آیا شخصی به نام «یوزارسیف» در تاریخ مصر وجود داشته است؟

آیا شخصی به نام «یوزارسیف» در تاریخ مصر وجود داشته است؟

یوزارسیف یا به تلفظ درست‌تر «اوزارسف» شخصیتی پر راز و رمز است که نامش در یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های مربوط به تاریخ مصر ذکر شده. این کتاب با عنوان «ایگپتیکا» یا «مصرنامه» شناخته می‌شود و فردی مصری به اسم مانِتو (Manetho) آن را در حدود سیصد سال قبل از میلاد تالیف کرده است.

کد خبر :۲۶۸۰۱۶۰۶ آبان ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۳

فرادید| بیشتر ما وقتی اسم یوزارسیف را می‌شنویم، چهرۀ مصطفی زمانی در سریال «یوسف پیامبر» در ذهنمان مجسم می‌شود. خب حق هم داریم، چون احتمالا اولین بار در آن سریال بود که این اسم را شنیدیم. اما شاید جالب باشد که بدانیم به کار بردن این اسم برای حضرت یوسف صرفا محصول تخیلات فرج‌الله سلحشور نبود. در اینجا نگاهی خواهیم داشت به آنچه که دربارۀ این شخصیت در کتاب‌های تاریخی گفته شده است.

به گزارش فرادید؛ یوزارسیف یا به تلفظ درست‌تر «اوزارسف» شخصیتی پر راز و رمز است که نامش در یکی از قدیمی‌ترین کتاب‌های مربوط به تاریخ مصر ذکر شده. این کتاب با عنوان «ایگپتیکا» (Aegyptiaca) یا مصرنامه شناخته می‌شود و فردی مصری به اسم مانتو ( (Manethoآن را در حدود سیصد سال قبل از میلاد تالیف کرده است. این کتاب به طور کامل به دست ما نرسیده، اما قطعاتی از آن در آثار تاریخ‌نگاران دوره‌های بعدی مثل فلاویوس ژوزفوس (مورخ یهودی قرن اول میلادی) نقل شده است.

مانتو احتمالا خودش یک شخصیت مذهبی معتقد به آیین‌های مشرکانۀ مصری بوده و نگاهی منفی نسبت به یهودیان داشته است. مانتو داستان اوزارسف را در بخشی از کتاب خود و در بیان ماجرا‌های دوران فرمانروایی فرعونی به اسم آمنوپیس ذکر کرده است. خلاصۀ این ماجرا به این صورت است:

آمنوپیس تمایل داشت که خدایان را مشاهده کند. او این تمایل را با کاهن و پیشگوی مخصوص خود در میان گذاشت. کاهن به او می‌گوید تنها در صورتی قادر به دیدن خدایان خواهد بود که سرزمین مصر را از وجود افراد جذامی و آلوده پاک کند. به فرمان آمنوپیس هشتادهزار نفر از اینگونه افراد را از سراسر مصر جمع کردند و به معادن سنگ شرق نیل فرستادند. اما چون در میان این افراد کاهنان و شخصیت‌های مذهبی هم وجود داشتند، کاهن دربار از عاقبت عمل خود ترسید و چون به او الهام شد که این عمل نتیجۀ شومی خواهد داشت، خودکشی کرد و این باعث اندوه و دلسردی آمنوپیس شد.

بعد از مدتی طولانی، مردمان تبعید شده که روزگار سختی داشتند از فرعون درخواست می‌کنند که آن‌ها را به شهر متروکۀ آواریس بفرستد تا در آنجا زندگی کنند. شهر آواریس در اصل محل زندگی چوپانانی بود که چندین سال قبل از آن به سرزمین فلسطین تبعید شده بودند. آمنوپیس با این درخواست موافق می‌کند.

اما وقتی آن‌ها به شهر آواریس رسیدند آنجا را به پایگاهی برای شورش تبدیل کردند. آن‌ها یکی از کاهنان شهر هلیوپولیس به اسم اوزارسف را به رهبری خود برگزیدند و نسبت به او سوگند وفاداری خوردند. مانتو می‌گوید که نام اوزارسف برگرفته از نام اوزیریس خدای مصری بود. اوزارسف قوانینی برای آن‌ها وضع می‌کند از جمله اینکه نباید خدایان مصری را بپرستند، نباید از قربانی کردن حیواناتی که برای مصریان مقدس هستند دست بکشند و نباید با کسانی جز همکیشان خودشان ازدواج کنند.

