طالش آستارا و لنکران جدا شد. میرحسن خان به قرارداد ترکمنچای معترض و با دولت تزار روس دائم در جنگ و گریز بود. در نبردهای مختلف با روسها توانست قلاع را مهم را به تصرف خود درآورد بعدها مورد تعقیب دولتین ایران و روس قرار گرفته و در زندان قاجار در تهران در سال ۱۲۴۵ هجری قمری درگذشت.
عباس میرزا در اردبیل دختر خود فرخنده خانم را به عقد نوه دختری صادق خان شقاقی فرزند هجده ساله میرحسن خان به نام میرکاظم خان در آورد و از این تاریخ دارالحکومه محال آستارا، ویلکیج، گرمی و اجارود، نمین تعیین گردید. پس از میرکاظم خان، فرزندش میراحمد خان (سیف الملک) الحسینی حاکم این منطقه در عهد ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه تعیین گردید.
میراسد خان فرزند او و میرسلمان نیز فرزند میراسد خان در عهد مظفرالدین شاه و محمد علی شاه و میرصادق خان فرزند میرسلیمان خان (سردار ناصر) در زمان محمد علی شاه و احمد شاه حاکمیت نمین را عهده دار شدند. بعد از جدائی شهرهای لنکران و قسمتی از آستارا و طالش و استقرار خانهای این منطقه در نمین حدود سه هزار نفر پناهنده از لنکران به ویلکیج وارد شده و ساکن گردیدند و بقیه ی طالش به گیلان پیوست.
بعد از عهدنامه ترکمنچای در فاصله سالهای ۱۸۲۶ – ۱۸۰۴م به دنبال لغو خانخانی در روسیه (شیروان، باکو، قوبا، قرهباغ و طالش) بسیاری از خانها با یاری شاه به امید برپایی مجدد حاکمیت خود به ایران فرار کردند و بدین طریق ویلکیج از خان نشین طالش جدا گردید.
به هر حال جمعیت نمین در این دوره بسیار زیاد میشود. اوژن اوبن فرانسوی در سال ۱۹۰۷ که از نمین دیدن کرده مینویسد «این شهر پانزده هزار خانه دارد.» (البته شاید منظور او پانزده هزار نفر جمعیت باشد نه خانه زیرا آثاری از ۱۵ هزار خانه و وسعت نمین در زمان حال دیده نمی شود.)
حکومتگران طالش شمالی و خوانین قدرتمند لنکران، ویلکیج و نمین
آنچه مشهود است هجده نسل بعد، میرشمس الدین قاضی القضات جد چهارم میرقره خان از محال کسگر و ضیابر مهاجرت کرده و در دیار خلخال توطن اختیار فرموده و حکم حکومتی قاضی القضاتی و نقیب النقبایی گیلان و آذربایجان را شاه اسماعیل به نام ایشان صادر و دو بار به وزارت انتخاب نمود.
پس از قتل آقامحمد خان فتحعلی شاه به خاطر نزدیکی با میرمصطفی خان وزیر مختار خود میرزا بزرگ را جهت خواستگاری دختر کوچک میرمصطفی خان بنام بیگم خانم برای محمد علی میرزا نزد خان فرستاد که مورد قبول او قرار نگرفت. مخالفت خان که ریشه در رفتار آقامحمدخان با برادرانش داشت، موجبات حمله فتحعلی شاه به طالش را فراهم کرد،میر حسن خان فرزند میرمصطفی خان نیز به مبارزه برای برگرداندن ایران به مرزقبلی در طالش مبارزات فراوان انجام داد تا اینکه از دست حکومت قاجارو روسها به مازندران گریخت و سپس برای جمع آوری کمک مالی به تهران رفت. از ورود او به تهران روسها خبر دار شده گزارش بر حکومت قاجار نوشتند. میرحسن خان در تهران دستگیر و زندانی گشت ودر سال ۱۲۴۵ ه.ق با قهوه قجری مسموم و یا به روایتی دیگر به مرض استفساء در زندان بدرود زندگی گفت. نائب السلطنه عباس میرزا میگوید: «من میر حسن خان را مانند فرزند بزرگ خود می دانم. او برادر سلاح و سرکرده مجاهدین من است، من برای ندادن طالش به روسها بسیار تلاش کردم اما ممکن نشد. سردار روس از هفت کرور طلا دست کشید ولی از طالش دست بردار نشد. قسم به خدای یکتا مجبور و بدون چاره رضا شدم تا طالش را به روس واگذار کنم. من به میرحسن خان سفارش می کنم با دولت روس سازش کند.». از حد اردبیل به طرف دریا، محالات ویلکیج و اوجارود و دریغ و آستارا تا دیناچال را به او بخشیدم، تا زمانی که حکومت قزلباش وجود دارد این ولایت به او و اولاد