(آلبوم) اثر "محمدابراهیم باستانی پاریزی=از وبلاگ کوچه سار شعر
(آلبوم)
به آلبوم ، شبی تا سحر نظر کردم
به یادِ عمرِ گذشته ، شبی سحر کردم
به یادبود عزیزان ، دمی به سر بردم
شبی، دو مرتبه با عمرِ رفته سر کردم
مناظری ز حیات گذشته را دیدم
بدیدم آن همه و «دیده» پر گهر کردم
به کوه و باغ و در و دشت و بوستان رفتم
سفر ، به قریه ی «پاریز» و بوم و بر کردم
قدم به دوره ی طفلی نهادم و از شوق
دوباره دیدنی از مادر و پدر کردم
معلمان و مدیران و اوستادان را
به نظم رتبه، به یک صفحه مستقر کردم
به یادم آمد ، شبهای امتحان که به جهد
به شوق «درس و هنر» ترک خواب و خور کردم
در امتحان گذراندم بهار عمر و خزان
به سخره گفت: چرا کار بیثمر کردم؟
به سوی سامان رفتند دیگران چون آب
منم که در «تهجو» ریگسان مقر کردم
ز عکس او که به جانم فکند آتش و رفت
به بوسهای دهن تلخ ، پر شکر کردم
به یادم آمد آن شب که پیش او در باغ
نیاز بردم و از بخت ، شکوه سر کردم
به پای او سرِ تسلیم و بندگی سودم
به عشق او به دیار وفا سفر کردم
به گریه راز دل خود، چنان به او گفتم
که گِردِ نرگس او را ز اشک ، تَر کردم
نظر به ماه فلک بستم و ز روزنِ عشق
به تابناکی آیندهام ، نظر کردم
قرار آتیه ، با تار زلف او ، بستم
به مُهر بوسهاش «امضای معتبر» کردم
به شوخی آن سر گیسو گرفتم و گفتم:
که روز خویش ازین شب سیاهتر کردم
هنوزم آن همه ی خاطرات در یاد است
خواطری که در آن ، عمر را هدر کردم
ولی طراوتِ عکسِ گذشتهام میگفت:
به هر حساب، در این ماجرا ضرر کردم
به هر دری که شدم، بینتیجه برگشتم
دری گشوده نشد، خویش در به در کردم
سیاههایست ز عمر، آلبوم و من هر سال
ز عکس تازه چو عمرش سیاهتر کردم
حیاتِ ما، همه غیر از فسانه چیزی نیست
من این فسانه در این جزوه مختصر کردم
"محمدابراهیم باستانی پاریزی"
.jpeg)
(چگونه دوست ندارم من این دیاران را /که هر شقایقش آیینه ای است یاران را )