اوزارسف در ادامه، به چوپانانی که قبلا به فلسطین تبعید شده بودند نامه می‌نویسد و از آن‌ها می‌خواهد که به کمک این شورش بیایند. چوپانان قبول می‌کنند و دویست هزار نفر از آنان به سمت مصر حرکت می‌کنند. آمنوپیس ابتدا برای جنگ آماده می‌شود، اما بعد تصمیم می‌گیرد که به همراه فرزند خردسالش رامسس از مصر فرار کند و به اتیوپی پناهنده شود. به این ترتیب حکومت مصر به دست اوزارسف و پیروانش می‌افتد. مانتو می‌گوید آن‌ها سیزده سال حکومت کردند و در این دوره مجسمه‌های خدایان را نابود کردند و معابد مصری را به آشپزخانه‌ای برای طبخ حیوانات تبدیل کردند؛ حیواناتی که مصری‌ها قبلا آن‌ها را می‌پرستیدند. آخرین نکته‌ای که مانتو دربارۀ اوزارسف می‌گوید این است که او در نهایت نام خود را به موسی تغییر داد. طبق گفتۀ او بعد از سیزده سال رامسس پسر آمنوپیس دوباره به مصر حمله می‌کند و سلطنت را پس می‌گیرد.

خود ژوزفوس که اولین بار عبارات مانتو را نقل کرده، می‌گوید او دروغ و افسانه را با حقایق درآمیخته است. از نظر ژوزفوس (که دیدگاهش مبتنی بر تورات است) موسی حدود پانصد سال قبل از زمانی که مانتو می‌گوید زندگی می‌کرده و قطعا هیچ نسبتی با خدایان مصری مثل اوزیریس نداشته است؛ بنابراین طبیعتا از نظر او اوزارسف با یوسف هم نمی‌تواند ارتباطی داشته باشد، چون یوسف حتی از موسی هم قدیمی‌تر است.

هیچ یک از تاریخ‌نگاران معاصر هم اعتقاد ندارند که کتاب مانتو مطابقت دقیقی با وقایع تاریخی داشته باشد. در واقع کتاب او آمیخته‌ای از افسانه‌ها و واقعیات تاریخی است و بنابراین دربارۀ مطالب کتاب او و چگونگی تطبیق آن‌ها با وقایع تاریخی بحث‌ها و دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. داستان اوزارسف هم از این قاعده مستثنی نیست و دیدگاه‌های متفاوتی دربارۀ آن وجود دارد.

این‌که نام اوزارسف از کجا می‌آید یکی از نکات مورد بحث است. یک دیدگاه این است که اصل داستان ترکیبی از داستان‌هایی است که مصری‌ها از یهودیان دربارۀ موسی و یوسف شنیده بودند. چنانکه در داستان می‌توان دید بعضی از مضامین شبیه به داستان موسی و بعضی دیگر شبیه به سرگذشت یوسف است. مثلا اینکه دشمن نهایی اوزارسف نامش رامسس است، اوزارسف را به شخصیت موسی پیوند می‌دهد (چنان که خود مانتو هم او را با موسی یکی گرفته). از طرف دیگر نام اوزارسف بی‌شباهت به ترکیبی از نام‌های اوزیریس و یوسف نیست.

دیدگاه دیگری هست که این داستان را با دوران هیکسوس (Hyksos) مرتبط می‌داند. هیکسوس در لفظ به معنی «فرمانروای خارجی» است و اصطلاحا به سلسله‌ای از پادشاهان غیر مصری گفته می‌شود که بر اساس یافته‌های تاریخی در زمانی حدود ۱۵۰۰ تا ۱۶۵۰ سال قبل از میلاد بر مصر فرمانروایی می‌کردند. اطلاعات زیادی دربارۀ نام این پادشاهان و وضعیت مصر در دوران فرمانروایی آن‌ها در دست نیست، اما یافته‌های باستانشناسی در تل‌الضبعه در نزدیک دلتای نیل نشان می‌دهد که این پادشاهان تباری سامی و کنعانی داشته‌اند و معابد آن‌ها نیز نشان از آیین‌هایی مشابه با آیین‌های بابلی و مردمان سامی دارد.