و خاندان او تعلق خواهد داشت.» وقتی خبر به میر حسن خان رسید غضبناک قشون را جمع کرده و قزلباش را دشنام گفت و اضافه کرد که «من از اول می دانستم از قزلباشها کاری ساخته نیست، اگر طرف قزلباشها را نمی گرفتیم از طعنه مسلمانان رهائی نداشتیم، قزلباشها خانه ها را ویران کردند و انتقام اجدادشان را از ما گرفتند.» از طرف قوای قزلباش فتحعلی خان نوری به حضور میر حسن خان آمد و او را مجبور کرد تا از رودخانه آستارا گذشته و در ایران ساکن شود . اما میرکاظم خان پس از به نکاح در آوردن فرخنده خانم دختر عباس میرزا نمین را برای سکونت خود انتخاب نمود. تیرگی روابط خانواده میرحسن خان با دربار قاجار نائب السلطنه را وادار نمود موقع عزیمت به اردبیل دختر خود شاهزاده فرخنده خانم را به حباله نکاح میر کاظم خان فرزند میرحسن خان که نوه دختری صادق خان شقاقی بود در آورده و حکم حکومت محال ثلاثه (ویلکیج مرکز آن نمین،طالش مرکز آن آستارا، اوجارود و مغان مرکز آن گرمی) را به وی تفویض و تسلیم نماید ،که از آن تاریخ به بعد خوانین نمین به واسطه وصلت با خانواده سلطنتی قاجاریه با دریافت مواجب (حقوق) به حفظ و حراست مرز سرتاسری محال فوق الذکر می پرداختند و هر سال در فصل زمستان حاکم وقت نمین به اتفاق والی تبریز و با حضور نمایندگان روسیه در بیله سوار به اختلافات مرزی رسیدگی می کردند.
میرسلیمان خان صارم السلطنه
اوژن اوبن در سفرنامه خود راجع به ایشان چنین می نگارد «در هنگام مرگ پدر ۵ سال داشت و در همان سن و سال خان نمین شد. اکنون در آستانه ۳۰ سالگی است و با برادران جوانش با هم زندگی می کنند. از ملای ده خواندن قرآن و نوشتن آموخته و کمی هم عربی می داند. دو روزنامه را مشترک شده است و از این طریق با دنیای خارج ارتباط حاصل می کند. با خواندن روزنامه های مزبور با اندیشه های آزادیخواهی آشنا شده و گاهی زبان به انتقاد از کارهای حکومت باز می کند.» .» ایشان که به تبع اجداد خود حاکمیت نمین را در اختیار داشتند، منشاء خدمات فراوان به اهالی نمین بودند از جمله خلع سلاح چندین باره روسها در نمین به هنگام جنگ جهانی اول و غارت اردبیل توسط روسها، تأسیس اولین مدرسه نمین با نام دبستان فردوسی در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی و تأسیس اولین مدرسه دخترانه توسط همسرشان قمر خانم در سال ۱۳۰۴ هجری شمسی. وی توسط تفنگچیان رشید خان در میان قوای دولتی مورد اصابت گلوله قرار گرفت و زندگی را بدرود گفت.
نظر نویسندگان خارجی تا دوره قاجار درباره موقعیت و خوانین نمین
اوژن اوبن: او سفیر فرانسه در ایران بود که در سفر نامه خود به نام ایران امروز در باره نمین نوشته است : «ابرها، کوهها را پاک پوشانده اند، در روستای کوچک «نواده» ما از روی رود «قره سو» میگذریم تا وارد منطقه طالش شویم روی اولین دامنههای قره داغ که خط مرزی ایران و روس از خط الراس آن میگذرد قصبه بزرگ نمین واقع شده است. این شهر پانزده هزار خانه دارد و پر از درختان بید و تبریزی است. اطراف نمین را باغهای میوه که به علت فرا رسیدن پائیز، برگ همه درختان آن زرد شده، احاطه کرده است.» اوژن اوبن قسمتی را با عنوان خان نمین زندگی میرقره خان و اجداد او و تمام جریانات فرزندانش با حکومت وقت و روسیه به بررسی میپردازد تا به میرصادق خان صارم السلطنه میرسد و درباره او مینویسد:«او اسما تابع حاکم ولایت است، ولی عملا برای حاکم نه پول فراهم میکند نه سرباز، چون هرگاه مالیاتی را که حقا میبایست،پرداخت بنماید، باقی مانده درآمد حتی هزینههای شخصی یک چنین خانواده بزرگ را کفاف نمی دهد. به طوری که همه میدانند علاوه بر مخارج ضروری، تامین هزینه سواران شخصی و ماموران مرزی نیز به عهده او است.
