آشنایی با واژه ها و اصطلاعات مشاغل کشاورزی-باغبان =از سایت های مختلف(1)
«باغبان»
در غزلستان
حافظ شیرازی
- «باغبان» در غزلیات حافظ شیرازی
- باغبان همچو نسیمم ز در خویش مرانکآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
- باغبانا ز خزان بی خبرت می بینمآه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد
- باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشبر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
- چو گل به دامن از این باغ می بری حافظچه غم ز ناله و فریاد باغبان داری
- باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت بادگر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
- «باغبان» در غزلیات حافظ شیرازی
- سعدی شیرازی
- «باغبان» در غزلیات سعدی شیرازی
- گر دست دوستان نرسد باغ را چه جرممنعی که می رود گنه از باغبان توست
- اگر به دست کند باغبان چنین سرویچه جای چشمه که بر چشم هات بنشاند
- کم از مطالعه ای بوستان سلطان راچو باغبان نگذارد کز او ثمر گیرند
- که بپسندد از باغبانان گلکه از بانگ بلبل به سودا روند
- باغبانان به شب از زحمت بلبل چونندکه در ایام گل از باغچه غوغا نرود
- باغبان گر ببیند این رفتارسرو بیرون کند ز بستانش
- تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینیو گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
- چه دامن های گل باشد در این باغاگر چیزی نگوید باغبانم
- رقیب انگشت می خاید که سعدی چشم بر هم نهمترس ای باغبان از گل که می بینم نمی چینم
- باغبان گر نگشاید در درویش به باغآخر از باغ بیاید بر درویش نسیم
- باغبان را گو اگر در گلستان آلاله ایستدیگری را ده که ما با دلستان آسوده ایم
- الا ای باغبان این سرو بنشانو گر صاحب دلی آن سرو برکن
- چشم از تو برنگیرم ور می کشد رقیبممشتاق گل بسازد با خوی باغبانان
- بلبلان نیک زهره می دارندبا گل از دست باغبان گفتن
- باغ و لالستان چه باشد آستینی برفشانباغبان را گو بیا گر گل به دامن می بری
- تو بدین نعت و صفت گر بخرامی در باغباغبان بیند و گوید که تو سرو چمنی
- بیار ای باغبان سروی به بالای دلاراممکه باری من ندیدستم چنین گل در گلستانی
- به رنگ و بوی بهار ای فقیر قانع باشچو باغبان نگذارد که سیب و گل چینی
- «باغبان» در غزلیات سعدی شیرازی
- مولوی
- «باغبان» در دیوان شمس - غزلیات مولوی
- ای باغبان ای باغبان در ما چه درپیچیدهایگر بردهایم انگور تو تو بردهای انبان ما
- یكی چشمیست بشكفته صقال روح پذرفتهچو نرگس خواب او رفته برای باغبانی را
- باغبانا رعد مطرب ابر ساقی گشت و شدباغ مست و راغ مست و غنچه مست و خار مست
- برو در باغ پرس از باغبانانكه آن شاخ گل رعنا كجا شد
- دو سه قدم به سوی باغ عشق كس ننهادكه صد سلامش از آن باغبان نمیآید
- خوشم ار سر بدادهام چو درختان به باد منكه به باغ جمال تو نظرم باغبان شود
- من همچو گلبنانم او همچو باغبانماز وی شكفت جانم بر وی بود نثارش
- مثال باغبانانم نهاده بیل بر گردنبرای خوشه خرما به گرد خار می گردم
- نی نی كه این دو باغ اگر چه خوش است و خوبزین هر دو بگذریم و بدان باغبان رویم
- بسا دلی كه چو برگ درخت می لرزیدبه آخرش بگزیدیم و باغبان كردیم
- باغ خلد است جان من تا منقره العین باغبان گردم
- ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزانبر شاخ و برگ از درد دل بنگر نشان بنگر نشان
- ای باغبان هین گوش كن ناله درختان نوش كننوحه كنان از هر طرف صد بیزبان صد بیزبان
- برگها لرزان چه می لرزید وقت شادی استدامها در دانههای خوش بود ای باغبان
- شمس تبریز است باغ عشق راهم طراوت هم نما هم باغبان
- باغبانان عشق را باشداز دل خویش میوه برچیدن
- گفتند خواجه عاشق آن باغبان شدهستاو را به باغها جو یا بر كنار جو
- غلام باغبانانم كه یارم باغبانستیبه تری و به رعنایی چو شاخ ارغوانستی
- چو باغ حسن شه دیدم حقیقت شد بدانستمكه هم شه باغبانستی و هم شه باغ جانستی
- باغی و بهشت بینهایتدر سینه مرد باغبانی
- «باغبان» در دیوان شمس - رباعیات مولوی
- در باغ شدم صبوح و گل میچیدموز دیدن باغبان همی ترسیدم
- شیرین سخنی ز باغبان بشنیدمگل را چه محل که باغ را بخشیدم
- «باغبان» در دیوان شمس - غزلیات مولوی
- فردوسی
- «باغبان» در شاهنامه فردوسی
- سبک باغبان می به شاپور دادکه بردار ازان کس که آیدت یاد
- بدو باغبان گفت کای پرهنرنخست آن خورد می که با زیبتر
- بدو باغبان گفت کای سرفرازترا جاودان مهتری باد و ناز
- تن از رنج خسته گریزان ز بدبیامد در باغبانی بزد
- بدو باغبان گفت کین خان تستتن باغبان نیز مهمان تست
- خورش ساخت چندان زن باغبانز هر گونه چندانک بودش توان
- جهاندار بنهاد بر گل نگینبدان باغبان داد و کرد آفرین
- به آواز زان بارگه بار خواستچو بگشاد در باغبان رفت راست
- وزان پس بران نام چندی گریستبدان باغبان گفت کاین مهر کیست
- بدو باغبان گفت هرکو بهاربدیدست سرو از لب جویبار
- چنین داد پاسخ ورا باغبانکه ای پاکدل مرد شیرینزبان
- چو بشنید زو این سخن باغبانگل و مشک و می خواست و آمد دمان
- همان باغبان را بسی خواستهبداد و گسی کردش آراسته
- کجا باغبان بود مردوی نامشد از دیدنش بار بد شادکام
- چنین گفت با باغبان باربدکه گویی تو جانی و من کالبد
- چنین گفت با باغبان شهریارکه این مهرهها تا کت آید به کار
- سوی نانبا شد سبک باغبانبدان شاخ زرین ازو خواست نان
- چنین گفت شیروی با باغبانکه گر زین خداوند گوهر نشان
- «باغبان» در شاهنامه فردوسی
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 11:45 توسط طه نوراللهی
|
.jpeg)
(چگونه دوست ندارم من این دیاران را /که هر شقایقش آیینه ای است یاران را )