مورخان قدیمی یهودی مثل ژوزفوس، هیکسوس‌ها را با یهودی‌ها و دوران آن‌ها را با دوران پادشاهی شاهان یهود یکی گرفته‌اند. در بین تاریخ‌شناسان معاصر، برای مثال هاوارد ووس (Howard Vos) برخی توصیفاتی را که در کتاب مقدس از پیراهن یوسف شده است، با شکل لباس کنعانی‌های ترسیم شده در نقاشی‌های مقبرۀ خنومهوتپ دوم (تصویر زیر) مشابه می‌داند.

1109858_977

دیدگاهی هم وجود دارد که کل ماجرا را با اصلاحات مذهبی فرعونی به اسم آخناتون پیوند می‌دهد. آخناتون فرعونی است که حدودا در ۱۳۰۰ سال قبل از میلاد بر مصر حکمرانی میکرده است. او ابتدا آمنهوتپ چهارم نام داشته است، اما نام خود را به آخناتون تغییر می‌دهد و تغییرات گسترده‌ای در مذهب مصری ایجاد می‌کند و کثرت خدایان را با نوعی از یکتاپرستی جایگزین می‌کند. او آتون را (که پیش از آن صرفا خدای خورشید بود) به عنوان خدای واحد معرفی کرد و دستور داد که معابد سایر خدایان را ویران کنند و تمثال‌های خدایان را از بین ببرند. بعد از مرگ آخناتون مصر دوباره به تدریج به سمت چندخدایی بازگشت (تصویر زیر یکی از الواحی است که آخناتون را به شکل ابوالهول و در حال پرستش آتون نشان می‌دهد).

1109859_552

در هر صورت داستان اوزارسف دقیقا به همان صورتی که مانتو نقل کرده نمی‌تواند واقعیت تاریخی داشته باشد، اما این احتمال بسیار قوی است که مجموعه‌ای از وقایع تاریخی به شکلی در‌هم‌آمیخته این داستان را شکل داده باشند. حضور پادشاهان نژاد سامی در مصر، شکل‌گیری دوره‌هایی از یکتاپرستی و درگیری‌های میان مصریان و سامی‌ها وقایعی تاریخی است که یافته‌های باستانشناسی آن‌ها را تایید می‌کنند؛ بنابراین منشاء واقعی داشتن داستان اوزارسف چیزی نیست که بتوان با استنادات علمی آن را کاملا مردود دانست.

حل معمای «هیروگلیف»؛ خط مصریان باستان چگونه رمزگشایی شد؟

حل معمای «هیروگلیف»؛ خط مصریان باستان چگونه رمزگشایی شد؟

رمزگشایی هیروگلیف‌های مصر باستان با کشف «سنگ روزتا» و تلاش دانشمندانی چون «یانگ» و «شامپولیون» امکان‌پذیر شد و راه را برای درک زبان، فرهنگ و زندگی روزمره مصریان هموار کرد. کاتبان با توسعه خط «هیراتیک» و استفاده از کارتوش، هم متون رسمی و هم غیررسمی را ثبت کردند که بینش ارزشمندی از اخلاقیات، هنر و ادبیات مصر باستان ارائه می‌دهد.

کد خبر :۲۵۹۵۹۴۱۶ شهریور ۱۴۰۴ - ۱۳:۱۳

فرادید| تاریخ شاهد موج‌های گوناگونی از علاقه به مصر بوده است، اما تا قرن نوزدهم، دانشمندان از تکرار نمادها و الگوهای فراوان در هر یافته جدید، از بناهای باشکوه تا مبلمان، کوزه‌های کانوپی و قطعات پاپیروس سردرگم بودند. این زبان تصویری اسرارآمیز که به نام «هیروگلیف‌» شناخته می‌شود، کلید فهم اسرار جهان باستان بود، اما هیچ راهی برای درک آن وجود نداشت.

به گزارش فرادید، همه چیز با کشف «سنگ روزتا» در سال ۱۷۹۹ توسط اعضای کمپین نظامی ناپلئون در مصر تغییر کرد. این ستون سنگی دارای یک متن واحد به سه زبان بود، از جمله هیروگلیف و یونانی باستان. ناگهان رقابتی میان زبان‌شناس فرانسوی «ژان-فرانسوا شامپولیون» و دانشمند انگلیسی «توماس یانگ» آغاز شد تا با استفاده از دانش یونانی باستان و کمی خلاقیت، هیروگلیف‌ها را رمزگشایی کنند. چندین دستاورد منجر به لحظه مشهور شامپولیون در سال ۱۸۲۲ شد، زمانی که او گفت: «فهمیدم!»