دو روزنامه را مشترک شده است و از این طریق با دنیای خارج ارتباط حاصل می کند. آن دو روزنامه عبارتند از:«ملا نصر الدین»، که روزنامه طنز آمیزی است و به زبان ترکی آذربایجانی در تفلیس و دیگری روزنامه«حبل المتین» که به زبان فارسی در کلکته چاپ میشود. با خواندن روزنامههای مزبور، با اندیشههای آزادی خواهی آشنا شده است، و گاهی لب به انتقاد از کارهای حکومت میگشاید.
«میرصادق» از مهتابی خانه اش میتواند سرتاسر قصبهاش را تماشا کند. قصبهاش که در دو سوی رودخانه و در جای سربالایی واقع شده و مناره مسجد، گنبدهای کوچک دو باب حمام، یکصد دکان بازار آن، با تعداد زیادی از «بالا خانهها » و باغهای قوم و خویشانش، به خوبی نمایان است. چون ویلکیج تماما به خانواده «خوانین » که در حول و حوش لنکران گرد آمده اند تعلق دارد، با آنکه خان نمین، نایب الحکومه آستارا و «اجارود» را شخصا تعیین میکند، اما بستگانش در این نواحی هیچ ملک و زمینی ندارند. در نا حیه «ویلکیج»، اهالی در حدود شش پارچه آبادی، سنی خالص اند در میان ساکنین حوالی آستارا و لنکران نیز عده ای سنی پیدا میشوند. همچنین قبیلههای چادر نشین، معتقدات قدیمی خود را حفظ کرده اند. سعید بن کاظم بیگ برادگاهی لنکرانی: نویسنده تذکره سعدیه یا تاریخ لنکران در باب ویلکیج (به مرکزیت نمین) چنین مینویسد: ناحیه غله خیز و مردمش بعضی سنی شافعی و اکثرا شیعه اثنی عشری است و شغل آنها بعد از زراعت پرستاری از خیول و دواب است.مراتع و مزارع واسعه در این ملک میباشد و غله جات به جز جو و گندم چیز دیگری در آنجا حاصل نیاید و میوه نیز جزء در قریه امین جان (عنبران)در جای دیگرش نیک صورت حصول نبندد اما در باب خوبی آب و هوا و حسن احوال مردم مینویسد : مردمانی ملایم و خوشرو و با ادب و با فرهنگ و اکثرا با سواد میباشند که به لحاظ رعایت بهداشت در این منطقه که در سال ۱۲۴۴ ایران را ناخوشی و طاعون فرا گرفته بود، این منطقه مصون از بلایا باقی ماند.» درباره خوانین نمین نیز بسیار نوشته است و اطلاعاتی که او در این باب آورده از اطلاعات اوژن اوبن، درباره خوانین نمین کاملتر است.
ویلیام ریچارد هولمز: او در سال ۱۲۶۰ ه.ق از راه تبریز اهر قره داغ و اردبیل به کرانههای دریای خزر و از آنجا به تهران سفر کرد. درباره نمین نوشت :
«نمین ده بسیار دلپذیری در یازده مایلی اردبیل است. در این هنگام نمین تعلق به میر قاسم خان یکی از خوانین طالش داشت. نمین در حدود دویست خانه داشت که تمامی آنها از نظر کیفیت ساختمانی مرغوب بود. رود کوچکی از آب زلال که در دو سویش درختان بید و چنار و چند گونه میوه کاشته بودند از قسمت شرقی ده میگذشت و ساکنان ده سالانه صدو پنجاه تومان مالیات می دادند.»
اقتباس : ازتاریخ نمین به قلم:خانم لاله عرفانی نمین
منبع:http://hezarimohammad.blogfa.com
.jpeg)
(چگونه دوست ندارم من این دیاران را /که هر شقایقش آیینه ای است یاران را )