6

سنگ روزتا

پس از اینکه مصرشناسان رمز هیروگلیف‌ها را گشودند، توانستند وارد دنیایی شوند که فراعنه بزرگ در آن جنگ‌ها را اداره می‌کردند، قوانین وضع می‌کردند و از زندگی پس از مرگ سخن می‌گفتند. رسیدها و اُستراکون‌ها (قطعات سنگ یا سفال نوشته‌دار) حتی نگاهی به زندگی روزمره، از معاملات تجاری گرفته تا خدمات ارائه‌شده و دلخوری‌های شخصی، ارائه می‌دهند.

اما هیروگلیف دقیقا چیست و آیا برای تفسیر این متون باستانی باید دانشمند بود؟

هیروگلیف‌ها صدا هستند یا تصویر؟

دانشمندان کلاسیک همواره فرض می‌کردند هیروگلیف‌ها ایدئوگرافیک هستند، یعنی نمادها نمایانگر یک کلمه یا مفهوم هستند. اگرچه این فرض همواره درست است، پیشرفت بزرگ شامپولیون در سال ۱۸۲۲ کشف این بود که هیروگلیف‌ها می‌توانند صوتی هم باشند، یعنی نمایانگر صداهایی مانند حروف الفباهای مدرن باشند. گاهی یک نماد هیروگلیف، بسته به زمینه می‌تواند هم به عنوان نماد صدا و هم تصویر استفاده شود.

5

جزئیات نقش‌برجسته در معبد لوکسور، مصر

در مجموع ۲۴ صدا وجود دارد که می‌توان با هیروگلیف‌ها نوشت. برای نمونه، جوجه بلدرچین نمایانگر صدای «ew» (ای‌یو) یا «u» (یو) است، در حالی که یک طناب نشان‌دهنده صدای «ch» (چ) می‌باشد. برخی نشانه‌ها راحت‌تر با حروف الفبای رومی مطابقت دارند، مانند یک پا برای حرف «ب»، مار شاخ‌دار برای «ف» یا جغد برای «م».

وقتی به نشانه‌هایی می‌رسیم که صداهای طولانی‌تر را نشان می‌دهند، کار پیچیده‌تر می‌شود. برای نمونه، سوسک کمابیش با صدای «kheper» (کپر، خپر) مطابقت داشت و بیشتر برای نوشتن عبارت «شدن» استفاده می‌شد. سر و گردن سگ صدای «وِسِر» را نشان می‌دهد و در کلماتی مانند «قدرتمند» یا واژه‌های مرتبط به کار می‌رفته است.

در مجموع، خطاط‌های مصری باید نزدیک ۷۵۰ علامت را حفظ می‌کردند. در مواردی که یک علامت کل یک کلمه را نشان می‌دهد، این نکته با یک خط کوچک زیر علامت به خواننده اطلاع داده می‌شد. یک نماد دایره‌ای می‌توانست هم «خورشید» و هم «روز» را نشان دهد و چندتاییِ آن به معنای چند روز بود. واژه «خدا» با یک پرچم نوشته می‌شد، شیئی که مصریان باستان به عنوان علامت معبد خدا می‌شناختند.

4

جزئیات ستون سنگی فلامینیو رامسس دوم از هلیوپولیس با یک هیروگلیف اردک و پسر در مرکز

مانند بیشتر نویسندگان، کاتبان مصری نیز با بازی‌های زبانی آشنایی داشتند. برای نمونه، واژه‌ای به معنی «اردک» شبیه کلمه «پسر» بود، بنابراین گاهی تصویر یک اردک به‌عنوان نشانه‌ای برای «پسر» به کار می‌رفت. در یکی از نمونه‌های حجاری شده در معبد کارناک در الاقصر، ترکیب نمادهای خورشید و اردک به معنای «پسر خدای خورشید رع» یا «پسر رع» است، نامی رایج برای فراعنه مصری که بیانگر مقام الهی آن‌ها بود.

حرکت در متن

حتی وقتی آماده تشخیص برخی کلمات هستید، نگاه کردن به انبوهی از هیروگلیف‌ها می‌تواند دلهره‌آور باشد. اگرچه نشانه‌ها همواره به خوبی در ستون‌های مشخص مرتب شده‌اند، نباید آن‌ها را مانند زبان انگلیسی از چپ به راست بخوانید.

هیروگلیف‌ها مثل خط عربی همواره از راست به چپ خوانده می‌شوند، اگرچه این وضع می‌تواند گاهی متفاوت باشد. خوشبختانه خطاط‌ها راهنمایی‌هایی برای تعیین جهت نشان‌ها گذاشته‌اند: کلید کار اینست که به سرهای تصاویر انسان‌ها و حیوانات نگاه کنید، چون آن‌ها همیشه به سمت آغاز متن قرار دارند.

3

جزئیات نقاشی دیواری در مقبره نفرتاری در دره ملکه‌ها، تبس که شخصیت‌ها را در حال نگاه کردن به یک جهت نشان می‌دهد

کارتوش (cartouche) یک قاب بیضی‌شکل است که بخش‌هایی از متن را احاطه می‌کند و گاهی با رنگ آن نیز مشخص می‌شود. این قاب برای درج نام سلطنتی به کار می‌رفته و مصریان باستان معتقد بودند این کارتوش به شکل یک مانع جادویی محافظ پیرامون موجود الهی عمل می‌کند و از هر انرژی شرّی جلوگیری می‌کند.

وقتی توماس یانگ در حال بررسی روش خواندن هیروگلیف‌ها بود، حتی مشخص نبود یک واژه کجا به پایان می‌رسد و دیگری از کجا شروع می‌شود، به جز واژگانی که در کارتوش قرار داشتند. این ابزار به یانگ اجازه داد نام «بطلمیوس» را در متن‌های یونانی باستان و مصری پیدا کند و شروع به اختصاص دادن ارزش‌های صوتی به آن نمادها کند. شامپولیون برپایه همین بنیاد کار کرد و کارتوشِ «بطلمیوس» را با کارتوش دیگری متعلق به «کلئوپاترا» مقایسه و استناد کرد.

2

جزئیات نقش برجسته در مقبره توتمس سوم در معبد یادبود حتشپسوت، دیرالبحری که هیروگلیف‌ها و کارتوش‌ها را نشان می‌دهد

خط هیراتیک

صنعتگران مصری به آرایش زیبا و منظم هیروگلیف‌های سبک‌دار در معابد و مقبره‌ها، چه به نقاشی دیواری و چه نقش‌برجسته، افتخار زیادی می‌کردند. این دقت و مراقبت منجر به تصاویری زیبا میشد که شایسته یک فرمانروای الهی بود، اما برای امور روزمره پرهزینه و غیرعملی بود. کاتبان که مسئول مکاتبات شخصی، اسناد قانونی، رسیدها یا سوابق اداری بودند، نسخه‌ای از هیروگلیف‌ها را توسعه دادند که بتوان آن را سریع نوشت. این سیستم نوشتاری شکسته و سریع که همواره با جوهر و قلم نی روی پاپیروس یا استراکا نوشته می‌شد، به نام خط «هیراتیک» شناخته می‌شد.

این نوشته‌های غیررسمی، نگاهی کم‌نظیر به زندگی روزمره مصری‌هایی ارائه می‌دهند که مقام سلطنتی نداشتند و در برخی موارد، کلمات یا داستان‌های تخیلی را نیز ثبت کرده‌اند. «داستان سینوهه» از جمله این آثار است و از پنج نسخه پاپیروس و ۳۰ نسخه اوستراکا به ما رسیده است. این اثر یکی از شاهکارهای ادبی مصر باستان و روایتگر داستان مأموری است که از مصر فرار می‌کند، در نبرد با شورشیان پیروز می‌شود و در سن پیری بازمی‌گردد.

1

پاپیروس هیراتیکی از مصر باستان که سندی اداری یا مراحل کاری را نشان می‌دهد

اگرچه شاید این داستان ساختگی باشد، اما بررسی موضوعاتی مانند هویت، وفاداری، نظم و آشوب، ما را با اخلاقیات و دغدغه‌های مصریان باستان آشنا می‌کند.

مترجم: زهرا ذوالقدر